حاشیه های برنامه انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد ... !!!

چند روز پيش انجمن اسلامي دانشكده علوم اداري دانشگاه فردوسي مشهد برنامه با حضور دكتر جمشيدي و آقاي معاديخواه برگزار كرد.

اما در اين نوشته قصد دارم حاشيه هاي جلسه رو بنويسم.

اول از تركيب جمعيتي ميگم؛ من با شمارش دوستانم تخمين زدم كه حد اقل ۲۰٪ جمعيت دانشجوهاي ارزشي(بسيجي يا جامعه يا...) هستند. اما اشتباه مي كردم!

وقتي كه سخنرانان مطلبي ميگفتن كه به مذاق انجمني ها خوش ميومد با "كف زدن" تاييد مي كردند... اما وقتي يكي از دوستان ما رفت تا سوال بپرسه متوجه شدم حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد جمعيت دوستان خودم هستند. بعد از اينكه دوستان مخالف با شنيدن صداي تشويق دوستان ارزشي متوجه تركيب جمعيتي شدند از اون به بعد كفهاشون رو با "جيغ" و "سوت" همراه كردن.

جالبه كه در اين حالت انتظامات زودتر از همه و محكم تر از همه و بلندتر از همه كف و جيغ و حتي سوت ميزد! يكم در توجيه بودن انتظامات براي وظيفه ش شك كردم!!!

آزادي بيان و "زنده باد مخالف من" انجمني ها رو هم در جلسه مشاهده فرموديم. وقتي "اسم" يكي از دوستان ارزشي خونده شد كه بره و سوال شفاهي بپرسه حضار محترم (البته نيمه انجمني) با صداهاي مختلف (كه ترجيح ميدم اينجا نيارمشون) اعتراض خودشون رو نشون دادن!

يك نكته ي جالب ديگه اين بود كه مجري در ابتداي جلسه اعلام كرد كه بي طرف است! اما وقتي به خوندن سوال ها رسيد دوستان من رو با عنوان "مخالف" خطاب مي كرد! نميدونم مخالف يك آدم بي طرف كي ميتونه باشه؟!

اما از سواد ميهمانان كه بگذاريد چيزي نگم ديگه! ...

دكتر جمشيدي كه قانون اساسي رو نوشته شده بر اساس "ديدگاه بشري به حكومت" ياد كردن... باخودم فكر ميكنم شايد ايشون يك بار هم قانون اساسي رو نخوندن چون اگر اصول ۲،۶۷،۷۲و۹۱ قانون اساسي رو فقط خونده بودن چنين حرفي نميزدند...

يا مثلا اگربيشتر توجه مي كردن مشروعيت حكومت رو به مقبوليتش نميدونستن كه بعد در پايان جلسه مجبور بشن حكومت "ابوبكر" و "عمر" رو هم "مشروع" بدونن!!!

 

مولا ويلا نداشت

شعر زيباي "مولا ويلا نداشت" از عليرضا قزوه

مي تونيد در ادامه مطلب بخونيدش ...

ادامه نوشته

پرونده استات اويل به زبان ساده (مفسدين اقتصادي خيالشان راحت باشد!)

ابتدا شرح كوتاهي از پرونده...

استات اويل اسم يك شركت نفتي نروژي است كه در سال 2003 در مناقصه ي فازهاي 6،7 و 8 مخازن پارس جنوبي با ارزش 350 ميليون دلار پيروز شد. اما بعدا مشخص شد كه استات اويل براي اين پيروزي رشوه داده؛ به شركت "هورتون". پرونده استات اويل هم پرونده ي همين رشوه است.

اين پرونده از جايي شروع شد كه يك روزنامه ي نسبتا كم تيراژ نروژي از رشوه خبر داد. مقامات نروژي پيگير شدند. چون استات اويل در بورس آمريكا بود و مقداري از مبلغ رشوه از بانكهاي سويسي به حساب هورتون منتقل شده بود اين دو كشور هم پيگير ماجرا شدند (فعلا از ايران خبري نيست!). كم كم كه قضايا روشن شد دو مقام ارشد استات اويل استعفا دادند و اعتراف كردن كه 15 ميليون دلار رشوه داده اند.

اما حضور مهدي هاشمي در هورتون يكم مشكوك برانگيزه! اين طور كه بعدا بررسي ها نشون داد، شخص رشوه گيرنده همين جناب بوده اند. جالبه كه شركت خارجي به پرداخت 20 ميليون جريمه محكوم شد اما در داخل ايران چي...؟!

قوه قضاييه براي پيگيري حتي پرونده تشكيل نداد! تا اينكه در سال 86 بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران طي اعلاميه اي پيگير ماجرا شدند و بالاخره پرونده تشكيل شد. از بسيج خواسته شد مداركش رو ارايه بده. بسيج دانشجويي اين دانشگاه ها هم نتيجه ي دادگاه هاي خارجي و نتيجه ي تحقيق و تفحص مجلس در سال 83 رو به عنوان مدرك اعلام كردند.

اما بعد از گذشت 6 ماه كه دوباره پيگير شدند؟! حكم صادر شده بود... پرونده ي با اين عظمت در كشورهاي ديگه در دادگاه تهران اينطور حكمش صادر شده بود:

" نظر به عدم ارائه هيچ گونه مدركي، قرار منع تعقيب صادر مي‌شود."

بله، مثل اينكه مدارك گم شده بود!

جالبه، در خارج با اينكه اين رشوه به نفع شركت خودشون تموم شده اما باز هم جريمه كردن اونهم با توجه به اشاره يك روزنامه كم تيراژ؛ اما ما در داخل با اينكه اين رشوه گيري به ضرر ملت بوده و معامله سر منابع نفتي بوده اما رشوه گيرنده آزادانه به كارش ادامه ميده اونهم بعد از اينهمه مدارك!!!

نتيجه اخلاقي اينه كه شما به شرط نفوذ و ارتباطات خانوادگي قوي(!!!) ميتونيد رشوه هاي كلان بگيريد و با خيال راحت در جامعه به عنوان يك شهروند محترم ادامه فعاليت بديد. و تازه مي تونيد براي سركشي به شعبه هاي دانشگاه آزاد در انگلستان از كشور خارج بشيد و به همه بگيد "دو هفته اي بر مي گردم" و بعد چند ماه پيداتون نشه.

و يا ميتونيد در متروي تهران فعاليت كنيد و 1.5 ميليارد دلار از بيت المال براي فعاليت مترو پول بگيريد اما بعد بازده اين 1.5 ميليارد دلار نا مشخص باشه و خيالتون هم راحت باشه كه بعضي افراد كه به گم شدن 1 ميليارد دلار در دولت اعتراض داشتن (حتي بعد از حكم ديوان محاسبات) از شما در مورد سرنوشت 1.5 ميليارد كوچك ترين سوالي نخواهند كرد!

پس شما مفسد اقتصادي عزيز! با خيال راحت به كارتون ادامه بديد، كسي مزاحم شما نخواهد شد...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

باشگاه اندیشه

عدالتخانه (پایگاه جمعی عدالتخواهی اسلامی)

آینده

 

درد دلي با برادر بزرگم علي رضا قزوه

يك شعر فوق العاده زيبا با عنوان"درد دلي با برادر بزرگم علي رضا قزوه"

پيشنهاد ميكنم حتما در ادامه مطلب بخونيد ...

ادامه نوشته

اندر حكايت سنگ پاي قزوين و سبزها ... !!!

سيزدهم آبان ماه توي دانشگاه فردوسي هم مثل خيلي از دانشگاه ها تجمعاتي بر پا بود. يكي تجمع "حاميان ولايت" و اون يكي هم تجمع "سبزها" كه جمعيت حاميان ولايت بسيار بيشتر از سبزها بود و كلا سبزها تار و مار شدن (طوري كه در ادامه توضيح خواهم داد). 

اما نكته اي كه خيلي جالبه (و ناراحت كننده) اينه كه وقتي گشتي توي وب مي زنيد و "دانشگاه فردوسي 13 آبان" رو جستجو مي كنيد تقريبا همه ي صفحات نتيجه از حضور سبزها و گستردگي تجمع سبزها گفتن... 

اما من براي روشن شدن موضوع در ادامه مطلب از ابتدا تا انتهاي وقايع اون روز رو با عكس و فيلم ميذارم تا خودتون قضاوت كنيد.

اما نكته ي عبرت آموز اينه كه ما دانشجويان ارزشي در زمينه ي سايبر ضعف داريم ... چرا بايد در فضاي وب اينطور با نامردي مغلوب بشيم؟ واقعا هر دانشجوي ارزشي نميتونه يك وبلاگ داشته باشه؟ حتي اگر شده مطالب رو كپي برداري كنه! چرا دانشجويان ارزشي توي فضاهايي مثل "فيس بوك" و "يوتيوب" فعال نيستن؟ چرا عرصه رو براي دشمن خالي كرديم؟

و در نتيجه ي اين وقايع به اين حرف رهبر رسيدم كه ميگن جوان امروز از جوان ديروز ارزشي تره. مي فهمم كه فضاي وب آيينه ي فضاي اجتماع نيست خيلي راحت مبالغه ميكنن و خيلي راحت نميگن و خيلي راحت دروغ ميگن...

داستان ماجراي 13 آبان دانشگاه فردوسي در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

تجمع بزرگ 13 آبان، دانشگاه فردوسی...

تجمع ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰نفره دانشجويان تشكل هاي دانشجوي در مقابل درب اصلي دانشگاه فردوسي مشهد دريوم الله 13آبان برخلاف سالهاي گذشته با حاشيه هاي جالبي همراه بود. در هنگام برگزاري اين تجمع حدود۲00نفر از سبز پوشان با نزديك شدن به اين تجمع سعي در مخدوش كردن و ايجاد درگيري با دانشجويان را داشتند كه دانشجويان با شعار هاي مرگ بر منافق- دانشجوي آشوب گر اخراج بايد گردد-دروغ گوي عمر عاص63%اينجاست از التهاب آفريني آشوب گران جلو گيري نمودند اغتشاش گران با رفتن به سمت نردهاي محافظ دانشگاه سعي در القا اغتشاش به بيرون دانشگاه بودند كه در اين هنگام با ديدن جمعيت دانشجويان انقلابي كه به سمت آنها حركت مي كردند از آن محل دور شدند. پس از آن اغتشاش گران كه هر لحظه از جمعيت آنها كاسته مي شد به سمت دانشكده دندان پزشكي حركت نمودند و به فحاشي عليه دانشجويان پرداختند. دانشجويان انقلابي كه با زدن حلقه به دور اغتشاشگران آنها را به محاصره در آورده بودند يكصدا فرياد حسين حسين شعار ماست شهادت افتخار ماست سر دادند. اغتشاش گران كه اغلب صورت خود را با نقاب پوشانده بودند در صدد فرار از وضع پيش آمده برآمدند بطوريكه فاصله دانشكده دندان پزشكي را تا درب شمالي دانشگاه مي دويدند و دانشجويان دانشگاه فردوسي با سردادن شعارهاي الله اكبر آنها را به آن سمت مي راندند. در پايان در حالي كه اقليت باقي مانده (حدود ۵۰ نفر) از آشوبگران در محاصره دانشجويان انقلابي قرار داشتند با تدابير مسئولين تجمع دانشجويان حامي ولايت با باز كردن راهي براي بيرون رفتن آشوبگران از حلقه محاصره دوان دوان از صحنه متواري شدند و اين در حالي بود كه همه دانشجويان فرياد دانشجوي آشوبگر اخراج بايد گردد را سر مي دادند . دانشجويان انقلابي بعد از فرار سبزها در جلوي درب ورودي دانشگاه تجمع كرده و شعار سبز فقط سبز نبي رهبر فقط سيد علي را سر دادند و با خواندن دعاي فرج حضرت ولي عصر به تجمع خويش پايان دادند.

13 آبان، مبارزه با استکبار جهانی

۱۳ آبان،روز مبارزه با استکبار جهانی

امام خمینی(ره): ما می گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم.

رهبر معظم انقلاب(مد ظله العالی):اگر عزتی هست، اگر رفاهی هست، اگر آزادی و استقلالی هست، در سایه ایستادگی مقابل استکبار جهانی است.

 تجمع بزرگ دانشجویان حامی ولایت ، دانشگاه فردوسی مشهد

13 آبان

مکان: دانشگاه فردوسی، درب شمالی

زمان: چهارشنبه، ۱۳ آبان ماه، ساعت ۱۲:۳۰

فردوسی

* دوستان اطلاع رسانی بفرمایید.

 

باز هم خشونت طلب ها!

پنج شنبه 30 مهر ماه، تشیع پیکر سه شهید در مشهد برگزار شد... شهید شوشتری، شهید محمد زاده و شهید شهد فروش...

تشیع با شکوهی بود و جمعیت زیادی آمده بودند. جایی برای پارک ماشین پیدا نمی شد. ابتدا فردی که من چون دیر رسیدم نمی شناختم صحبت می کرد، با اینکه آرام صحبت می کرد اما تاثیر گذار بود. بعضی ها صورتشان نمناک شده بود و برخی هم می لرزیدند، آن طرف تر هم یکی روی زمین افتاد. من دور بودم اما فکر می کنم شهید شوشتری را صدا می کرد.

بعد اینها نوبت به سخنرانی آقای علم الهدی رسید. سخنان ایشان مثل همیشه طولانی بود، فکر می کنم اینجا را با منبر نماز جمعه اشتباه گرفته بودند، به نظر من بهتر بود ملاحظه ی مستمعین که روی پا ایستاده بودند می کردند. بگذریم...

بالاخره جمعیت شروع به حرکت کرد، به سمت حرم امام رضا و بعد از آن هم بهشت رضا...

اما قسمت مهمی که بیشتر به این دلیل نوشتم مربوط به شب قبل از تشیع پیکر هاست. چهارشنبه شب، شهید شوشتری مهمان ما دانشجویان دانشگاه فردوسی بود... شاید هم ما مهمان او بودیم. آقای دلبریان، خاطره گوی دفاع مقدس و سردار قاسمی هم در جمع ما بودند. جلسه حال و هوای خاصی داشت، چراغ ها خاموش بود و هرکس در حال خود، گهگاهی صدایی از این طرف و گاهی هم از آن طرف، صدای گریه ی بچه ها بود که گاهی بیشتر شبیه ضجه بود... 

در آن جمع با خود فکر می کردم که در اوضاع کنونی وظیفه ی ما در قبال خون این عزیزان چیست؟ بعد از این ابراز احساسات وظیفه ی دیگری نداریم؟ واقعا در عمل باید چه کنیم؟!(جواب این سوال با خودتان)

آن شب مطلبی بود که دلم را می سوزاند، واقعا آتش می گرفتم وقتی به این فکر می کردم... اینکه یک نفر باید اینگونه خود را فدای وحدت و صلح کند و از دوست نماها برچسب "خشونت طلب" هدیه بگیرد. به او انگ "قاتل وحشی"  بزنند و "دیکتاتور" بنامندش. این منتهای مظلومیت است که کسی خود را وقف ملتی بکند و نمک نشناسان با تهمت بدرقه اش کنند... 

در این حال تنها سخن "شهید همت" بود که آرامم می کرد:"زمان بازرگان ، به من برچسب چریک فدایی زدند . زمان بنی صدر هم بر چسب منافق! هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف اوبرداشتیم، بر چسب بارانمان کردند . حالا روزی ده بر چسب دشت می کنیم، اما عزیزان من! دل سرد مباشیدحاشا که بچه بسیجی ، میدان را خالی کند."

برادر و خواهر بسیجی، استوار باش، اندوهگین مباش که توهین و فحاشی و برچسب زدن کار همیشگی دشمنانمان بوده و شادمان باش که در راه کسانی همچون "همت" گام گذاشته ای. به خود یاس و نا امیدی راه مده و دلسرد نباش. ما همچون گذشتگان و فداییان راهمان خواهیم ایستاد و از هیچ مشکلی باکی نداریم. و بدان که پیروزی نهایی از آن حق است.

حاشا که بچه بسیجی ، میدان را خالی کند.