دكتر رضا سراج در برنامه سوم خرداد دانشگاه فردوسي مشهد پيرامون جنگ نرم مسايلي مطرح كرد كه قبل از اين كمتر شنيده بوديم (و شايد بهتر باشد بگويم اصلا نشنيده بوديم).

فايل صوتي اين برنامه را در دو فرمت amr با حجم 8مگ و mp3 با حجم 50 مگ مي توانيد دانلود كنيد.

متن پياده شده اين برنامه را نيز از اينجا دانلود كنيد. اين متن با زمان بندي فايل صوتي فهرست بندي شده.

نكاتي كه جديد بود لايه هاي جنگ نرم بود كه تا پيش از اين در تحليل ها تنها به 2 لايه توجه شده اما دكتر سراج در اين تبيين جنگ نرم 4 لايه براي جنگ نرم بر شمردند.

فهرست مطالب مطرح شده در اين سخنراني:

- فتح خرمشهر و تفسير «خرمشهر را خدا آزاد كرد»

جنگ نرم:

اهداف جنگ نرم و تشابه با جنگ سخت 

جنگ نرم يك جنگ چهار بعدي است

توضيح لايه هاي جنگ نرم:

لايه اول، جنگ رواني

لايه دوم، جنگ اطلاعاتي 

لايه سوم، زدن بنيان ها(جنگ فرهنگي-اعتقادي)

لايه چهارم،براندازي (با دو رهيافت جين شارپي و هانگتينتوني)

چرا جنگ نرم به يك كشور تحميل مي شود؟

جمع بندي (موسوي سرمايه اجتماعي اصلاح طلبان را سوزاند)

پرسش و پاسخ:

- با توجه به سالگرد انتخابات شما چه فضايي را پيش بيني مي كنيد؟ و ما چه بايد بكنيم؟

- در پايان جنگ ديگر توان جنگيدن نداشتيم؟


متن كامل سخنان دكتر سراج پيرامون جنگ نرم:

فتح خرمشهر و تفسير «خرمشهر را خدا آزاد كرد»

فتح خرمشهر يك فتح نظامي نبود بلكه فتح ارزشها بود چرا كه جواناني با تكيه به ارزشهاي الهي و معنوي توانستند بر ارائه مجموعه دشمنان فايق آيند و خرمشهر را فتح كنند.

اينكه امام عظيم الشان راحل فرمودند «خرمشهر را خدا آزاد كرد» يك فلسفه دارد كه اشاره مي كنم و بعد وارد بحث اصلي خواهيم شد.

رزمندگان اسلام در جريان آزاد سازي خرشمهر در مرحله اول از رود كارون عبور كرده و به جاده اهواز خرمشهر رسيدند روي جاده پهن شدند. دشمن احساس كرد عقبه يكي از لشكر هايش در جفير تحديد مي شود و لشكر در آستانه محاصره قرار مي گيردبنابر اين خود دشمن لشكر را عقب كشيد.

دشمن چون فكر مي كرد ما بايد در خرمشهر جنگ تن به تن بكنيم نيروي زيادي در شهر دپو كرده بود اما مفروضات دشمن براي اين طرح باطل شد چون مسيري كه نيروهاي ما حركت كردند مسيري پيش بيني نشده بود. اين مسير بسيار خطرناك بود اما جايي كه امام مي فرمايند خرمشهر را خدا آزاد كرد اينجاست. نيرو ها در جاده اهواز خرمشهر و تا مرز يك خاكريز دو جداره به عرض يك كيلومتر زدند و در اين كانال به سمت خرمشهر پيشروي كردند و از شمال خرمشهر ارتباط عراق با نيروهاي شلمچه را قطع كردند. اين كار را هيچ نيروي نظامي نمي كند جز اينكه يك پشتوانه قوي داشته باشد آن هم اتكا به خدا باشد؛ اينكه نيروهايش را در عرض يك كيلو متر باز كند و چندين هزار نفر را در خرمشهر محاصره كند. اتفاق عجيبي بود كه واقعا نشان مي دهد خرمشهر را خدا آزاد كرد.

جنگ دوم پاتك هايي بود كه از بصره به سمت شلمچه اجرا شد براي شكست محاصره و شكست اين پاتك ها باعث تضعيف روحيه نيروهاي دپو شده در خرمشهر مي شد و اشتباه عراق در همين بود. كه اگر اين نيروها را در خارج خرمشهر به عنوان نيروي احتياط نگه مي داشت و به ما پاتك مي كرد ما نمي توانستيم حلقه محاصره را كامل نگه داريم. احساس محاصره بودن در نيرو هاي عراق باعث شد نيروهاي عراق خودشان تسليم شوند و ما به عينه دست خدا را در آزاد سازي خرمشهر ديديم.

شادي روح امام و شهدا بويژه شهداي فتح خرمشهر صلوات   (دقيقه 6)

 

جنگ نرم:

اهداف جنگ نرم و تشابه با جنگ سخت

بحث ما پرامون جنگ نرم است. به خواست خدا به لايه هايي از جنگ نرم اشاره خواهم كرد كه كمتر به آن توجه شده. قبل از ورود به مباحث، اساسا جنگ نرم و جنگ نظامي در اهداف مشتركند. در هردو نيروي متخاصم سه هدف راهبردي دارد:

1- مهار يك كشور، گرفتن توانايي ها، مشغول كردن

اگر هدف اول محقق شود و توانايي ها تبديل به نقطه ضعف شود هدف دوم مد نظر قرار مي گيرد:

2- تغيير رفتار يك حاكميت

يعني مجبور كردن يك حاكميت به قبول اراده نيروي متخاصم

3- تغيير ساختار يك حاكميت

در جنگ تحميلي اين سه هدف دنبال شد.

اول مهار انقلاب اسلامي: نزديك ترين جايي كه امكان داشت انقلاب در آن پياده سازي شود عراق و بعد لبنان بود. لبنان را اشغال كردند تا اين اتفاق به وقوع نپيوندد. در عراق هم سعي كردند با راه اندازي جنگ انقلاب را مهار كنند.

هدف دوم تغيير رفتار: يعني انقلاب اسلامي از آرمان هايش دست بر دارد. قسمت هايي از خوزستان را گرفتند تا ما را تحت فشار قرار دهند تا از آرمان ها دست برداريم و صلح تحميلي را بپذيريم. و در هدف بعد ساختار را تغيير دهند.

در جنگ نرم هم دقيقا همين اهداف هست. بنابر اين جنگ نرم يك جنگ همه جانبه است و تنها تفاوت اينجاست كه محسوس و عيني نيست تلفات به چشم نمي آيد و پيچيدگي جنگ نرم به دفعات بيش از جنگ سخت است. (دقيقه 10)

 

جنگ نرم يك جنگ چهار بعدي است

حال اين جنگ نرم با اين سه هدف 4 بعد دارد. كه معمولا ما در چند ماهه اخير يك يا دو بعد آن را تحليل كرده ايم. در حالي كه جنگ نرم 4 لايه دارد.

1- بعد اول: جنگ رواني: فضاي اجتماعي كشور هدف را از تعادل خارج مي كند.

2-لايه دوم: جنگ اطلاعاتي كه از سمت سرويس هاي اطلاعاتي كشور دشمن پياده مي شود براي اينكه ثبات را از كشور بگيرند.

3-لايه سوم: جنگ عليه بنيان هاي فكري، اخلاقي، ارزشي و رفتاري كشور هدف. در اين جنگ استحاله كردن كشور هدف مورد نظر است.

4- لايه چهارم: يك مدل فروپاشي و براندازي: كه در اين مدل 2 رهيافت وجود دارد:

الف) رهيافت جين شارپي

ب) رهيافت هانگتينتوني

كه هر كدام از اين 4 لايه مي توانند سه هدف راهبردي را محقق كنند. (مهار، تغيير رفتار، تغيير ساختار)

جنگ نرم بسيار پيچيده تر، بسيار خطرناك تر و بسيار كارآمد تر از جنگ سخت است و ما و بويژه نخبگان كمتر به آن توجه دارند. و همين زمينه موفقيت جنگ نرم را محقق مي كند چون اين پيچيدگي را ابتدا بايد نخبگان متوجه شوند.

توضيح لايه ها: (دقيقه 13)

1- لايه اول: عمليات رواني عليه افكار عمومي در كشور هدف و در اين لايه هدف خارج كردن جامعه از حالت تعادل رواني است. اگر جامعه از حالت تعادل رواني خارج شودپرخاشگري، قطب بندي ها و جبهه بندي هاي كاذب و بي اعتمادي در جامعه شكل بگيرد و به عبارتي گسست در جامعه شكل بگيرد نتيجه تضعيف قدرت ملي مي شود.

قدرت ملي: يك كشور با اتكاي به توانايي خود بتواند در مناسبات بين الملل اهداف خود را دنبال كند. تضعيف قدرت ملي باعث مي شود ديگر اين كشور نتواند در مناسبات بين الملل اهداف ملي خود را دنبال كند چون تصويري كه از اين كشور در صحنه بين الملل ارائه مي شود تصوير نامناسبي است.

در عرصه انتخابات با جنگ رواني كشور ما را دچار بي تعادلي رواني كردند. تا قبل از انتخابات امريكايي ها پيشنهاد مذاكره مستقيم داده بودند، ايران هسته اي را تلويحا پذيرفته بودند، اجماع عليه ايران كاملا از بين رفته بود. يك قدرت عظيم ملي توليد شده بود يك سرمايه 40 ميليوني. اما با جنگ رواني به اين سرمايه ضربه زدند، قدرت ملي ما تضعيف شد و باعث شد ما دوباره در صحنه بين الملل برگشتيم سر خط اول؛ اجماع نصفه نيمه شكل گرفت، تعليق را مطرح كردند. پس جنگ نرم مي تواند يك كشور را مهار بكند. اين يك نوع مهار بود. و ما الان دوباره داريم از 4 سال پيش تلاش مي كنيم كه البته اين تلاش اخير جي 15 و اين ابتكار عمل خروج از اين بازي بود كه دشمن برااي ما طراحي كرده بود يعني ما زميني تعيين كرديم كه دشمن در آن بازي كند نه اينكه ما در زمين او بازي كنيم.

در اين مرحله اول اغوا گري خيلي مهم است. دروغ گفتن ، فريب و جامعه را اغوا كردن حرف اول را مي زند.

مثال: چند روز پيش سايت جرس گفته بود در دانشگاه خواجه نصير روي  ماشين فرمانده سپاه كه آمده بود در همايش علمي بسيج شركت كند عده اي از دانشجويان رنگ سبز ريختند. يك دروغ محض. اما اين خبر مي آيد در فضاي مجازي و همه دانشگاه ها كه دسترسي به خواجه نصير ندارند و خود به خود اين فضا در دانشگاه ترويج مي شود كه يك قطب عليه قطب ديگر فعال است. و بي تعادلي را القا مي كند.

يا در موضوع كشته شدن ندا آقا سلطان يا سناريوي كشته سازي كه بعدا مشخص شد كه سناريوي كشته سازي كار شبكه سايبري منافقين بوده كه تحت عنوان فعالان حقوق بشر اطلاعاتي را به ستاد موسوي داده بودند و آنها هم اين اطلاعات را بدون بررسي روي سايتهايشان قرار داده بودند.

كه بعدا معلوم شد اصلا 72 كشته اي نبوده.

بنا بر اين جنگ نرم در لايه اول جنگ رواني است. ما متاسفانه اكنون اين بعد را برجسته مي كنيم كه اين خود ميتواند يك اشتباه استراتژيك باشد كه از ابعاد ديگر غافل بمانيم. البته يك بعد ديگر برجسته شد كه آن هم چون نمونه عيني در انقلابات رنگين و مخملي داشت برجسته شد.

اما دو بعد ديگر مورد غفلت است.

2- جنگ اطلاعاتي: خاستگاه جنگ نرم سرويس هاي اطلاعاتي هستند. (دقيقه 19)

مثال: در سال 66 دشمن قصد داشت ما را وادار به تغيير رفتار كند. سناريوي حج خونين را طراحي كرد. حجاج ما را به شهادت رساند. اين يك جنگ اطلاعاتي بود از طرف سرويس هاي اطلاعاتي انگليس و آمريكتا و عربستان اجرا شد كه ما را در صحنه بين الملل تحت فشار قرار دهند تا مجبور به پذيرش قطعنامه شويم.

جنگ نرم مي تواند يك كشور را وادار به تغيير رفتار كند. كه البته امام آنجا پيام استقامت دادند و اگر به فرمان استقامت امام عمل مي شد ما در سال 67 جام زهر را سر نمي كشيديم. اما آن موقع كساني كه مسئول جنگ بودند، در راسشان آقاي هاشمي و دولت آن موقع به اين پيام توجه نكردند. و الان هم در حوادث اخير ما اين اجنگ اطلاعاتي را مشاهده مي كنيم.

مثال: در موضوع كشته شدن ندا آقا سلطان. آرش حجازي كه شاهد بود كسي هست كه در انگليس درس مي خواند و دو روز هم بعد كشته شدن ندا آقا سلطان از كشور خارج مي شود، وقتي مطمئن شدند ديگر ندا آقا سلطان دفن شده از كشور خارج شد. با بي بي سي مصاحبه مي كند و مي گويد ندا اقا سلطان تير خورد به سينه اش يا به كمرش (ترديد از من هست) در حالي كه تصاوير نشان مي دهد تير به سينه نخورده و جالب است كه در فيلم هم دست ميگذارند بر سينه وي در حالي كه ندا اقا سلطان از پهلو تير خورده و تير از ناحيه شانه خارج شده و قبل از اينكه وي بر زمين افتد يك لكه خون نسبتا بزرگ روي زمين هست.

حالا اگر تير به سينه خورده باشد يا از پشت خورده باشد، وقتي كسي تير مي خورد خون از قسمتي كه تير خارج شده بيشتر بيرون مي آيد. اين خون ابتدا لباس را خوني مي كند و چند دقيقه طول مي كشد كه خون به كف خيابان برسد. جاهايي كه ديده مي شود كسي افتاده و خون پخش شده حالتي است كه تير به سر اصابت كرده كه هيچ جاذب خوني نيست. اما وقتي لباس هست بيشتر خون زير لباس جاري مي شود و جذب مي شود و بخشي روي زمين مي ريزد و به اين سرعت خون كف خيابان ريخته نم شود. و معلوم هست كه كسي كه در حال دست و پا زدن و جان دادن هست كسي نمي تواند با خيال راحت فيلم بگيرد و حتي دستش نلرزد. پشت اين قصه سرويس اطلاعاتي وجود دارد. اين مي شود جنگ اطلاعاتي. اما جنگ اطلاعاتي كشور را به هم مي ريزد دانشگاه هاي ما را دچار مساله مي كند.

چرا جنگ اطلاعاتي؟ مفقود شدن سعيده پورآقايي، دختر 16 ساله اي در تهران توسط كي جريان سازي مي شد؟ توسط منافقين. در فضاي مجازي گفتند اطلاعات دختر 16 ساله اي كه دختر شهيد بوده دستگير كرده، وي را هتك حرمت كرده ، نصف بدنش را با اسيد سوزانده و بعد هم دفنش كرده.

اين جنگ اطلاعاتي است. اين مزخرفات را آقاي موسوي و كروبي هم باور كردند و اتفاقا در مجلس ترحيم هم شركت كردند.بعد هم معلوم شد اصلا اين خانم دستگير نشده و فرزند شهيد هم نبوده اما ببينيد جنگ اطلاعاتي چقدر فضاي سياسي اجتماعي ما را به هم ميريزد؟ (دقيقه 24)

 لايه سوم: لايه سوم جنگ نرم لايه بسيار مهم و كارسازي است. لايه اي است كه بنيان هاي ما را ميزند. اين بنيان از ارزش ها شروع مي شود. مثلا اگر در جامعه اي حيا و عفاف ارزش است تلاش مي كنند بي حيايي و بدحجابي ارزش شود. اين يك فضا سازي است و الا همه مي دانند كه حيا و عفاف واقعا ارزش هستند اما در فضاي جامعه طوري القا مي شود كه كسي كه حجاب دارد امل است، كسي كه حيا دارد و به نامحرم نگاه نمي كند امل است. اين جنگ نرم است.وقتي ارزشها جابجا مي شود به دنبالش هنجار ها تغيير مي كند و تغيير هنجار منجر به تغيير رفتار مي شود. فضا كه سنگين شد دختر و پسري كه وارد دانشگاه شد و ديد به ظاهرش چپ چپ نگاه مي كنند اين نگاه سنگين كه حاكي از تغيير ارزشها و نگرشهاست او را وادار مي كند رفتارش را تغيير دهد. اين يعني تحت تاثير جنگ نرم قرار گرفته و تركش اين جنگ را خورده. اين جنگ نرم با تغيير رفتار سبك زندگي را تغيير مي دهد. ما در انتخابات شاهد يك چالش بوديم (صرف نظر از موضوع انتخابات) . شكاف بين سبك زندگي غربي و سبك زندگي ملي و ديني. اگر انتخابات را از اين اتفاقات بيرون بكشيد در پس پرده مشاهده مي كنيد. عده اي به دنبال سبك زندگي غربي هستند كه در اين سبك قائل به اباحه گري و برداشتن مرزهاي حلال و حرام اند. اينجا مجالي پيدا شد كه اين را بروز دهند. اينها تاثيرات جنگ نرم است.

تغيير سبك را در خانواده ها نيز ميتوان مشاهده كرد. از روي پوشش و حتي ذائقه. اگر امروز به يك بچه 13-14 ساله بگوييم پيتزا و ساندويچ را بيشتر دوست داري يا قرمه سبزي و آبگوشت را قطعا ساندويچ و پيتزا را انتخاب خواهد كرد. اين نشان از تغيير ذائقه دارد. اين جنگ نرم است.

جنگ نرم در سريال هاي تلويزيون و سينما و تمام ابعاد مشاهده مي كنيد. و خيلي ها در جامعه مورد اصابت تركش جنگ نرم قرار گرفته اند و خودشان متوجه نيستند. كشته شده اند اما بدنشان داغ است و متوجه نيستند. اين لايه از جنگ نرم خيلي مهم است.

بخشي از اين لايه فرهنگي است و بخشي اعتقادي. ترويج سكولاريزم و پلوراليزم معرفتي در كشور ما يك جنگ نرم است. اين لايه بسيار خطرناك است كه به تعبير مقام معظم رهبري جنگ نرم اعتقادي و جنگ نرم فرهنگي مي تواند منجر به قتل عام شود. قتل عامي كه آدم ها به حيث ظاهر زنده اند اما به حيث فرهنگ و اعتقاد مرده اند. وقتي من به دنبال مطالبه بي حيايي و ترويج اباحه گري باشد اين نشان مي دهد من مرده ام. از نظر اعتقادي و فرهنگي من مرده ام. خودم حواسم نيست. من كشته جنگ نرم هستم. اكنون شاهد اين موضوع در جامعه هستيم. (دقيقه 29)

لايه چهارم: لايه اي كه جنگ نرم براندازي مي كند. دو رهيافت در اين لايه هست.

رهيافت جين شارپي: كه كتاب و مدل ارايه كرده. شيوه كار ارايه كرده كه از حدود 110 شيوه حدود 70-80 آن پياده شده. در اين رهيافت از بستر انتخابات استفاده مي شود و عده اي از مردم در اعتراض به حاكميت سازماندهي مي شود و سعي ميشود اين پتانسيل سازماندهي شده را به كف خيابان بكشند و به عنوان اقدام غير خشونت آميز نظام را ناكارآمد و ساقط بكنند. انقلاب هاي رنگين در آسياي ميانه از اين رهيافت استفاده كردند. در قضاياي انتخابات اين لايه چهارم اتفاق افتاد به عنوان انقلاب مخملي با رهيافت جين شارپ. اما رهيافت ديگري هم هست.

رهيافت هانگتينتوني: هانگتينتون كتابي نوشت به نام موج سوم دموكراسي كه در آن آموزش مي دهد چگونه با استفاده از سه فرايند با اتكاي به جنگ نرم براندازي كنيد.

اين كتاب را اولين بار آقاي ابراهيم يزدي از امريكا در سال 78 يا 77 وارد ايران كرد.  كتاب را ترجمه كردند و چراغ خاموش توضيع كردند در لايه هاي خودشان. سال 79 كه ملي مذهبي ها دستگير شدند اين كتاب لو رفت. سه فرايند را اين كتاب توضيح مي دهد و جالب است كه رهيافت هاي هانگتينتوني را تئوريسين هاي زمان آقا ي خاتمي به آن توجه مي كردند. و اين رهيافت مد نظرشان بوده.

جريان اصلاحات بعد 79 به سه دسته تقسيم شدند.

بخشي معتقد به آرامش فعال، بخشي معتقد به خروج از حاكميت و بخش سوم معتقد به نافرماني مدني. بخش سوم را اكبر گنجي و علوي تبار رهبري مي كردند با نيروهاي ملي مذهبي. بخش دوم به نمايندگي عباس عبدي و بخش اول سازمان مجاهدين انقلاب و مشاركت.

پيشنهاد هانگتينتون براي تغيير شكل پنج مرحله دارد:

1- ظهور اصلاح طلبان: اصلاح طلبان بر روي شكاف سنت و مدرنيزم، اسلام و ليبراليزم سوار شوند و وارد انتخابات شوند و دولت بگيرند. فضاي جامعه را ليبرالي كنند. در ليبرالي كردن فضا شكست بخورند (طبق پيش بيني هانگتينتون با شكست مواجه مي شوند). كه مرحله سوم هانگتينتون شكست اقدامات ليبرالي است. بعد اين مرحله مشروعيت قهقرايي انجام دهيد. دقيقا وقتي با روزنامه هاي زنجيره اي برخورد شد مرحله سوم اصلاحات بود و به سمت مشروعيت قهقرايي رفتند. پروژه كوي دانشگاه، قتل هاي زنجيره اي، نوارسازان و... جزء اين مرحله هستند. مرحله پنجم رفراندوم است كه لوايح دوقلو آقاي خاتمي زمينه سازي براي رفراندوم بود كه اجل سياسي ياريشان نكرد. در بحث جابجايي قدرت هانگتينتون مي گويد مخالفين با حاكميت بايد وزنشان مساوي شود. به اين منظور بايد اصلاح طلبان از حاكميت خارج مي شدند و ائتلاف مي كردند تا وزن بيرون حاكميت با حاكميت يكي شود. در اين شرايط حاكميت در بن بست قرار مي گيرد. كه حاكميت مذاكره مي كند و جابجايي قدرت صورت مي گيرد. در فرايند سوم فروپاشي است. بايد يك حادثه ناگهاني صورت بگيرد و يك گردباد هيجاني تشكيل شود، اين گردباد به سمت براندازي و فروپاشي هدايت شود. مثلا در شوروي كودتاي ارتش سرخ و بعد خروج يلتسين. در كشور ما هم دو حادثه ناگهاني را پيش بيني كرده بودند كه به خواست خدا لو رفت.

1- كشته شدن اكبر گنجي در زندان اوين كه شب حادثه لو رفت.

2- ترور خود آقاي خاتمي كه اين هم لو رفت.

اگر يكي از اين دو اتفاق مي افتاد مي توانستند فرايند سوم را عملياتي كنند.

پس جنگ نرم مي تواند منجر به براندازي شود. با رهيافت جين شارپي مي شود انقلاب رنگين و مخملي و با رهيافت هانگتينتوني مي شود جابجايي قدرت، تغيير شكل و فروپاشي. اما همه ي اينها كشور هدف را مهار كرده ، وادار به تغيير رفتار و تغيير ساختار مي كند.

قسمت انتهايي بحث: (دقيقه 37)

چرا جنگ نرم به يك كشور تحميل مي شود؟

دو دليل اساسي هست:

1- به اين دليل كه جنگ سخت براي مهار، تغيير رفتار و تغيير ساختار آن كشور موفقيت آميز نباشد. دشمن تجربه دارد و با جنگ سخت به اين سه هدف نرسيد. اتفاقا امام براي اينكه نشان دهد  پذيرش قطعنامه هيچ چيز را تغيير نداده و اصول انقلاب ثابت مانده و تغيير نخواهد كرد جلد 20 صحيفه امام را بخوانيد كه امام بعد پذيرش قطعنامه حرفهايي مي زد كه قبل آن نمي گفت. نشان مي دهد ما با پذيرش قطعنامه مهار نشده ايم. امام جايي كه مي فرمايند ما به دنبال تشكيل امپراطوري اسلامي هستيم را قبل قطعنامه مي گويند يا بعدش؟ اين نشان مي دهد جنگ سخت جواب نداده و بعد دشمن جنگ نرم را شروع كرد.

و متاسفانه در زمان دولت آقاي هاشمي به دليل ديد تساهلي و تسامحي در ايشان و همكارانشان دشمن توانست لايه سوم جنگ نرم (جنگ فرهنگي و اعتقادي) را پياده سازي كند.

فرخ داداش پور از عناصر ضد انقلاب وابسته به رژيم منحوس پهلوي و عنصر فراماسونر، مي گويد اگر مبارزه با نظام را 100 كيلومتر فرض كينم (اين حرف در زمان 69-70 گفته شده) از صفر تا 95 آن تنها بايد فعاليت فرهنگي، سياسي و تبليغاتي باشد و ما فعلا در اين مرحله ايم.

2- دليل دوم: چون كشور قدرتمند شده. با جنگ نرم بايد قدرت را از او گرفت.

در شماره آوريل سال 2004 مجله .......... (؟؟؟) در مقاله اي با عنوان كارآمدي قدرت نرم مطالب آقاي جوزف ناي در باب جنگ نرم را به چالش مي كشد. پس از نفي قدرت نرم قدرت هوشمند را مطرح مي كنند. مفهوم جديدي از قدرت را ارائه مي كند.

قدرت هوشمند تركيبي از سه قدرت نظامي، نرم و اقتصادي است. اين چرايي جنگ نرم را به وضوح نشان مي دهد. چه اتفاقي در كشور ما افتاد كه ما با لايه اول، دوم و چهارم جنگ نرم در اين حوادث روبرو شديم؟ با طرح قدرت هوشمند توسط آمريكا، جمهوري اسلامي ايران در مسير دستيابي به اين قدرت قرار گرفت و آمريكا سعي كرد با جنگ نرم دسترسي ايران را به اين قدرت مهار كند.

با اين توضيحات كساني كه در حوادث اخير فضاي كشور را بي ثبات كردند دقيقا در پازل آمريكا بازي كردند. به منافع ملي ضربه زدند. حتي اگر امروز هم محاكمه نشوند مطمئن باشند در آينده تاريخ قطعا محاكمه مي شوند و آيندگان حكم به محكوميت اينان مي دهند چون ضربه به منافع ملي زدند.

آمريكايي ها سه ضلع قدرت را مطرح كردند: دفاعي (نظامي)، نرم و اقتصادي. ما در انتخابات به نقطه پيك قدرت هوشمند رسيديم. انتخابات دقيقا همان جايي است كه به هدف رسيده ايم و دستمان را دراز كرديم تا هدف را بگيريم اما آن را از دست ما خارج مي كنند.

قدرت دفاعي قدرتي است كه كشوري بتواند بازدارندگي داشته باشد يا كشوري قدرت حمله نداشته باشد يا در سطح پايين تر اگر هزينه فايده براي حمله كند، هزينه اش بيشتر باشد. موضع امريكا در قبال حمله به ايران اقلش اين است كه هزينه حمله به ايران بيش از فايده است. خصوصا در رزمايش اخير كه سپاه موشك ضد ناو را آزمايش كرد؛ رابرت گيتس صراحتا گفت ما بايد ساختار نظامي مان را تغيير دهيم. يعني آمريكايي ها فهميدند ناوهايشان روي دريا با اين هزينه هنگفت ديگر كارايي لازم را ندارند و حضورشان در خليج فارس ديگر فايده اي ندارد و بايد با اين شرايط ما و آسيب پذيري خودشان بايد ناوها را از خليج فارس بيرون بكشند و اين اتفاق ممكن است در آينده رخ دهد و آمريكايي ها در استراتژي هاي نظامي درياپايه شان تغيير ايجاد كنند. ما اين قدرت بازدارندگي را داريم و داشتيم.

ضلع دوم قدرت هوشمند قدرت نرم است. توجه كنيد كه قدرت نرم در عصه داخلي معنا ندارد. كساني كه مي گويند ما در عرصه داخلي قدرت نرم داريم اشتباه است، اين قدرت ملي است. قدرت نرم در صحنه خارج از مرز و مناسبات بين الملل معنا پيدا مي كند. يعني شما بتوانيد ترجيحات ديگران را (ملت ها يا دولت ها) شكل بدهيد. اوج قدرت نرم دولت سازي است. براي مثال امريكا در عراق نتوانست قدرت سازي كند. و دولت عراق همسوي ايران بود و دولت آينده هم همسوي ايران است و پروژه دولت سكولار در عراق باشكست روبرو شد. قدرت نرم ما تا قبل انتخابات به حد بالايي رسيده بود. جنگ 33 روزه و 22 روزه تا حد زيادي قدرت نرم ما را نشان مي داد. انتخابت 88  اين قدرت نرم را به حد نهايي خود مي رساند.

آنگاه اين دو ضلع، ضلع سوم را تكميل مي كرد چون اين دو ضلع در تعامل با يكديگر و با ضلع سوم هستند كه ضلع سوم قدرت فناوري-اقتصادي است. ما از قدرت بازدارندگي و نرم خود مي توانستيم براي قدرت فناوري-اقتصادي مان استفاده كينم و مساله هسته اي را تمام كنيم. و ما قدرت هوشمند مي شديم.

اما حوادث اخير به منافع ملي ما لطمه زد. ابتدا قدرت نرم را تضعيف كرد، بعد قدرت سخت را، چون هر چقدر قدرت ملي ترك بخورد به همان ميزان تهديدات خارجي زياد مي شود. مجددا آمريكايي ها ادبيات تهديد گونه گرفتند. چه شد كه اوباما از ادبيات مذاكره به ادبيات تهديد هسته اي رسيد؟ چراغ سبزي كه سبزها نشان دادند. و ببينيد كه اين اتفاقات داخل كشور باعث شد كه مسائل هسته اي دوباره آمدند سر خط اول.

در چرايي جنگ نرم بحث قدرت هوشمند مطرح مي شود. كاري نداريم كه آقاي احمدي نژاد بود يا ديگري، آيا اينكه به قدرت هوشمند برسيم براي ما مفيد بود يا نه؟ قطعا مفيد بود. چرا شما منافع ملي را ناديده گرفتيد؟ ولو اينكه حق با شما بوده (كه نبوده)، بايد براي منافع ملي كه داشت تامين مي شد بايد خيلي از مسائل را كنار ميگذاشتيد. جنگ نرم اين پيچيدگي ها را دارد. و حتي جريان هاي سياسي را وارد بازي مي كند كه قطعا به ضرر شماست. (دقيقه 48)

جمع بندي (موسوي سرمايه اجتماعي اصلاح طلبان را سوزاند)

حوادث اخير گرچه تلخ بود اما مطالبي هم داشت.

جريان هايي كه يك سرمايه را براي خود درست كرده بودند و مي توانستند اين سرمايه را در رهيافت هاي هانگتينتوني عليه نظام به كار بگيرند (منظورم جريان اصلاحات است) دچار يك اشتباه استراتژيك شدند و سرمايه خودشان را به آقاي موسوي وام دادند و ايشان هم اين سرمايه اجتماعي را به توصيه مشاورانش وارد رهيافت جين شارپي كرد و اين سرمايه سوخت.

اكنون اين سرمايه را نه در رهيافت جين شارپي و نه هانگتينتوني نمي توانند زنده اش بكنند. فكر نكنيد جنگ نرم تنها براي نظام هزينه داشته، براي اينها هم هزينه داشته اما اينها يا خودشان را زده اند به ناداني و يا هنوز متوجه نشده اند. بزرگترين هزينه جنگ نرم براي جريان اصلاحات اين بود كه سرمايه اجتماعي اش را از دست داد. آقاي موسوي اگر بخواهد اين سرمايه را كف خيابان بياورد ديگر اين سرمايه كف خيابان بيا نيست. ديگر تب و تاب انتخابات فروكش كرده.

اگر بخواهند سرمايه را برگردانند به سمت رهيافت هانگتينتوني با توجه به اينكه سطح مطالبات بالا رفته با مشكل روبرو هستند. چون اگر بخواهند خود را در راس اين مطالبات قرار دهند چالششان با نظام حل نمي شود و اگر چالششان با نظام حل نشود نمي توانند وارد فرايند انتخابات شوند. اگر چالششان با نظام را حل كنند با سرمايه اجتماعي كه توقعش بالا رفته دچار چالش مي شوند. يعني در يك وضعيت پارادوكسيكال هم آقاي خاتمي و هم جريان اصلاحات گير كرده. اينجا تعبيرش اين است كه چاه مكن بهر كسي، اول خودت دوم كسي. جنگ نرم كه فقط به نظام ضربه نزد، به شما هم ضربه زد و شما هم حالا بايد بالاخره اين هزينه ها را هم تقبل كنيد و اين براورد هزينه نشان مي دهد كه ديگر روي آينده شما نمي توان حساب باز كرد. (دقيقه 51)

سوال يكي از حضار: با توجه به سالگرد انتخابات شما چه فضايي را پيش بيني مي كنيد؟ و ما چه بايد بكنيم؟

قبل از جواب يك تذكر: مبناي تحليل شما نبايد صرفا فضاي مجازي باشد چون فضاي مجازي با فضاي حقيقي خيلي فاصله دارد. در فضاي سايبر جنگ پرشتاب است اما در فضاي حقيقي اين چنين نيست.

اشكال اساسي آنها هم اين بود كه تحليل هايشان مبتني بر فضاي مجازي بود. و به همين دليل دچار اشتباهات استراتژيك شدند، بويژه در 13 آبان، 16 آذر، 9دي و 22 بهمن. و الان هم سعي كردند از مناسبت هاي ارديبهشت استفاده كنند. اما هيچ اتفاقي پيش نيامد. پيك اتفاقات آنها يك تجمع 50 نفره جلوي وزارت كار بود. و در خرداد هم برنامه ريزي كرده بودند كه 2 خرداد اتفاقي نيوفتاد، يك برنامه براي 14 خرداد دارند كه آن هم اتفاقي نمي افتد. 22 تا 30 خرداد هم نهايتا در فضاي سايبر تحركاتي پيش بيني مي كنيم، شايد هم تحركات پراكنده اي باشد. خودشان هم به اين جمع بندي رسيده اند كه استراتژي كف خياباني شكست خورده. حتي اخيرا شورايي موسوم به هماهنگي اصلاحات بيانيه داد كه 22 خرداد تجمع كنند اما خود گروه هاي دوم خردادي اين را تكذيب كردند و اين نشان مي دهد كه اين ظرفيت را در خود نمي بينند.

اما نكته ديگر در جواب اينكه ما چه بكنيم، مديريت جنگ نرم است. در مديريت جنگ نرم چه بايد بكنيم؟

1- جنگ نرم فضاي جامعه را دو قطبي كرده و به تعارض كشانده. ما بايد ارزشهاي انسجام بخش را توليد و تكثير كنيم. در دانشگاه نگوييد اين سبز است و اين سه رنگ يا... به دنبال پر كردن شكاف ها باشيد. همان كاري كه آقا در بحث مديريت جنگ نرم انجام دادند. فرمودند انتخابات پرشكوه 40 ميليوني. همه را در يك صف ببينيد. البته خود دشمن با حماقتش به ما كمك كرد. عاشورا براي ما ارزش انسجام بخش است. وقتي دشمن در 9 دي اين گاف عظمي را داد جامعه به انسجام رسيد و حماسه 9دي به وقوع پيوست. و بعد هم به هويت ملي و هم هويت ديني زدند كه حماسه 22 بهمن به وقوع پيوست.

2- اصلاح زمينه هاي عيني واگرايي: به دنبال كرسي هاي آزاد انديشي باشيد. تاكيد من بيشتر بر روي گفتگوي دانشجو با دانشجو است. ممكن است ابتدا با لنگ كفش و دعوا و يقه گيري شروع شود اما نقطه ي پايان نقطه ي خوبيست.

3- آسيب ها در حوزه جنگ نرم را شناسايي و برطرف كنيد. (دقيقه 58)

 

سوال حضار: با توجه به صحبت هاي ديشب آقاي شمخاني در برنامه ديروز امروز فردا آيا شما موافقيد در پايان جنگ ديگر توان جنگيدن نداشتيم؟

جواب: اينكه در پايان جنگ توانمان تحليل رفته بود شكي درش وجود ندارد اما چرا تحليل رفت؟

نگرشي كه بر جنگ حاكم بود كه در راسش آقاي هاشمي بود نگرش جنگ جنگ تا پيروزي نبود و دولت هم اين نگرش را نداشت.

 كشور ها يك سري استراتژي هاي بزرگ دارند كه به اين معناست كه بايد تمام منابع خودشان را براي اين استراتژي ها قرار بدهند وقتي امام فرمودند «جنگ در راس همه امور است» معنايش اين است كه جنگ استراتژي بزرگ ماست. اولين تخطي از فرمان امام اينجا بود كه حرف امام را در صحنه اجرايي عملياتي نكردند. كشور هايي كه به استراتژي بزرگ پايبند نباشند دچار مشكل مي شوند. درست است كه توان ما تحليل رفته بود اما ريشه اش بر مي گردد به چند سال قبل . ما براي اجراي اين استراتژي بزرگ همه توانمان را تخصيص نداديم. دولت آقاي موسوي هزينه اعزام سپاه حضرت رسول قبل از عمليات خيبر به سپاه داده نشد. در جلسه اي آقاي ايرواني كه وزير اقتصاد و دارايي آن زمان بود مي گويد من آمدم به امام بگويم كه اينها به جنگ كمك نمي كنند، بخاطر رعايت حال امام مرحوم حاج احمد آقا اشاره كردند و من نگفتم. چون تيم اقتصادي آقاي موسوي، روغني زنجاني، نوربخش و عادلي اصلا اعتقادي به اين استراتژي بزرگ نداشتند. وقتي قطعنامه پذيرفته شد روغني زنجاني گفت امام تا قبل از پذيرش قطعنامه آرمان گرا بود و بعد از پذيرش امام واقع گرا شد. در حالي كه پيام هاي امام نشان مي دهد امام آرمانگراي واقع بين بود. نه واقع گرايي كه از منظر پراگماتيسمي مي گويند. اگر منابع لازم را تخصيص مي دادند قطعا ما سال آخر به اين مشكل نمي رسيديم. حتي سال آخر امام پيام استقامت ميداد اما اينها تمكين نمي كردند. عراق 14 ميليون جمعيت داشت كه هفت ميليون درگير جنگ بودند. ما 36 ميليون جمعيت داشتيم اما فقط يك ميليون درگير بودند(مستقيم و غير مستقيم). ما منابع را تخصيص نداديم. ما اگر همزمان با عمليات كربلاي5 يا فاو 150هزار نفر نيروي ديگر داشتيم عراق ديگر هيچ نيرويي نداشت و به راحتي به اهداف نظامي مان مي رسيديم.


بازتاب در وب:

سايت هاي خبري تحليلي:

رجا نيوز

استقامت

خبرنامه دانشجويان ايران

تريبون آزاد

پايگاه هم انديشي ياران انقلاب اسلامي

جنبش سرخ حسيني

روايت

ديگر وبگاه ها:

افسران جوان

جنگ در جنگ نرم

آفند

پايگاه مقاومت مجازي شهيد محمد نوري

پاس آشنايي ها

گل نرگس

منطق نيوز