باز هم خشونت طلب ها!
تشیع با شکوهی بود و جمعیت زیادی آمده بودند. جایی برای پارک ماشین پیدا نمی شد. ابتدا فردی که من چون دیر رسیدم نمی شناختم صحبت می کرد، با اینکه آرام صحبت می کرد اما تاثیر گذار بود. بعضی ها صورتشان نمناک شده بود و برخی هم می لرزیدند، آن طرف تر هم یکی روی زمین افتاد. من دور بودم اما فکر می کنم شهید شوشتری را صدا می کرد.
بعد اینها نوبت به سخنرانی آقای علم الهدی رسید. سخنان ایشان مثل همیشه طولانی بود، فکر می کنم اینجا را با منبر نماز جمعه اشتباه گرفته بودند، به نظر من بهتر بود ملاحظه ی مستمعین که روی پا ایستاده بودند می کردند. بگذریم...
بالاخره جمعیت شروع به حرکت کرد، به سمت حرم امام رضا و بعد از آن هم بهشت رضا...
اما قسمت مهمی که بیشتر به این دلیل نوشتم مربوط به شب قبل از تشیع پیکر هاست. چهارشنبه شب، شهید شوشتری مهمان ما دانشجویان دانشگاه فردوسی بود... شاید هم ما مهمان او بودیم. آقای دلبریان، خاطره گوی دفاع مقدس و سردار قاسمی هم در جمع ما بودند. جلسه حال و هوای خاصی داشت، چراغ ها خاموش بود و هرکس در حال خود، گهگاهی صدایی از این طرف و گاهی هم از آن طرف، صدای گریه ی بچه ها بود که گاهی بیشتر شبیه ضجه بود...
در آن جمع با خود فکر می کردم که در اوضاع کنونی وظیفه ی ما در قبال خون این عزیزان چیست؟ بعد از این ابراز احساسات وظیفه ی دیگری نداریم؟ واقعا در عمل باید چه کنیم؟!(جواب این سوال با خودتان)
آن شب مطلبی بود که دلم را می سوزاند، واقعا آتش می گرفتم وقتی به این فکر می کردم... اینکه یک نفر باید اینگونه خود را فدای وحدت و صلح کند و از دوست نماها برچسب "خشونت طلب" هدیه بگیرد. به او انگ "قاتل وحشی" بزنند و "دیکتاتور" بنامندش. این منتهای مظلومیت است که کسی خود را وقف ملتی بکند و نمک نشناسان با تهمت بدرقه اش کنند...
در این حال تنها سخن "شهید همت" بود که آرامم می کرد:"زمان بازرگان ، به من برچسب چریک فدایی زدند . زمان بنی صدر هم بر چسب منافق! هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف اوبرداشتیم، بر چسب بارانمان کردند . حالا روزی ده بر چسب دشت می کنیم، اما عزیزان من! دل سرد مباشید. حاشا که بچه بسیجی ، میدان را خالی کند."
برادر و خواهر بسیجی، استوار باش، اندوهگین مباش که توهین و فحاشی و برچسب زدن کار همیشگی دشمنانمان بوده و شادمان باش که در راه کسانی همچون "همت" گام گذاشته ای. به خود یاس و نا امیدی راه مده و دلسرد نباش. ما همچون گذشتگان و فداییان راهمان خواهیم ایستاد و از هیچ مشکلی باکی نداریم. و بدان که پیروزی نهایی از آن حق است.
حاشا که بچه بسیجی ، میدان را خالی کند.
در اين راه توهين هست، اتهام هست، سختي هست .....