مولا ويلا نداشت


بیا به آفتابی نهج البلاغه برگردیم

چرا نهج البلاغه را جدی نمی گیریم؟

مولا ویلا نداشت

معاویه کاخ سبز داشت

پیامبر به شکمش سنگ می بست

امام سیب زمینی می خورد

البته به شما توهین نشود.

بعضی برای جنگ شعار می دهند

و خودشان از جاده شمال به جبهه می روند.

پیش از انکه بر من حد تهمت جاری کنید

من بر خویشتن حد وجدان جاری کرده ام

من دو شاهد عادل دارم :

قران ونهج البلاغه.

 

من چابلوس نیستم

تملق نمی گویم

اما قدر امام را می دانم

بیایید قدر مردم را بدانیم

بیایید مثل مولا با مردم همدردی کنیم

بیایید امام را اذیت نکنیم

بیایید امام را نصیحت نکنیم

 

اردوگاهای فلسطینی را نگاه کن

ابوالفضل با مشک ، تشته بر می گردد.

صدای گریه ی رقیه را نمی شنوی ؟

 

راستی یاد شهیدان بیت المقدس بخیر!

جهان ارا که بود ؟

حاج همت که بود؟

حاج عباس از دنیا یک قران جیبی داشت

شهید خرازی

شهید نوری سران بی دست شهیدان گمنام

بی یادنامه

بی سنگ قبر

عاصمی پودر شد .

یوسف نوشته بود :

خدایا ، یوسف هم شهید می شود

                                                 اورا بیامرز

اسماعیل وصیت کرد روی قبرش بنویسید :

                                                 پرکاهی تقدیم استان الهی

امسال هیچ شاعری با حلق اسماعیل هم صدا نشد

راستی شماره قطعه ی شهدا چند بود؟

 

این روزها مردم را با هوشیار و بیدار خواب می کنند !

خنده و چشم بندی

شوهای تالار وحدت

هنرمندان فخر فروش

 

خدا کند روایت فتح را فراموش نکنیم .

امسال در جلوی امجدیه کوررنگی بیداد می کرد

امسال همه چیز را

یا ابی دیدیم یا قرمز .

امسال هم انصاف های ما حسابی چرت زد

امسال وجدانهای  ما  انفولانزا گرفت

امسال تاکسی ها به پاهای قطع شده

با دنده چهار احترام گذاشتند .

چرا باید از زیر روسری ها ی ژرژت

رشته های جهنم شعله بکشد؟

مگر اینجا الجزایر است؟

امسال در خیابان ولی عصر

هیچ کس مثل خود اقا غریب نبود!

 

یکروز یک کرواتی سرمایه دار

با بنز قهوه ای اش از جلوی پایم ویراژ داد

و به عبای وصله دارم وصله های عوضی چسباند

دیشب جلوی میهمانم تخم مرغ آب پز گذاشتم

دیشب مادرم با چای وکشمش سر کرد

او قلبش برای انقلاب می تپد

اما وسعش نمی رسد یک نوار قلب بگیرد

ومن می دانم که نوار قلب هم

همه ی منحنی های دردش را نشان نمی دهد

مادرم دفترچه ی خدمات درمانی ندارد

و همیشه ابوالفضل به داداش می رسد .

او برای شهیران اشک می ریزد

حلوا می پزد

به ما یاد می دهد که چگونه شبهای جمعه

با چهار قاشق حلوای نذری سیر شویم

او قبر شهیدان را با دست می شوید

وقتی باد چادر وصله دارش را تکان می دهد

بوی فقر و غربت

تمام پرچمهای سبز و سرخ را به بوسه می گیرد .

 

او یک شب خواب خیمه های حسین (ع) را دید

خواب زینب را

خواب رقیه را

و فردایش مرا به اقا سپرد و روانه کرد

یکبار در خواب

اینده سبز برادرم را دید

و فردا وقتی خوابش را تعریف می کرد

مارش حمله می زدند

 

اونمی داند کادیلاک چه جانوریست

و داخل هواپیما چه شکلی است

اما خوب می داند

که شمشیر امام حسین (ع) از طلا نبود

و امام زمان در جزیره خضرا نیست

او قلبش برای انقلاب می تپد

وهر شب دعا می کند که پیروزی با امام باشد

واقا بیاید.

 

 *علیرضا قزوه