پیام تسلیت مقام معظم دهبری در پی وفات آیت الله منتظری

متن پیام به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم   
اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری رحمۀ الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی های زیادی در این راه تحمل کردند. در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند  و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد. اینجانب درگذشت ایشان را به همه ی بازماندگان بویژه همسر مکرّمه و فرزندان محترم آن مرحوم تسلیت میگویم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت میکنم.
سیّد علی خامنه ای
29/ آذر/ 1388

مرگ منتظری ! منتظری مرد! درگذشت منتظری! خبری که امروز پخش شد

عکسی که از پیکر آقای منتظری منتشر شد:


مطلبی که "حسین زاده" در وبلاگ "قمارباز" گذاشته را عینا در زیر می آورم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بسمه تعالی

بازی روزگار است منتظری هم درگذشت

دل امام را خون کرده بود. امام به خاطر ساده لوحیش و عملکردش که به اسلام و انقلاب ضربه می زد آرزوی مرگ خود را کرده بود

امروز مرده است!

خداوند از سر تقصیراتش بگذرد! که دشمنان به خاطر ساده لوحیش به نظام بسیار ضربه زدند.

باید بسیار هوشیار بود که دشمنان در ساختن پیراهن های خونین عثمان حرفه ای اند و با مرگ منتظری هم در صدد اغتشاش در کشور!

هر چند افتادن هفتم منتظری به روز عاشورا مشکوک است.

از این اصلاح طلب ها که تئوری اصلاحات خون می خواهد را دنبال می کردند هیچ چیز بعید نیست!

 

خدا همه ما را هدایت کند 

نامه حضرت امام به منتظری

بسم اللَّه الرحمن الرحيم.

جناب آقاى منتظرى.

با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمه‏اى برايتان مى‏نويسم تا مردم روزى در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‏ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مى‏دانم؛ خدا را در نظر مى‏گيرم و مسائلى را گوشزد مى‏كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مى‏سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست داده‏ايد. شما در اكثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدرى مطالبى كه مى‏گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‏اى براى جواب به آنها نمى‏ديدم. مثلًا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودى كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى‏بينيد كه چه خدمت ارزنده‏اى به استكبار كرده‏ايد. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر مى‏دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مى‏داديد كه او را نكشيد. از قضاياى مثلِ قضيه مهدى هاشمى كه بسيار است و من حالِ بازگو كردن تمامى آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نمى‏باشيد و به طلابى كه پول براى شما مى‏آورند بگوييد به قم منزل آقاى پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمداللَّه از اين پس شما مسئله مالى هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مى‏دانيد- كه مسلماً منافقين صلاح نمى‏دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايى مى‏شويد كه آخرتتان را خرابتر مى‏كند- با دلى شكسته و سينه‏اى گداخته از آتش بى‏مهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مى‏كنم ديگر خود دانيد:.

1- سعى كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدى هاشمى و ليبرالها نريزد ..

2- از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مى‏شويد در هيچ كار سياسى دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد ..

3- ديگر نه براى من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هرچه اسرار مملكت است را به راديوهاى بيگانه دهند ..

4- نامه‏ها و سخنرانيهاى منافقين كه به وسيله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسيد؛ ضربات سنگينى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاك شهداى اسلام و انقلاب گرديد؛ براى اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند ..

واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولى شخصى بوديد تحصيلكرده كه مفيد براى حوزه‏هاى علميه بوديد و اگر اينگونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلماً تكليف ديگرى دارم و مى‏دانيد كه از تكليف خود سرپيچى نمى‏كنم. واللَّه قسم، من با نخست وزيرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. واللَّه قسم، من رأى به رياست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم ..

سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم پوشى نكنم. من با خداى خود پيمان بسته‏ام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمى دارم.

من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل كنم.

من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‏ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعى كنند تحت تأثير دروغهاى ديكته شده كه اين روزها راديوهاى بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‏كنند نگردند. از خدا مى‏خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضى هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزى نداريم، هرچه هست اوست. والسلام ..

- يكشنبه 6/1/68.

- روح اللَّه الموسوى الخمينى.

صحیفه نور. جلد بیست و یک

پی نوشت اول: صحیفه نور مورد تایید موسسه حفظ و نشر اثار امام است که ریاست آن را سید حسن خمینی بر عهده دارد.

پی نوشت دوم: نظرات توهین امیز به دیگران را حذف می کنم

آقاي موسوي، واقعا به دنبال وحدت هستيد؟!

این مطلب را خواستم پنجشنبه شب ارسال کنم که به دلایلی نشد:

_________________________________________________________

چندي پيش، پيشنهاد طرح وحدت از سوي برخي چهره ها به نمايندگي از جنبش1 سبز مطرح شد. هر چند آنها محور وحدت را بيان نكردند و در نتيجه وحدتي حاصل نشد اما باز جاي اميدواري داشت كه آقايان متنبه شده و دست از بازي براي قدرت بردارند.

16 آذر اتفاقي روي داد كه باز احتمال وحدت را بيشتر كرد. توهين به ساحت امام روح الله؛ موضع مشترك بين دو جناح همواره امام بوده و با اين بي احترامي اين احتمال بود كه دو طرف اين اقدام را محكوم كنند و در كنار هم تجمعاتي داشته و راهپيمايي كنند، در عين حالي كه اختلاف نظرها به جاي خود باشد.

اما به خبري برخوردم كه اميدم را نااميد كرد. هرچند از آقاي موسوي بيش از اين انتظار نداشتم اما فكر نمي كردم اين قدر ساده دست خود را رو كنند.

تيتر خبر "بي بي سي" چنين بود: "معترضان ایران: در راهپیمایی روز جمعه شرکت نمی‌کنیم"

همچنين آورده بود:" آقای موسوی گفته است که با توجه به "التهاب موجود در فضای جامعه"، به همراه مهدی کروبی و مجمع روحانیون مبارز، از دولت ایران خواسته است که مجوز راهپیمایی جداگانه ای برای معترضان صادر شود."

اينجاست كه آقاي موسوي به وضوح منظور خود را از وحدت بيان مي كند. اگر واقعا به دنبال وحدت بودند ديگر چه موضعي مشترك تر از امام؟! مي توانستند در راهپيمايي جمعه، همراه با مردم به خيابان بيايند نه اينكه به دنبال وقتي متفاوت باشند. چطور روز قدس حاميانشان را بين مردم فرستادند در حالي كه موضعي كاملا مخالف با جريان مردم داشتند؟ امروز كه هردو طرف توافق دارند به بهانه التهاب از تجمع سبزها در كنار مردم خودداري مي كنند؟ آنروز التهاب كمتر بود؟

اين كار ايشان بيشتر تفرقه افكنانه است يا وحدت آفرين؟!

پی نوشت___________________________

1- هر چند نام جنبش چندان مناسب نيست.

تجمعات سبز، قانوني يا غير قانوني؟!

برخی از دوستان به خصوص دوستان سبز در چند ماه اخیر خیلی قانونمدار شده اند و مدام از اصل ۲۷ قانون اساسی میگویند كه "آی داد آی هوار ... ملت کجایید که حق ما را خوردند" و مدعي اند طبق قانون اساسي تجمع آزاد است و نهادهاي انتظامي نبايد برخورد مي كردند.تجمع غير قانوني سبز

 در این نوشتار قصد داریم نگاهی داشته باشیم به قوانین مربوط به اجتماعات و عملکرد دستگاههای مسئول در این رابطه.

به ادامه مطلب مراجعه كنيد ...

ادامه نوشته

تجمع در دانشگاه فردوسي در اعتراض به هتك حرمت امام روح الله



يكشنبه ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۸ ، دانشگاه فردوسي مشهد هم مانند بسياري از دانشگاه هاي ديگر كشور محل اجتماع دانشجويان در اعتراض به هتك حرمت امام روح الله بود.تجمع اعتراض هتك هرمت

در اين تجمع اقشار مختلف دانشگاهي اعم از بسيج دانشجويي، جامعه اسلامي، جنبش عدالتخواه، بسيج اساتيد و جامعه مدرسين دانشگاه (هيئت علمي) حضور داشتند.

جمعيت حاضر بين ۳۰۰۰ تا ۳۵۰۰ نفر تخمين زده مي شوند.

سبزها هم حضور ناچيز و كوتاهي داشتند كه در مشروح خواهم آورد.

مشروح تجمع همراه عكس در ادامه مطلب...



ادامه نوشته

چه مي كنيد آقاي "سيد حسن خميني"؟!

سيد حسن خمينينميدانم چطور بايد توجيح كنم سكوت ديروز و سخن امروز مدعيان امام روح الله را... چگونه توجيح كنم سكوت "موسسه حفظ و نشر آثار امام خميني" و "سيد حسن خميني" نوه امام را؟

با شما هستم آقاي سيد حسن خميني ...روزي كه بايد فرياد بر مي آورديد، روزي كه بايد محكوم مي كرديد و روزي كه بايد تقبيح مي كرديد، سكوت كرديد. و امروز اما سكوت نكرده ايد؛ امروز لب گشوده ايد به سخن، اما باز هم بي جا و به اشتباه.

آن روز بايد موضع مي گرفتيد، روزي كه امام را به موزه ها سپردند و آن روزي كه فكر امام و روش امام به فراموشي سپرده شد و بلكه مورد هتك حرمت قرار گرفت. آن روزي كه دوستانتان ولايت فقيه را، كه ديگر من نبايد به شما بگويم امام چه ها كه نفرمودند در اين مورد،مورد هجمه قرار داده بودند بايد لب مي گشوديد، بايد فرياد بر مي آورديد كه اي بي شرمان... چه مي كنيد كه اينها خلاف خط نظر امام است. اما افسوس كه نكرديد. سكوت كرديد و من نميدانم به چه بهانه اي بود؟

اكنون اما سخنور شده ايد و از هتك حرمت صدا و سيما نسبت به امام مي گوييد؟ اكنون پس از اينهمه سكوت، پس از اينكه كار به جايي رسيده كه عكس روح خدا را پاره مي كنند و به آتش مي كشند به سخن آمده ايد؟ آنهم در تقبيح عمل صدا و سيما در انعكاس غلط برخي دوستانتان؟ چرا حد اقل در كنار توبيخ صدا و سيما اشاره اي به عمل كثيف آن دون خردان نكرديد و برعكس، كار رسانه ملي را "دروغ بيّن و مسلم" خوانديد تا چهره ي كثيف عده اي را پاك كنيد؟

بدانيد كه شما در اين جايگاه مسئوليتي سنگين داريد و در دنيا و آخرت بايد پاسخگو باشيد. مبادا در موضع گيري ها دچار سياست زدگي شويد، و مبادا عده اي از شما سوء استفاده كنند.

16 آذر شكستي ديگر براي سبزها در فردوسي

16 آذر امسال همچنان كه پيش بيني مي شد، در دانشگاه فردوسي مشهد با التهاباتي همراه بود.

انجمن اسلامي دانشكده علوم اداري دانشگاه فردوسي با برگزاري برنامه "تريبون آزاد" جرقه ي التهابات را زد. قابل پيش بيني بود كه در فضاي تريبون آزاد بحث منطقي چندان معنايي ندارد و در فضاي احساسي ايجاد شده در سالن، احساسات بر منطق غالب خواهد بود؛ و چنين هم شد.

دوستان سبز ما تلاش كردند فضا را هرچه بيشتر احساسي كنند تا پس از اتمام جلسه از اين جو براي برپايي تجمع استفاده كنند. برنامه را نيم ساعت (يا 20 دقيقه) زودتر از اعلام رسمي به پايان رساندند در حالي كه هنوز بسياري از دوستان ما كه اسم نوشته بودند پشت تريبون نرفته بودند!

البته در اين بين صحبتهاي برخي از دوستان ما نيز بر احساسي شدن جو مي افزود ... منطقي صحبت كردن در چنان فضايي واقعا كار مشكلي ست.

دوستان سبز"زنده باد مخالف من" را هم در جلسه به خوبي به نمايش گذاشتند! با "هو" كردن و يا X(اسم يكي از دوستان) برو گم شو! بخوبي ماهيت خود را نشان دادند. جالب اينجاست كه يكي از دوستان سبز پشت تريبون رفت و گفت فلان انديشمند گفته "من حاضرم جانم را بدهم تا مخالفم حرفش را بزند" و ما ديديم عمل به اين سخن را در اين جلسه!

پس از اتمام جلسه جمعيت كمي از دوستان سبز در بيرون آمفي تئاتر جمع شده بود. احتمال راهپيمايي بسيار كم بود اما متاسفانه اشتباه مسئولين باعث مشكلاتي گرديد. مسئولين دانشگاه با تهديد سبزها باعث مصمم شدن آنها در راهپيمايي تا در شمالي دانشگاه شد. در اين هنگام جمعيت دانشجويان ارزشي چون برنامه اي براي تجمع نداشتند پراكنده شدند. سبزها تا در شمالي حركت كردند كه اين حركت حدود يك ساعت طول كشيد و سبزها در راه شعار سر مي دادند.

در اين هنگام تجمع دانشجويان ارزشي كم بود اما بعد از حدود 20 دقيقه دوستان ما جمع شدند و تجمعي شكل گرفت. جمعيت ما به سمت سبزها كه اكنون جلوي دانشكده الهيات بودند حركت كرد. التهاب بسيار بالا بود و دوستان (در دو طرف) به سختي جمعيت ها را كنترل مي كردند. 

سبزها با پرتاب ريزه چوبهاي خشكيده درختان به سمت جمعيت ما و به سمت پوستر هايي كه بالاي سر برده بوديم و با توهين هايي كه مي كردند سعي در بيشتر ملتهب كردن فضا و احيانا زد و خورد و... و در نهايت پيراهن عثمان داشتند. حتي من به چشم ديدم كه دو تن از خواهران سبز به جمعيت ما حمله كردند... اولي به سمت يكي از دوستان رفت تا عكس مقام معظم رهبري را از دست او بكشد (كه موفق نشد) و دومي هم به دنبال او...

در جايي ديگر يكي از سبزها پرچم ايران كه بدست دوستان ما در اهتزاز بود گرفت و كشيد طوري كه چوب از پرچم خارج شد... اما با اين وجود باز دوستان ما بخوبي جمعيت را كنترل كردند.

ترس و بزدلي سبزها براي من خيلي جالب بود. با اينكه اينبار جمعيت ما از آنها بيشتر نبود (و شايد كمتر هم بود) باز آنها ترس داشتند، وقتي جمعيت ما جلو مي رفت عقب مي رفتند. در قسمتي كه من بخاطر فشار شديد جمعيت بين سبزها قرار گرفته بودم شنيدم كه يكي از دوستان سبز به دوست خود ميگفت "چقدر بسيجي ها زيادند؟!".

در اوج التهاب بود كه هنگام نماز مغرب شد. دانشجويان ارزشي تصميم گرفتند به تجمع خاتمه دهند و نماز را اقامه كنند. لحظه ي زيبايي بود وقتي دانشجويان ارزشي همصدا اذان ميگفتند. قرار بود در همان مكان نماز برپا شود اما چون تجمع مقابل صحنه را ترك كرد ما هم نماز را در نمازخانه اقامه كرديم.

پس از نماز ما مقابل در شمالي تجمع كرديم و سپس تا سالن 22 بهمن دانشگاه فردوسي راهپيمايي كرديم و در جشن غدير حاضر شديم.

متاسفانه من نتوانستم عكس يا فيلم با كيفيتي تهيه كنم اما انشاالله اگر دوستان داشتند سعي ميكنم روي وب قرار دهم.


كليد واژه: دانشگاه فردوسي مشهد ، بسيجي ، ارزشي ، التهاب ، 16 آذر ، تريبون آزاد ، سبز

سيد ابراهيم حسيني در "دموكراسي، ديكتاتوري"

امروز برنامه با عنوان "دموكراسي، ديكتاتوري" در دانشكده علوم پايه دانشگاه فردوسي مشهد به همت بسيج اين دانشكده برگزار شد.

مهمان برنامه آقاي "سيد ابراهيم حسيني" معاونت آموزشي موسسه امام خميني بود.

در جريان برنامه سخنران به نقد دموكراسي غرب و بيان تناقضات آن پرداخت و نظريه ولايت فقيه را در حد حوصله برنامه تبيين كرد. در پايان دانشجويان سوالات خود را مطرح كردند و شاگرد آيت الله مصباح در فضايي كاملا آرام و منطقي پاسخ دانشجويان را داد.

اطلاعات بيشتر در پست بعدي...

چمران از 16 آذر مي گويد

بعد از كودتاي شهريور 32 در تاريخ 24 آبان اعلام شده بود كه نيكسون معاون رييس جمهور آمريكا از طرف آيزنهاور به ايران مي‌آيد. نيكسون به ايران مي‌آمد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي كه در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» (نقل از نطق آيزنهاور در كنگره آمريكا بعد از كودتاي 28 مرداد) را ببيند. 

دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند كه هنگام ورود نيكسون، ضمن دمونستراسيون1 عظيمي، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا و طرفداري خود را از دكتر مصدق نشان دهند. تظاهرات عليه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه «حكيم فرموده» همه جا به چشم مي‌خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون حتمي مي‌نمود. 

ولي اين تظاهرات براي دولتيان خيلي گران تمام مي‌شد زيرا تار وپود وجود آنها بستگي به كمك سرشار آمريكا داشت. اين بود كه دستگاه براي خفه كردن مردم و جلوگيري از تظاهرات از ارتكاب هيچ جنايتي ابا نداشت. روز 15 آذر يكي از دربانان دانشگاه شنيده بود كه تلفني به يكي از افسران گارد دانشگاه دستور مي‌رسد كه «بايد دانشجويي را شقه كرد و جلوي در بزرگ دانشگاه آويخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نيكسون صداها خفه گردد و جنبده‌اي نجنبد...». 

دولت بغض و كينه شديدي به دانشگاه داشت. زيرا دانشجويان پرچمدار مبارزات ملي بودند و با فعاليت مداوم و موثر خود هيات حاكمه را به خطر و سقوط تهديد مي‌كردند. دولت با خراب كردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاريان را كم و بيش مجبور به سكوت كرد ولي دانشگاه همچنان خاري در چشم دستگاه مي‌خليد و دست از مبارزه برنمي‌ داشت و دستگاه همچون درنده خونخواري به كمين نشسته دندان تيز كرده بود كه از دانشجويان مبارز دانشگاه انتقام بگيرد. انتقامي كه عبرت همگان شود. 

اين بود كه به خاطر انتقام از دانشجويان و به بهانه تظاهرات عليه تجديد رابطه با انگلستان و براي جلوگيري از تظاهرات در مقابل نيكسون جنايت بزرگ هيات حاكمه ايران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه 1332 در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پيوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غير عادي اطراف دانشگاه شده وقوع حادثه‌اي را پيش بيني مي‌كردند. نقشه پليد هيات حاكمه بر همه واضح بود و دانشجويان حتي الامكان سعي مي‌كردند كه به هيچ وجه بهانه‌اي به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو دانشجويان با كمال خونسردي و احتياط به كلاس‌ها رفتند و سربازان به راهنمايي عده‌اي كارآگاه به راه افتادند.

شهيد چمران در وقايع 16 آذر سال 1332 خود در ميدان بوده و وقايع آن روز را به چشم خود ديده است. سه شهيد اين واقعه از دوستان نزديك چمران بوده اند. از اين رو مفصل ترين مقاله اي كه در اين مورد نوشته شد به قلم چمران بود كه بعدها در آمريكا منتشر شد. متن نوشته ي اين شهيد بزرگوار در روايت اين روز را در ادامه مطلب بخوانيد...




ادامه نوشته

تشكل هاي دانشجويي و جاي خالي نقد ... !!!

شايد بتوان گفت يكي از مهم ترين مشخصه هاي تشكل هاي دانشجويي "مطالبه گري" و "نقادي" است. موضوعي كه متاسفانه در دانشگاه هاي ما چندان به آن توجه نمي شود.

اما در شرايط ويژه كنوني اهميت اين موضوع بيشتر به نظر مي آيد. منظور از شرايط ويژه، اوضاعي است كه متاسفانه دولت "منتقد واقعي" ندارد (يا بسيار كم دارد). در يك گروه بندي كلي منتقدين و تشكلهايي كه وظيفه ي نقد دارند به دو دسته تقسيم مي شوند(بدون محاسبه منتقدين واقعي):

1- منتقديني كه اصل را بر درستي (و معصوميت) دولت گذاشته اند و بيشتر در مقام توجيه هستند تا نقد!

2- منتقدين مغرض، اين گروه اصل را بر ناصواب بودن تمام فعاليت هاي دولت گذاشته و بدون توجه به واقعيات تنها به دنبال عيب يابي است.

در اين شرايط دولت انرژي و نشاط خود را از دست خواهد داد. به نظر نگارنده دولت دهم در مقايسه با دولت نهم شور و نشاط كمتري دارد و شايد بتوان گفت به لايه دوم رفته كه يكي از مهمترين دلايل آن وارد نشدن نقد واقعي به دولت است.

هنگامي كه دولت با جامعه اي روبرو مي شود كه منتقدين به فعاليتش توجهي ندارند و برايشان مهم نيست در چه جهتي و با چه حساسيتي فعاليت كند، بالاخره يك عده ثابت در مقام توجيه برخواهند آمد و عده اي اشكال خواهند كرد؛ ديگر دليلي بر صرف انرژي مضاعف نمي بيند.

براي مثال هنگامي كه سال گذشته مصاحبه تلوزيوني رئيس جمهور لغو شد، برخي روزنامه هاي اصلاح طلب در چاپ صبح خود به نقد سخنان احمدي نژاد پرداختند! سخناني كه انجام نشده بود!

روزنامه ي "صداي عدالت" نوشت: "محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري اسلامي ايران، ديشب از طريق رسانه ملي با بينندگان و شنوندگان گفتگو كرد(!)... موضوع سخنان آقاي رئيس جمهور درباره تحولات اقتصادي مورد نظر ايشان و بحث تغييرات كابينه است(!)"

سپس صداي عدالت به نقد سخنان احمدي نژاد در شب گذشته پرداخت(!):

" آقاي احمدي نژاد! چرا به جاي تكيه بر مكانيزم كارشناسي و علمي، به دنبال حل يك شبه مشكلات و استفاده از سيستم بخشنامه اي براي حل آن هستيد؟"

همچنين روزنامه ي "مردم سالاري" تيتر گزارش نخست خود را چنين نوشت:

"محمود احمدي نژاد شب گذشته چند بار درباره گراني توضيحات مبسوطي داد و مردم را به آينده اي روشن اميد داد"1

اين دو نمونه، ماهيت انتقاد هاي رسانه هاي اصلاح طلب را به خوبي روشن مي كند. مسلما دولت در آيينه ي چنين منتقديني ايرادات خود را نخواهد ديد تا دست به اصلاح بزند، چون اين نقدها از پيش نوشته شده و عملكرد دولت نقشي در آن ندارد. از طرفي منتقدين توجيه گر نيز ايرادهاي دولت را نمايان نمي كنند. در نتيجه دولت طي زمان دچار ركود شده و اشكالات در دولت نهادينه مي شوند.

در اين ميان وظيفه ي تشكلهاي دانشجويي نگاه نقادانه و مطالبه گرايانه به دولت (و كل نظام) است. 

براي اصلاح دسته اول بايد ارجاعشان داد به سخنان رهبري كه صراحتا فرمودند:"مخالفت با مواضع و عملکرد رهبری به معنای ضدیت با ولایت فقیه نیست"2 پس توجه داشته باشيد كه در نگاه رهبري، حتي نقد رهبر نيز جايز است، دولت كه جاي خود دارد. الزاما نقد با تخريب همراه نيست و در صورتي كه نقد به جا و درست باشد در جهت شتاب به سوي آرمان ها خواهد بود.

اما در مورد دسته ي دوم نيز به نظر نگارنده افزودن رعايت اخلاق، انصاف و دلسوزي به نقدهايشان مي تواند اصلاح گر باشد. 

از هر نقادي (به ويژه دانشجويان) انتظار مي رود تنها در فكر رشد تك بعدي (كاريكاتوري) نباشند. متاسفانه قشر كثيري از دانشجويان تنها به علم يا سياست و يا مسائل اعتقادي و مذهبي مي انديشند. حتي رشد در دو بعد نيز مشكل ساز خواهد بود؛ بدون علم يا بينش سياسي و يا بصيرت ديني نگاه به مسايل همه جانبه نخواهد بود و نقد سازنده تقريبا ناممكن.

اميد است هر دانشجو با تعميق دانش، بينش سياسي و بصيرت ديني خود، يك منتقد سازنده و محرك براي نظام باشد. 

و حسن ختام اين نوشته سخني از مقام معظم رهبري:

"همه بايد توان و تلاش خود را به كار گيريم تا روحيه خواستن و مطالبه در نسل جوان و به ويژه جوانان علمي و دانشگاهي، هرچه بيشتر گسترش يابد"3

پي نوشت:_____________________________________

1- روزنامه قدس، چهارشنبه 28 فروردين 1387

2- عدالتخانه

3- تابناك

اين مطلب در كيهان به چاپ رسيد.

................................................................................

كليد واژه: تشكل هاي دانشجويي ، نقد ، نقادي ، مطالبه گري ، منتقد واقعي ، مصاحبه تلوزيوني ، روزنامه هاي اصلاح طلب ، صداي عدالت ، مردم سالاري ، محمود احمدي نژاد 

///////////////////////////////////

كردان رفت، حد اقل حالا ديگه رسم جوانمردي رو به جا بياريد، باور كنيد مسخره كردن سفر كرده نه مسلمونيه نه جوانمردي و نه انسانيت.... همين!

يك صلوات هديه كنيد به روح كردان

به اينجا سر بزنيد