كوچك زاده: مشائي گفت مصباح و خزعلي حرف بزنند من حرف نزنم؟!

چند ماه پيش بود كه دكتر كوچك زاده در جمع دانشجويان دانشگاه فردوسي حاضر شد. در اين برنامه كوچك زاده گفتگويي را كه با مشائي داشته را مطرح كرد.

                                       

در اين گفتگو، كوچك زاده به مشائي مي گويد تو اگر در مورد مديريت حضرت نوح حرف نزني طوري مي شود؟

مشائي پاسخ مي دهد: چطور خزعلي و مصباح حرف بزنند من حرف نزنم؟!

                                      

البته بايد توجه داشت كه مسئله مشائي به اندازه اي كه برخي دوستان تاكيد مي كنند مهم نيست. نبايد مشائي باعث انحراف اذهان از مسائل مهم كشور شود. نقشه دشمن پس از فتنه 88 ايجاد اختلاف بين اصولگرايان و قواي سه گانه بوده و هست و كاملا مشهود است كه مشائي (خواسته يا ناخواسته) در جهت همين برنامه حركت مي كند.

بنابر اين شايد اين بزرگ كردن مشائي خود بازي در پازل دشمن باشد. از طرفي نبايد بيش از حد مسئله را كوچك پنداشت و به كلي با تسامح برخورد كرد. اين فايل صوتي را قرار مي دهم براي روشن شدن نوع تفكر اين شخصيت. بايد نوع تفكر مشائي براي عموم مردم طرح شود تا مردم بشناسندش، و انشاءالله در آينده از اين قسمت مشكلي پيش نيايد.

فايل صوتي را از اينجا دانلود كنيد.

يك اردوي 35 روزه

امسال خدا لطف كرد و توفيق داشتم به عنوان خادم در خدمت دانش پژوهان طرح ولايت كشوري باشم. طرح امسال(برادران) در آبعلي، اردوگاهي در 60-70 كيلومتري تهران برگزار شد.

عجيب طرحي بود امسال. چه سختي ها كه برادرانم نكشيدند و چه درسها كه نگرفتيم. سختي هايي در اردوي امسال بود كه عده اي توان ايستادن نداشتند و ميدان را خالي كردند اما كساني كه ماندند "واقعا ماندند". 

از برو بچه هاي دو استان خيلي خوشم آمد؛ آذربايجان غربي و تهران. 

شب جمعه بود و آخر وقت به جمكران رسيده بوديم. ناهماهنگي در آمار بوجود آمده بود و غذا كم آمد. حدود 10 نفر از بچه هاي آذربايجان غذا نگرفته بودند. ساعت نزديك 1 بامداد جمعه بود و هنوز شام نخورده بودند. انتظار داشتم شروع كنند به داد و بيداد كه اين چه وضعي ست و ... اما بر خلاف انتظار بسيار مودب يكي دو نفر جلو آمدند و قضيه را گفتند. بعد چند دقيقه به پيشنهاد مسئول ساندويچ خريدند و خوردند. بين خادمين هم مطرح شد كه بچه هاي آذربايجان خيلي مودب هستند. پس ياشاسين آذربايجان.

بچه هاي تهران هم كه شرايط استراحت و خوابگاهشان بسيار نامناسب بود. طوري كه فقط خودشان مي دانند كه چه سختي كشيدند.

سختي هاي طرح و تعامل بچه ها با شرايط براي من خيلي درس داشت. همين طور مديريت مسئولين يك نمونه خوب مديريتي براي من بود. (البته نكات منفي مديريتي هم درس دارد).

شايد باارزش ترين چيزي كه در اين مدت بدست آوردم (بعد از رضايت ولي عصر، انشا الله) دوستان خوبي بود كه همكارشان بودم.

دليل تعطيلي وبلاگ در اين مدت هم همين موضوع بود. دسترسي به اينترنت نداشتم. انشاالله از اين پس وبلاگ نويسي را با انرژي بيشتري ادامه خواهم داد ....

وبلاگ نويسي تا 20 مرداد تعطيل