عزاداری محرم، پشت کوه + گزارش تصویری
اما عزاداری چگونه بود؟ یک هیات کوچک با نهایتا 250 عزادار، خانم و آقا، با احتساب شهری هایی که به روستا آمده بودند (مثل ما). یک محفل بی ریا و سنتی ... به دور از رسومات جدید وارد شده به عزاداری ها. سخنران از اهالی روستا بود که روحانی شده (و البته شهر نشین) مداح هم از اهالی. یکی از مداح ها پیرمرد مسنی بود از اهالی روستا. صدای دلنشینی نداشت اما اشعارش قدیمی بود و حس متفاوتی داشت.
شاید بارزترین امتیاز این هیات، خالص بودن افراد و سادگی مراسم بود که حال و هوای عجیبی به مجلس میداد. شخصا گرچه مراسمات بزرگ مشهد را از دست دادم اما به حضورم در کنار چنین افراد با صفایی افتخار می کنم. فکر میکنم اصلی ترین دلیل هم نان حلالی باشد که با دست رنج خودشان به دست می آورند. فرض کنید کنار پیرمردی نشسته اید با دستان پینه بسته و خشن، چهره ای سوخته ... اما با شنیدن نام "حسین" شانه هایش می لرزد. نفس حضور در کنار چنین انسانهای پاکی اثر مثبت دارد در وجود انسان.
چند عکس از سادگی هیات:

منبر کوچک و ساده

علم کوچک و ساده ای که در اوج سینه زنی گرد آن می چرخند (شبهای آخر)

سیستم صوت فوق حرفه ای، مخصوص "حسین" گفتن به سبک "راک"

بخاری قدیمی هیات. وقتی مراسم شروع می شود بخاری را خاموش می کنند... بخاطر سر و صدای زیادش!
بلندگوهای هیات توان مقابله ندارند!

شهدای روستا. عکس بزرگ عموی شهیدم هستند... شهید مهدی غلامی
از آداب و رسوم بگویم... دهه اول محرم شبها شام می دهند (هر شب یک نفر متقبل می شود) و تاسوعا و عاشورا صبحانه، نهار و شام عزاداران مهمان هیات اند.
این عکس صبحانه عاشوراست. ظهر تاسوعا و عاشورا آبگوشت می دهند (آبگوشتی که قابل رقابت با شله مشهدی ست!)

عاشورا صبح تا شب مراسم است (تقریبا). بعد از صبحانه گزارش کار یکساله هیات و جمع آوری کمک مالی است. بعد سخنرانی و عزاداری (مقتل خوانی). نماز ظهر و بعد هم نهار (همان آبگوشت!). بعد از نهار دسته عزاداران به سمت خانه بازماندگان کسی که طی یکسال گذشته فوت کرده راه می افتد و در منزل متوفی سینه زنی می کنند برای تسکین بازماندگان.

بعد عزاداران سر خاک رفتگان می روند و فاتحه می خوانند. از پایین قبرستان شروع می کنند (قبرستان در دامنه کوه است) و به بالا حرکت می کنند و ذکر مصیبت و سینه زنی...

هرکس در حد توان خود به میدان می آید... این پیرزن هم با سپند دود کردن

بالای قبرستان، مزار عموی شهیدم
در اینجا زیارت عاشورا خوانده می شود.
بعد به خانه می روند و شب باز عزاداری ست. البته من از مراسم قبرستان به بعد را نبودم و خاطرات کودکی هم یاری نمی کنند که مراسم شب شام غریبان چگونه است.
پ.ن.1: هدفم از این نوشته این بود که بگویم مراسم اثرگذار و پرورش دهنده الزاما سالن بزرگ و سیستم صوت حرفه ای و بهترین مداح و... نمی خواهد. اصل نیت خالص و صفای باطن عزاداران و مسئولین هیات است. البته منکر نیستم که اگر همین مراسم روستای ما یک سخنران قوی میداشت اثر بیشتری داشت...
پ.ن.2: مسجد کوچک روستا هم داستان جدایی دارد. خواستم عکسهایش را بگذارم، طولانی می شد. انشاالله در پستی مجزا.
پ.ن.3: شیطنت بچه های روستا ... شاید این جمعه بشویید، شاید:

پ.ن.4: زمان نوشته روزهای بعد عاشورا بود ولی دیر شد...
پ.ن.5: ما سرمایه فرهنگی زیاد داریم، راه استفاده را نمی دانیم. همان پیرمرد مداحی که ذکرش رفت، خودش شعر می گوید. مثلا یک شعر گفته بود برای آخر مراسم و در آن همه را دعا می کرد، رهبر و شهدا را داشت تا چای ریز هیات و عزادار را... گریزی هم به عاشورا! من که به وجد آمده بودم. یک پیرمرد "بی سواد" به دور از مراکز فرهنگی و آموزشی! ببینید در کشور چقدر از این استعداد ها داریم و اگر آموزشی باشد و سازماندهی چه حجم تولید فرهنگی راه می افتد؟!



در اين راه توهين هست، اتهام هست، سختي هست .....