آمریکایی ها ما را قورباغه فرض کرده اند؟!

پنجشنبه گذشته "دولت آمریکا" یک سری تحریم جدید برای چند شرکت و شخص ایرانی مصوب کرد. تصمیم در اینکه چه واکنشی در قبال این حرکت باید انجام شود با دستگاه محترم دیپلماسی دولتمان است و هر تصمیمی گرفتند مورد حمایت ما خواهند بود (تا جایی که حضرت آقا امر بفرمایند). اما نکته ای که در لابلای خبرها دیدم و توجهم را جلب کرد در زیر می آورم. البته نکته چندان پنهانی نیست ولی اینکه مسئولین آمریکایی به صراحت در گفته هایشان آورده اند به نظرم جالب توجه (و البته توهین آمیز، به زعم من) بود.


"...در همین حال مارک دوبوویتز از جمله موافقان سرسخت افزایش تحریم ها علیه ایران، عنوان کرده است: اکنون دولت در حال قدم برداشتن در یک خط کم خطر است، اما این اقدام جدید به هیچ وجه به اندازه ای تحریک کننده نیست که دولت روحانی از مذاکرات عقب بنشیند." تابناک

به عبارتی دارند از همان تئوری "قورباغه آرام پز" شان استفاده می کنند!

خودشان می دانند اقدامشان خلاف معاهده و در نتیجه تحریک کننده است، اما در حدی نیست که دولت ما پا پس بکشد!

به نظر من این یک تست از واکنش ایران هست، بنا به واکنش ایران گامهای بعدی را برخواهند داشت. اگر واکنش دولت شدید نباشد می فهمند هنوز آستانه تحمل دولت جا دارد و در تحریم ها جلو می روند... تا جایی که بعد از شش ماه همین 5% تحریمی هم که برداشته اند را در زمینه های دیگر (غیر از خودرو و کشتیرانی و... که در متن آمده) جایگزین کنند. حالا بازی از اول...

نه غزه، نه لبنان؟!

نه غزه، نه لبنان؟!


در مورد این عکس هیچ نمی توانم بگویم. هیچ توضیحی هم نمی دهم، هر کس به شرف انسانی خود مراجعه کند تا ته قضیه را می خواند... لحظه ای خود را جای این جوان بگذارید!
توضیح را اینجا بخوانید.

اوباما، گربه ای در گوشه!

مسائل اخیر در خصوص حمله غرب به سوریه نقطه عطفی در تاریخ خواهد بود. نقطه ای که آغازی ست روشن بر پایان امپراطوری آمریکا و آغاز دوره جدیدی از قدرت خط مقاومت و البته روسیه که به هر دلیلی در این وقایع کنار خط مقاومت بود.

می گویند وقتی گربه را در گوشه ای گیر انداختی باید برایش راه گریزی باز کنی، وگرنه گربه که تمام هستی اش در خطر است از روی اجبار به شما هجوم خواهد آورد و پنجه به صورت خواهد کشید!

این حکایت حال و روز آمریکاست در این روزها. اوباما به اشتباه، و به تحریک آن عبری های خونخوار و این عربهای بی غیرت و آن ترک متوهم تهدیدی کرد و فکرش را هم نمی کرد آمریکا اینچنین در انزوا قرار بگیرد و کسی یاریش نکند. اما حرفی بود که زده شده و برای رهبر جهان عیب است که حرفی بزند و نتواند عمل کند. پس اوباما تصمیم داشت برای حفظ آبرو هم که شده با علم به هزینه های غیر قابل پیش بینی، بر طبل جنگ بکوبد. ولی از طرفی تصمیم را به کنگره واگذاشت تا شاید در این دو هفته فرجی حاصل شود.

این تیزهوشی محور مقاومت بود که برای این گربه راه گریزی باز کرد. هرچند هزینه ای که محور غربی از حمله به سوریه متحمل می شد بسیار بیشتر از مقاومت بود اما از هزینه های مقاومت نمی توان چشم پوشید. برخی دوستان نظر می دادند که بهتر است آمریکا حمله کند تا بهانه ای باشد برای کندن غده سرطانی منطقه! اما باید در محاسبات فکر مردم مظلوم سوریه هم باشیم. اینکه تا کنون چه هزینه ای پرداخته اند و اگر جنگ شود چه تعداد مسلمان باید کشته شوند؟!

به هر حال، مثل اینکه بالاخره گربه ما از خر شیطان پیاده شده و بجای پنجه انداختن راه فرار را ترجیح داده. اما مردم دنیا کر و کور نیستند که نفهمند علت عقب کشیدن آمریکا چه بوده و این قدرت نرم جبهه مقاومت (بخصوص ایران) را در اوج قرار خواهد داد.


پ.ن.1: طرح روسیه در دمشق و تهران آماده و پخته شد/ طرح غافلگیر کننده اسد طی روزهای آینده

پ.ن.2: نمیدونم کجای رفتار آقار ظریف در پیام به کریستی پلوسی تدبیر هست؟! وقتی پیامهای رد و بدل شده رو خوندم خجالت کشیدم. یعنی وزیر جمهوری اسلامی باید اینقدر در مقابل یک دختر یهودی حقیر باشه؟

در این رابطه بخوانید:

انتقاد شریعتمداری به اظهارات ظریف/ دلایل جعلی بودن «هولوکاست»

رامین: آقای ظریف در خطرگاه!

بازتاب این پست در فارس

هر راست نشاید گفت، باز هم BBC

در اینکه "تمامی" خبرگزاری ها تمام واقعیت را نمی گویند شکی نیست. برخی که کمتر حرفه ای هستند و اهداف کوتاه مدت دارند بعضا دروغ هم منتشر می کنند اما آنهایی که اهداف بلند مدت برای خود تعریف کرده اند سرمایه خود را اعتماد مخاطب می دانند و لذاست که در خصوص صحت اخبارشان حساسیت دارند و ترجیح می دهند جهت دهی به اخبار را با نگفتن بعضی خبرها پیگیری کنند و نه دروغ گفتن.

در بین خبرگزاری ها شاید BBC حرفه ای تر از دیگر رسانه های فارسی زبان این سیاست را اجرا می کند. عموما BBC Persian اخبار کذب منتشر نمی کند اما همان اخبار راست را طوری بازگو می کند که به اهداف پیدا و پنهانش برسد.

نمونه بارز و عینی این سیاست را در صفحه ی ویژه ی کودتای 28مرداد با عنوان "لحظه‌به‌لحظه با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲" می توان دید. در این صفحه ریز اخبار کودتا از ساعت 23 چهار روز قبل کودتا تا عصر 28 مرداد 1332 آمده. از دیده شدن کامیون نظامی تا ریز شایعات آن روزها... اما خبری که شاید خیلی از مخاطبین دنبال آن باشند ذکر نشده و آن هم دست داشتن بی بی سی در کودتاست. چطور می شود اخبار با این جزئیات ذکر شود اما خبری از اعلام رمز شروع عملیات (ساعت "دقیقا" نیمه شب است) که بی بی سی آن را پخش کرد نباشد؟!


پ.ن.1: جای چنین گزارش ها و این ایده ها در رسانه های داخلی خالیست.

پ.ن.2: دسترسی بی بی سی به این جزئیات اخبار آن روز تعجب آور است.


پشت نقاب کاندیداها...

در لابلای انبوه اخبار داغ انتخاباتی و در این فضار پر نشاط چند نکته که به نظر من مهم می آیند را ذکر می کنم:

1- خوشبختانه یکی از نقاط مثبت دولت احمدی نژاد احیا و بازگرداندن "گفتمان انقلاب اسلامی" به متن جامعه و ساختار اجرایی کشور بود که بسیار هم قوی در جامعه بسط پیدا کرده. لذا کاندیداهای این دوره همگی سعی دارند خود را در این چارچوب معرفی کنند، در جنبه های مختلف، تا مورد پذیرش مردم قرار گیرند. حال در این میدان که همه سعی دارند خود را نماینده گفتمان انقلاب و نماینده "امام (ره)" و "حضرت آقا" جلوه دهند و به نحوی خود را وصل کنند، انتخاب سخت تر می شود. در این شرایط باید منتظر باشیم تا کاندیداها جایی در لابلای صحبت ها و رفتارها ذات خود را نشان دهند، بدون نقاب.

مسلما همه حرف های خوب می زنند اما باید هر کسی بر چه مسائلی تاکید دارد و چگونه. مثلا اینکه آقای روحانی "آزادی مطبوعات" را مطرح می کند، باید پرسید در شرایط امروز چقدر اولویت دارد؟ و آیا منظور همان آزادی مطبوعات اصلاحات است که در آن حق اعتراض به ائمه معصومین (علیهم السلام) و حتی خدا جایز است؟

یا مثلا اینکه آقای عارف برای ثبت نام با همسرشان حاضر می شوند چه مفهومی دارد؟ این حرکت از چه طرز فکری برآمده؟

اگر کسی می گوید مدل اقتصادی من همان مدل اقتصاد چین است -هرچند بعد منظور خود را توجیه کند- آیا چنین کسی اعتقاد قلبی به الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت خواهد داشت؟

اگر کسی خود را تکنوکرات می خواند و در مواجهه با موج اعتراضها منظور خود را تبیین می کند(!) باید پرسید آیا واقعا همان تکنوکراتی که گفتید نیستید؟ و اصلا کسی که معنای واژه ها را نمیداند و آنرا به کار می برد چه تضمینی هست که فردا در عرصه های بین المللی از چنین واژه هایی استفاده نکند؟

اینها تنها نمونه هایی از "سوتی" هایی بود که بعضا از کاندیدا سر زده و ماهیت آنها را بهتر مشخص می کند.

2- من هنوز انتخاب نکرده ام. جلیلی را انسانی پاک و سالم می دانم اما در برنامه های تلویزیونی برنامه مدون  چندانی برای ارائه نداشت. هرچند برنامه خود را اجرای سندهای بالادستی مثل برنامه 5ساله و چشم انداز 20 ساله دانست که در جای خود بسیار ارزشمند است.

اما در مورد جلیلی این را می دانم که از نظر سیاست خارجی بین کاندیداها بهتر از بقیه است، یعنی نظراتش به نظرات حضرت آقا و گفتمان انقلاب نزدیک تر است.

و این را هم میدانم که تقوا و پاکی امتیاز بزرگی است که خیلی از ضعفها را می پوشاند. اگر برنامه قوی باشد و تقوا نباشد این برنامه از راه راست زاویه می گیرد و بیشتر دورمان می کند! اما اگر برنامه ضعیف باشد در راه راست می مانیم ولو با سرعت کمتر از ایده آل. از معصوم به این مضمون روایت شده که "دخترت را به مرد با ایمان بده چرا که اگر دخترت را دوست بدارد به او محبت خواهد کرد و اگر او را دوست نداشته باشد بخاطر ایمانش "ظلم" نخواهد کرد". حال از بابت کاندیدای با تقوا حداقل میدانیم ظلم و فساد نخواهد کرد (یا کمتر)

3- به نظر شما سکوت جریان انحرافی مشکوک نیست؟ بعید است کسانی که چنان برنامه هایی داشتند به این راحتی کنار بکشند. پس بخوانید به نقل از فارس:

"با وجود عدم احراز صلاحیت لیدر جریان انحرافی از سوی شورای نگهبان وی با اعضای ستاد خود دیدارهای روتین خود را داشته  و در جلسه اخیر خود اعلام کرده است: ما برمی‌گردیم؛ 48 ساعت قبل از رای گیری تایید و با 33 میلیون رای رئیس جمهور می‌شوم."

و

"عوامل جریان انحرافی در جلسات خود اعلام کردند ما یک سی دی قرمز داریم که در آن ناگفته‌ها و افشاگری‌های فراوانی موجود است؛ اگر این سی دی پخش شود سرنوشت انتخابات عوض می‌شود."

که نشان از خواب های پریشانی ست که برای کشور دیده اند. باید هوشیار بود...

به احترام علی آقای مطهری...

هرچند خبرنگاران صدا و سیما در اقدامی زیرکانه از تمامی کاندیدا های ریاست جمهوری در هنگام ثبت نام در وزارت کشور قول گرفتند که کاندیداها به نظر شورای نگهبان قانون اساسی تمکین می کنند اما این روز ها بعضی ها کاسه داغ تر از آش شده اند!

از همه داغ تر علی آقای مطهری که با اظهارات مضحک تیتر سایت های معاند شد. ایشان دو دلیل شورای نگهبان برای رد صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی را "ناتوانی جسمی" و "نقش در فتنه 88" عنوان کرده و هر دو را رد کرده.

اول اینکه اگر آقای هاشمی در فتنه نقشی نداشته اند پس چرا در اقدامی مشکوک چند روز قبل سایت ایشان آرشیو صحبتهایی که به فتنه 88 مربوط بوده را از سایت حذف کرد؟! اگر ایشان حمایتی نداشته اند چه دلیل منطقی می توان ذکر کرد؟

دوم اینکه آقای مطهری منظور از توانایی جسمی بردن مسابقه دو از یک جانباز قطع پا (آقای سعید جلیلی) نیست. آقای هاشمی در روز چند ساعت می توانند در سفر باشند؟ چقدر در هواپیما می توانند بنشینند؟ کار سنگین و جلسات مداوم چه؟ ملاک اینهاست آقای مطهری و تشخیص همه اینها هم در قانون بر عهده شورای نگهبان گذاشته شده.

اگر قرار باشد هر کسی در نظر شورای نگهبان تشکیک کند و درخواست تجدید نظر کند که سنگ روی سنگ بند نمی شود. اصلا آقای مطهری شما یک تفسیر از "قانون" برای ما بنویسید تا بدانیم دقیقا قانون کجاها باید اجرا شود و کجاها نباید؟!

و اما در پایان به شورای نگهبان پیشنهاد می کنم با توجه به نظریات "شادی آور" آقای مطهری از این پس جهت احراز صلاحیت ها ملاک های جدیدی از جمله "دور بازو"، "رکورد دوی صد متر"، "رکورد نگه داشتن نفس زیر آب" و... را لحاظ کنند و در پایان کاندیدای نهایی در "مسابقه کشتی" مشخص شود. چرا که آقای مطهری ملاک صلاحیت آقای هاشمی را برنده شدن در مسابقه کشتی با آقای حداد عادل می داند!!!

در زیر تصاویری از کاندیداهای دور بعدی ریاست جمهوری را در صورت مقبول افتادن پیشنهادات آقای مطهری می بینید:




رقابت تنگاتنگ کاندیداها


و این هم رئیس جمهور بعدیمون که از الان مشخصه دیگه!!!

شورای نگهبان به چه حقی جای ما انتخاب می کند؟!

در سالهای اخیر معمولا وقتی به انتخابات -بخصوص انتخابات ریاست جمهوری- نزدیک می شویم، بحث نظارت شورای نگهبان بر انتخابات و تایید و رد صلاحیت نامزد ها موضوع بعضی رسانه ها می شود. در این نوشتار نگاهی گذرا داریم بر نظارت های مشابه در دیگر کشور ها و اینکه اصلا چرا چنین نظارتی باید باشد.

سوالی که مطرح می کنند این است که مگر جامعه خود نمی تواند انتخاب کند؟ چرا اول کاندیداها باید از فیلتر شورای نگهبان عبور کنند و بعد مردم از بین آنها انتخاب کنند؟ چرا همه کاندیداها را به مردم عرضه نمی کنند تا خودشان تشخیص دهند؟ اینها سوالات در ظاهر زیبایی هستند که بیش از اینکه منطق داشته باشند عوام فریبند. باید از کسانی که این سوالات را طرح می کنند پرسید چرا یکباره این مساله برایشان اینقدر مهم شده؟ بعضا کسانی به نظارت شورای نگهبان خدشه می کنند که خود از همین طریق به قدرت رسیده اند! باید دید اطرافیان این افراد که قرار است کاندیدا شوند چه خطایی مرتکب شده اند که از قبل می دانند رد صلاحیت خواهند شد؟ عده ای نیز چهار سال پیش را از یاد برده اند که توزیع سیب زمینی بین مردم را باعث تغییر رای آنها می دانستند؛ و امروز از واگذاری تشخیص به مردم دم می زنند! اگر مردم اینقدر ساده لوحند (به زعم شما) پس واگذاری انتخاب چیست؟ و اگر اینقدر اعتماد دارید پس چرا ادعا کردید با سیب زمینی مردم بصیر ایران فریب خورده اند؟ دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟! بگذریم...

و اما، شورای نگهبان در حقیقت نهادی است که ضامن «جمهوریت» و «اسلامیت» نظام است. این وظیفه هم در تطبیق مصوبات مجلس با قانون اساسی و شرع نمود دارد و هم در انتخابات. در انتخابات ها (بخصوص ریاست جمهوری) کسی باید انتخاب شود که به قانون اساسی و اسلام اعتقاد داشته باشد چرا که هویت نظام به این دو است و رئیس جمهور به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور نباید بی اعتقاد به اصل نظام حاکم باشد. این یک شرط عمومی در تمامی نظام های سیاسی دنیاست. در هیچ کشوری اجازه داده نمی شود کسی که به اصل نظام حاکم بی اعتقاد است کنترل دستگاه های حکومتی را بدست گیرد. در هر کشوری یک سری اصول و مبانی مشترک هست که اهم آن در قانون اساسی به عنوان اصول مدون شده و نوع نظام را مشخص می کند. اسلامیت، جمهوریت، لیبرالیسم یا... از جمله اصول رایج هستند که هویت هر جامعه ای را مشخص می کند. این مبانی به قدری اهمیت دارند که از آن به عنوان خط قرمز یاد می شود و حدود آزادی در جامعه را نیز مشخص می کنند. حال در هر نظامی به فراخور نوع دستگاه حاکم، نهادی برای صیانت از این اصول قرار داده شده تا مبادا قوانینی خلاف اصول وضع شوند و یا افرادی به قدرت برسند که اعتقادی به آنها ندارند.

برای مثال یکی از اصول نظام آمریکا «سرمایه داری» است؛ لذا فعالیت های کمونیستی در این کشور ممنوع است. هیچ حزب و یا نشریه کمونیستی در این کشور اجازه فعالیت ندارد چرا که این مرام علیه سرمایه داری است. آلمان و فرانسه که نظام های لیبرال و معتقد به «تساوی افراد» هستند، فعالیت احزاب نژادپرست را ممنوع می دانند چرا که این احزاب به تساوی همه افراد معتقد نیستند. در انگلستان نظام لیبرال دموکراسی حاکم است و یکی از اصول را سکولاریسم (جدایی دین از سیاست) می دانند. لذا در انگیس فعالیت احزاب دینی ممنوع است و با همین استدلال وزارت کشور انگلیس جلوی تاسیس حزب سیاسی برای مسلمانان توسط مرحوم دکتر کلیم صدیقی را گرفت. در ایران هم «اسلام» و «جمهوریت» از اصول هستند و منطقا جلوی فعالیت سیاسی کسانی که معتقد به این دو نباشند گرفته خواهد شد. ملاحظه می شود اینکه فعالیت های سیاسی باید در چارچوب اصول و مبانی جامعه باشد یک اصل رایج در دنیاست (که البته در این سطور امکان ذکر مثالهای بیشتر نیست). تنها حدود آن در هر جامعه ای متفاوت است. حال برای تشخیص مطابقت هر کاندیدا با اصول جامعه باید یک نهاد قانونی وضع شود. در برخی کشور ها دادگاه قانون اساسی این وظیفه را بر عهده دارد و در برخی وزارت کشور و در کشور ما شورای نگهبان.

ملاحظه شد، موضوعی که در کشور ما از آن به عنوان اعمال نظر عده ای خاص و فیلتر کردن کاندیدا ها یاد می شود امری رایج و پذیرفته شده در نظام های سیاسی دنیاست. در حقیقت کار شورای نگهبان را باید تضمین اجرای نظر مردم دانست که به جمهوریت و اسلامیت نظام رای داده اند. اما تفاوت ما با بقیه کشورها این است که استکبار جهانی همواره از این انقلاب سیلی خورده؛ و در مقابل نیز دشمن سعی دارد مهره های خود را در مقام های اجرایی و تقنینی کشور ما نفوذ دهد تا مسیر نظام را منحرف کند. اما در راه همیشه با سدی به نام شورای نگهبان مواجه شده و لذا تبلیغات گسترده ای علیه این شاهرگ نظام تدارک دیده. احتمال می رود در روزهای آتی نیز با موج تبلیغاتی علیه این نهاد مواجه شویم که لزوم آمادگی قشر دانشجو برای پاسخگویی به شبهات را بیش از پیش روشن می کند.


پ.ن.1: این نوشته برای نشریه گفتمان -نشریه مکتوب بسیج دانشجویی دانشگاه فردوسی- نوشته شد.

پ.ن.2: هاشمی خودکشی سیاسی می کنه.

پ.ن.3: دولت در تدارک هزینه سازی برای نظام و فشار به نظام برای تایید مهره هاشه.

پ.ن.4: انشاالله لنکرانی، جلیلی و زاکانی با هم ائتلاف کنن. اگه اینطور بشه شانسشون بالاست.

پ.ن.5: مجموعه کلیپ های دکتر سلام رو از دست ندید. سایت SNN.ir

پ.ن.6: من میگم این انتخابات بالای 75% شرکت می کنن. شما هم نظرتون رو تو کامنت ها بگید.


خودزنی در یوم الله 22بهمن!

امروز 22بهمن 91، با مترو رسیدم میدان بسیج، برای راهپیمایی رفته بودم. از پله ها که بالا رفتم یک آن جا خوردم... باور کردنی نبود؛ از جمعیت هر ساله خبری نبود. جمعیت اندکی نسبت به سالهای قبل در حال رفتن به سمت حرم بودند.

بهت زده به سمت حرم راه افتادم که چند قدم جلوتر یکی از دوستان را دیدم که او هم مثل من "هنگ" کرده بود. پرس و جو که کردیم تازه دو قرانی جا افتاد... امسال راهپیمایی از میدان بسیج نیست بلکه از میدان شهدا شروع شده و از خیابان تهران جمعیت وارد حرم می شود.

انصافا برگزاری راهپیمایی در این خیابان در شان مردم مشهد هست؟

قبلا سابقه داشت بخاطر زیرسازی خیابان، مسیر راهپیمایی را عوض کنند اما این بار هرچه با دوستم بحث کردیم کمتر به نتیجه رسیدیم... هیچ دلیل منطقی پیدا نکردیم برای تغییر مسیر. بیشترین احتمالی که میدادیم (که بعد با نظر جمع بیشتری از دوستان هم تایید شد) این بود که احتمالا مسئولین راهپیمایی حدس زده اند که امسال جمعیت کمتری شرکت خواهد کرد و مسیر را طوری انتخاب کرده اند که از خیابان های باریک و پرپیچ و خم عبور کند تا عمق جمعیت پیدا نباشد! حال آنکه دوستانی که از مسیر اصلی آمده بودند از ازدحام جمعیت می گفتند و اینکه وقتی ما چهارراه خسروی بودیم، هنوز قسمتی از جمعیت میدان توحید بوده (و جمعیت جلوتر از این دوستان هم بسیار بود).

باور این استدلال جهت تغییر مسیر برایمان سخت بود ولی جز این، منطقی نیافتیم... مگر خیابان پهن و بلند امام رضا(ع) چه مشکلی داشت که مسیر را عوض کردند؟ خیابان امام رضا(ع) که میتوان از حرم در یک لنز دوربین تا انتهای جمعیت را دید؛ اگر انتهایی پیدا باشد... جالب اینکه اطلاع رسانی درستی هم نشده بود. در همان مسیر قبلی که ما در حال عبور بودیم مستقلا یک راهپیمایی شکل گرفته بود؛ درصد قابل توجهی از جمعیت (شاید10%) از همین مسیر به سمت حرم می رفتند و قبل از پیوستن به راهپیمایان وارد حرم می شدند!

حال باید دید چه کسی مسئول این اتفاق بوده و چه دلیلی داشته؟ انشاالله که دلیل منطقی داشته ولی اگر خدای ناکرده مسئولی در خصوص مردم مشهد چنین به خطا فکر کرده مدیون مردم است و باید از عموم مردم مشهد عذر خواهی کند. مردم مشهد را چه فرض کرده اند؟

یوم الله 22 بهمن عرصه رقابتی شیرین بین شهرهای مختلف شده، مردم هر شهر به دنبال حضور با شکوه تر و با نشاط تر از سال قبل هستند تا بلکه در اثبات وفاداری به آرمان شهدا از دیگر رقبا جلوتر باشند، حال برخی دوستان ... انشاالله که نیت مسولین خیر بوده.

به هر حال، افکار عمومی مردم مشهد منتظر پاسخ مسولین است.

_______________________________________________

پ.ن.1: چنین دوستی های خاله خرسه ای که بعضی دوستان با انقلاب دارند، خود زنی ست. شاید هنوز بعضی ها بصیرت و معرفت عمیق مردم ایران را باور ندارند!

پ.ن.2: مدیریت هم امسال خیلی ضعیف بود. البته بخش مهمی از این ضعف بخاطر فشردگی جمعیت و مسیر پر پیچ و خم بود. مثلا اینکه در سالهای گذشته یک طرف بولوار امام رضا(ع) مردانه و یک طرف زنانه بود. اما امسال بسیار بی نظم بود.

پ.ن.3: بعد از بیش از سه دهه که راهپیمایی برگزار می کنیم حسرت به دلمان ماند که یک بار مشکل بلندگو نداشته باشیم... از وقتی ما یادمان می آید معمولا تعدادی از بلندگوهای مسیر اتصالی دارند!

پ.ن.4: با دوستان سناریوهایی که یک رسانه معاند میتوانست از فضای مشهد برداشت کند را مرور می کردیم... یک مصاحبه در خیابان امام رضا، ساعت 10 و مقایسه با تصاویر هوایی سالهای گذشته... قشنگ می شد، نه؟

انتخابات آزاد، رمز فتنه آتی

چند نکته از سخنان امروز امام خامنه ای (مد ظله العالی):

19 دی 1391 (مشروح را اینجا بخوانید)

یکم: سخنان پر از امید و نشاط بود، انسان را به وجد می آورد:

اگر نصرت خدا بكنيم - نصرت خدا با فكر كردن، اندوختن انديشه‌هاى ناب، مطرح كردن درست آن در عالم، پاى آن ايستادن، تدبير براى پيشبرد آن به كار بردن، در مقابل خطرات آن سينه سپر كردن - «لينصرنّ اللّه»؛ خداى متعال حتماً و قطعاً نصرت خواهد كرد. معناى «لينصرنّ» اين است؛ يعنى خدا حتماً و قطعاً نصرت ميكند. «و من اصدق من اللّه قيلا»؛(3) از خدا راستگوتر كيست؟

ملت ايران اينها را در عمل تجربه هم كرده است. اگر شما ملت عزيز ما، شما جوانهاى خوش‌روحيه و پرتوان و عازم، در اين راهى كه داريد ميرويد، ايستادگى كنيد، شك نكنيد كه در زمان خود، در زمان متناسب، تمام آمال و آرزوها و داعيه‌ها و شعارهاى ملت ايران نه فقط نسبت به خود اين كشور، بلكه نسبت به دنياى اسلام و امت اسلامى و جامعه‌ى بشرى تحقق پيدا خواهد كرد. هر كارى دوره‌اى دارد، زمانى دارد؛ در زمان متناسب خود، اين آرزوها تحقق پيدا خواهد كرد. ملت ايران به آن نقطه‌اى كه مورد نظر اوست، به دنبال آن حركت كرده است، اهتمام ورزيده است، خواهد رسيد؛ راهش مقاومت كردن است.

 آن وقت چه اتفاقى مى‌افتد؟ مسير تاريخ دنيا تغيير پيدا خواهد كرد؛ مسير تاريخ عوض خواهد شد. امروز مسير تاريخ، مسير ظلم است؛ مسير سلطه‌گرى و سلطه‌پذيرى است؛ يك عده در دنيا سلطه‌گرند، يك عده در دنيا سلطه‌پذيرند. اگر حرف شما ملت ايران پيش رفت، اگر شما توانستيد پيروز شويد، به آن نقطه‌ى موعود برسيد، آن وقت مسير تاريخ عوض خواهد شد؛ زمينه‌ى ظهور ولىّ‌امر و ولىّ‌عصر (ارواحنا له الفداء) آماده خواهد شد؛ دنيا وارد يك مرحله‌ى جديدى خواهد شد. اين بسته به عزم امروز من و شماست، اين بسته به معرفت امروز من و شماست.


دوم: نباید اجازه بدهیم ذهنمان را به سمت مسایل فرعی منحرف کنند:

 در اين حركت اين است كه انسان با هوشيارى و زيركى، حركتهاى دشمن را تفرّس كند، زير نظر بگيرد و هدفهاى دشمن را كشف كند؛ اين خيلى مهم است.
اگر حواستان پرت شد، غافل شديد، تمركز را از دست داديد، به چيز ديگرى سرگرم شديد، نتوانستيد پيش‌بينى كنيد كه او چه كار ميخواهد بكند، حتماً ضربه ميخوريد.

يكى از راه‌ها هم اين است كه سعى كنند در ايام انتخابات، سر مردم را به يك چيز ديگرى گرم كنند؛ يك حادثه‌اى پيش بياورند، يك ماجرائى درست كنند؛ يك ماجراى سياسى، يك ماجراى اقتصادى، يك ماجراى امنيتى. البته اين هم جزو نقشه‌هاى دشمن است.


سوم: بعضی ها حرفهای مشکوک زده بودند چند ماه پیش


يكى از هدفها اين است كه كارى كنند كه انتخابات بدون حضور پرشور و همگانى مردم برگزار شود. اين را از حالا همه بدانند: آن كسانى كه ممكن است از سر دلسوزى، راجع به انتخابات يك توصيه‌هاى عمومى بكنند كه آقا انتخابات اينجورى باشد، آنجورى نباشد، حواسشان باشد به اين مقصود دشمن كمك نكنند؛ مردم را از انتخابات مأيوس نكنند، هى نگويند انتخابات بايد آزاد باشد. خب، معلوم است كه انتخابات بايد آزاد باشد. ما از اول انقلاب تا حالا سى و چند تا انتخابات داشته‌ايم؛ كدامش آزاد نبوده است؟ در كدام كشور ديگر، انتخابات از آنچه كه در ايران ميگذرد، آزادتر است؟ كجا صلاحيتها ملاحظه نميشود، كه اينجا روى اين مسائل هى تكيه بكنند، هى تكيه بكنند، هى بگويند، هى تكرار كنند و يواش يواش اين ذهنيت را به خيال خودشان در مردم به وجود بياورند كه خب، اين انتخابات فايده‌اى ندارد؟ اين يكى از خواسته‌هاى دشمن است. آن كسانى كه در داخل، اين حرفها را ميزنند، ممكن است غفلت كنند. من ميگويم غفلت نكنيد، حواستان باشد، كار شما جدول مورد نظر دشمن را پر نكند؛ مقصود او را تكميل و تتميم نكند. اين يكى از راه‌هاى از شور و هيجان انداختنِ انتخابات است.


همین جوری یهو یاد این حرفهای آقای هاشمی رفسنجانی افتادم:

برگزاري انتخابات آزاد، شفاف و منطبق بر قانون اساسي مي‌تواند بخش بزرگي از مشكلات كشور را حل و علاوه بر افزايش اعتماد مردم و دوستداران نظام، دشمنان خارجي كشور را در بسياري از زمينه‌ها خلع سلاح و مأيوس گرداند. (20 شهریور91- اینجا بخوانید)

تقصیر من نیست، آشفتگی ذهنی مال ایام امتحاناست که یهو ذهنم رفت سمت این صحبتای چند ماه پیش.

اما نکته ای که هست اینکه به نظر می رسد رمز فتنه آتی "انتخابات آزاد" باشد.

چهارم: قمی ها خیلی زرنگ اند. هر سال دارند به بهانه 19 دی یه دیدار "خوشمزه" می گیرند. چرا ما مشهدی ها مثلا به بهانه 23 آذر نریم دیدار؟ تازه ما همشهری هم هستیم!

نقدکی بر "آخرین روزهای زمستان"

جمعه شب آخرین قسمت مستند 10 قسمتی "آخرین روزهای زمستان" ، روایت زندگی شهید حسن باقری از شبکه یک پخش شد. مستندی که عکس العمل های متفاوتی را برانگیخت. مثبت یا منفی... برخی به شدیدترین لحن نقد کردند و اثر را با خاک یکسان کردند و بعضی هم از کیفیت بالای کار ابراز شگفتی کردند!

اما نظر من موج نگار، جوان نسل سومی جنگ ندیده، دانشجویی که جنگ را از قاب تلوزیون شناخته و از خواندن چند کتاب زندگینامه. و البته چند سفری که به کربلای ایران داشته...

قبل از شروع پخش " آخرین روزهای زمستان " تبلیغاتش را از تلوزیون دیدم. در خبرگزاری ها هم بود خبرهایی. منتظر شروع پخش بودم که با تذکر دوستان فهمیدم چند قسمت از پخش گذشته! خب، رسانه ملی ماست دیگر. خوش خیال بودیم که احتمالا برای این مستند هم همچون کلاه پهلوی روزی چند بار تبلیغ خواهد شد و مگر می شود کسی نفهمد که پخش شروع شده؟!

نکات مثبت و منفی که به نظرم رسید:

1-انصافا از لحاظ جلوه های بصری کار کم نقصی بود، اگر نگوییم بی نقص. بازی نقش های تاریخی با بازیگرانی مشابه همان شخصیت از ابتکاراتی بود که در ایران اولین بار بود. و این کار بسیار خوب انجام شده بود، تا جایی که در نگاه اول هر بیننده ای اشتباها فکر می کرد از خود شهید فیلم برداری شده.

2- ابتکار دیگر استفاده از صدای واقعی شهدا بود. به قدری کار زیبا انجام شده بود که بیننده محو صحنه می شد و صحنه های واقعی شرایط جنگ نزدیک تر می نمود.

3- برای اولین بار در این مستند دیدم که مناطق عملیاتی و اینکه نیروهای ما از کجا عمل کردند و اهداف عملیات چه بوده را طوری نمایش دادند که همه فهم باشد. قبلا معمولا فرماندهان نظامی عملیات ها را تشریح می کردند آن هم طوری که نظامی ها می فهمیدند!

4- یک نقطه ضعف اثر این بود که کمتر به مسایل شخصی شهید پرداخته شده بود و بیشتر بعد مدیریتی شهید برجسته شد. تجربه موفق پرداختن به وجوه مختلف شخصیت یک شهید (اعم از مدیریت، خانواده، دوستان و...) را می توان در سری کتاب های "از چشم ها" نشر "روایت فتح" دید. اگر به وجوه دیگر این شهید هم پداخته می شد شاید از لحاظ الگو دهی به جوان نسل سوم موفق تر می بود.

5- در این مستند واقعیاتی گفته شد که قبلا کمتر بیان شده بود و این در واقعی شدن تصویر جنگ و پذیرش آن در اذهان جامعه بسیار موثر است. مثلا در صحنه هایی که شهید باقری فرماندهان سپاه را توبیخ می کرد، اینکه چرا نیروهای سپاه در فلان منطقه فرار کرده اند و ارتشی ها ایستاده و جنگیده اند؟! یا اینکه چرا باید نیرو در خط مقدم زیر آتش باشد و فرمانده گردان رفته اهواز؟! یا اینکه چرا وقتی 300 متر آنطرف تر در میدان مین معبر باز شده، فرمانده از نیروها داوطلب پریدن روی مین می خواهد؟!

اینها مسائلی است که کمتر گفته شده و بعضا اصلا گفته نشده. بعضا طوری روایت کرده اند که همه عاشق شهادت بوده اند و همه کارشان درست بوده! وقتی شهدا چنین قدیس هایی تصویر شدند، برای منی که از نقصهای خود آگاهم دست نیافتنی می شوند و اصلا قید اینکه بخواهم مثل آنها شوم را می زنم.

6- حتی فرماندهان سطح عالی هم معصوم نبودند، نفس داشتند. در صحنه ای فرمانده ارتشی نقل می کند که "با شهید در ماشین برای سرکشی به خط رفته بودیم که در برگشت به دام تانک ها افتادیم. ماشین جایی گیر کرد." در این شرایط هیچکدام از ماشین پیاده نشدند تا جلوی دیگری "کم نیاورند" (البته در روایت چنین نیامده، ولی تلویحا همین است).1 حالا که اذعان کردیم کار شهدا هم همیشه دلیل خداپسندانه نداشته آسمان به زمین آمد؟

محمد حسین مهدویان

در کل، "آخرین روزهای زمستان" را باید اثری فاخر به حساب آورد، که در سالهای اخیر در رسانه ملی ما تولید شده. در این سالها صدا و سیما نشان داده قابلیت های خوبی دارد، اما شاید بتوان گفت بیش از اینکه بخواهیم منتظر کار سازنده از صدا و سیما باشیم خودمان باید به سمت آن برویم و به حرکت وادارش کنیم. اثرهایی مثل "وضعیت سفید" و "آخرین روزهای زمستان" کار جوانهایی بود که هنوز در سیستم سینمایی کشور هضم نشده اند! (حداقل تا جایی که بنده از سازندگانشان خبر دارم).


1- انشاالله که در برداشت از روایت این سردار ارتشی اشتباه نکرده باشم، و انگی نچسبانده باشم به ایشان و شهید باقری!

1- مرتبط: جلسه نقد آخرین روزهای زمستان

2- مرتبط: گزارش تصویری تقدیر از عوامل "آخرین روزهای زمستان"

3- برای کلاه قرمزی هم مطلبی داشتم که وقتش گذشت. خلاصه اینکه یک عامل موفقیت این عروسک که کمتر دیده شد این بود که خانواده ایرانی با خیال راحت می توانستند دست هم را بگیرند و به سینما بروند و مطمئن باشند که فیلم سالمی می بینند. دیگر با در سینما نباید جلوی یکدیگر از خجالت و شرم مدام "لب بگزند"

شبهای آسمانی، برنامه ای که ارزش دیدن دارد

امشب بطور اتفاقی نشستم پای برنامه "شبهای آسمانی" شبکه قرآن. معمولا از اینجور برنامه ها در عرض چند ثانیه (که فقط موضوع بحث رو بفهمم یا مهمان برنامه رو) رد میشم اما این بار نشد کانال رو عوض کنم! مهمان برنامه "نادر طالب زاده" بود. 

موضوع برنامه (اینطور که متوجه شدم) "استراتژی فرهنگی" بود. موضوعی بس جذاب و کاربردی. هرچند آخرهای برنامه رو شاهد بودم اما بحث پیرامون این بود که در مقابل فعالیت فرهنگی دشمن که هر روز شکل جدید به خودش میگیره، آیا روند مقابله (دفاع و تهاجم) فرهنگی ما درسته؟ کلا اشتباهه یا فقط نقص داره؟ مشکلاتمون تاکتیکیه یا استراتژیک؟

حالا فکر کنید کسی به خوش فکری نادر طالب زاده چه جوابهایی به این سوالات میده؟

- اینکه چرا ما یک مرکز "جهاد فرهنگی" نداریم؟ ما شاهد کارآمدی جهاد سازندگی در عرصه اقتصاد، سازندگی و دفاع مقدس بوده ایم. امروز هم ما کلی نیروی خوش فکر و آماده به کار پیر و جوان داریم که بیکار خانه نشینشون کردیم! چرا برای راه اندازی یک مرکز فکری برای مدیریت فرهنگی از این نیروها استفاده نمی کنیم؟ کار فرهنگی باید سپرده بشه به "جهاد فرهنگی"؛ چرا که از وزارت خانه و دولت کاری برنمیاد (چیزی که به تجربه دیدیم).

- چند پیشنهاد:

- چرا اطراف تهران 20 پیست موتور سواری نداریم؟ جوان ما دوست داره با 120تا سرعت موتور سواری کنه. چرا نداریم؟ چرا محدودیت های بیخودی گذاشتیم؟

- چرا شبکه موسیقی نداریم؟ یک شبکه مختص موسیقی حلال. (حالا فکر کنید این حرف رو داره توی شبکه قرآنی میگه که هیچ موسیقی پخش نمی کنه!). بعضی موسیقی ها باید در فضای باز اجرا بشن. چرا همچین فضایی نداریم؟

- تا بحال چند برنامه داشتیم که یک ساعت وقت بدیم راننده تاکسی یا هر کسی غیر از دکتر و رئیس و وزیر و... بیاد بگه برای مشکل جوانها باید چه بکنیم؟

و یک سری بحث دیگه بود در خصوص تقابل ما با غرب و آینده این تقابل که واقعا انرژی زا بود.


پ.ن.1: قرار نبود تا پایان امتحانات مطلبی بذارم اما نشد. به قول "قمارباز" برنامه خوب را باید دید و به دوستان پیشنهاد داد. (البته محمد آقا در مورد کتاب گفته، ما در مورد برنامه!).

پ.ن.2: برنامه را ضبط نکردم به امید اینکه میام و از سایتشون عکسهای مورد نیاز این پست رو میذارم. اما سایت شبکه قرآن باز نمیشه! این است رسانه قدرتمند ما. ساعت پخش شنبه تا چهارشنبه ساعت21 (از روی نتایج جستجوی گوگل، نه سایت شبکه!) و دوشنبه شب ها بحث فرهنگی.

پ.ن.3: وقتی پای برنامه "راز" مینشستم یکی از حرص خوردن هام این بود که اکثرا خود مجری (نادر طالب زاده) کلی حرف ناب داشت، و بلکه از مهمان چند سر و گردن بالاتر بود اما چون مجری بود نمیشد بسط بده حرفش رو. شبهای آسمانی مجال خوبی بود...

پ.ن.4: بیشتر از این بابت ترغیب به نوشتن شدم که این برنامه از شبکه قرآن پخش میشه، نه 1یا3 و یا حتی4 و این یعنی تقریبا کسی ازش باخبر نمیشه (متاسفانه).


گستاخی "مسیر انحرافی" در تخریب نظام و خواب زمستانی دستگاه های نظارتی

چندیست از تلوزیون گه گاه برنامه هایی پخش می شود که بیننده شک می کند اینها شبکه های جمهوری اسلامی باشند. از فیلم های هالیوودی که بگذریم، فیلم و سریال های تولید داخل بیشتر تعجب برانگیزند چرا که میدانی این فیلم با بودجه همین نظام ساخته شده که تیشه بزند به ریشه همین نظام!
در آخرین مورد سریال "مسیر انحرافی" روی آنتن رفت که گستاخانه تر و آشکارتر از موارد مشابه دست به تخریب نهاد ها و شخصیت های حاضر در نظام زده است. ایراداتی که به نظر بنده می رسد در سه دسته زیر می آید:

1- زمان پخش سریال که مصادف شده با ایام عزاداری فاطمیه نشان از کج سلیقه گی (اگر نگوییم مرض) مسئولین شبکه سه دارد. چرا باید دقیقا این زمان برای پخش یک سریال طنز انتخاب شود؟

2- حرمت شکنی ها: در این سریال از حرکات زنانه برای جلب توجه بیننده استفاده شده. نمود بارز آن نقش مهماندار هواپیما (بهنوش بختیاری) است که پخش حرکات و شوخی های وی باعث تعجب بسیاری از مردم از چگونگی مجوز گرفتن این مجموعه شده. برخی هم به همین دلیل ترجیح می دهند این سریال را نبینند. یکی از دوستان میگفت با خانواده در حال تماشای این سریال بودم، به قدری خجالت کشیدم که از پای تلوزیون برخاستم. چه لزومی دارد از جذابیت های زنانه برای جلب بیننده استفاده شود؟ آیا این همان بیراهه ی هنر غرب نیست که با چند درجه تقلیل هنرمندان ما هم از آن پیروی می کنند؟ چرا نویسنده و کارگردان ایرانی به خود قدری زحمت فکر کردن و خلاقیت نمی دهد؟ چرا نباید جذابیت فیلم های ما از جنس فرهنگ ایرانی-اسلامی خودمان باشد؟
حتی این موضوع در تیتراژ اولیه سریال دیده میشود. شوخی های رکیک را هم به این حرمت شکنی ها اضافه کنید.1

بهنوش بختیاری و شکستن حریم های جامعه ایرانی-اسلامی

3- تخریب نهادهای نظام: مهم ترین ایرادی که بر این سریال وارد است گستاخی آن در اهانت به نهادهای نظام مقدس جمهوری اسلامی است. طی یک یا دو قسمت داستان سریال این بود که اهالی جزیره قصد داشتند برای جامعه کوچک خود یک رهبر انتخاب کنند. حال به روند داستان توجه کنید: عده ای کاندیدا می شوند و چند نفر به عنوان داور (بخوانید شورای نگهبان) چند کاندیدا را رد می کنند (بخوانید رد صلاحیت) آن هم به دلایلی مضحک. سپس انتخاباتی برگزار می شود که به شیوه ای مضحک در آن تقلب می شود و گزینه ی از قبل تعیین شده انتخاب می شود. حال ناظم منتخب (بخوانید رهبر) این جامعه که اتفاقا فردی مقدس نما ست (همیشه مردم را به راه راست راهنمایی می کند) به شکل دیکتاتوری شروع به حکومت می کند. از زمان انتخاب هم (طی همان چند قسمت سریال) یک پالتوی و کلاه سیاه بر سر می گذارد (فکر می کنید نماد چیست؟)؛ بی دلیل عده ای را محکوم به اعدام می کند2 حتی و ...
در کنار او شخص ساده لوحی قرار می گیرد که بخاطر چشمان قوی این رئیس جزیره او را به عنوان محافظ خود می گمارد. فردی ست مثلا مسلح که حتی گاهی او به رئیس دستور می دهد. (این نماد چه نهادی ست؟)

اگر این دو در واقع زن و شوهر باشند دلیل می شود در فیلم هم هرطور خواستند رفتار کنند؟

شاید به نظر بیاید ایرادات ذکر شده برآمده از یک ذهن آشفته و منفی نگر است. اما باید بدانیم جامعه پیام سریال را دریافت کرده و حتی در مدارس بعضا دانش آموزانی به چنین تحلیل هایی رسیده اند (البته خفیف تر از موارد ذکر شده). برای درک بهتر باید مسیر انحرافی را (که حتی اسمش پیام دارد) نمایش بومی شده ی داستان قلعه حیوانات در قالب فیلم لاست دانست. با چنین دیدی پیام داستان به خوبی درک می شود.

حال سوال این است که دستگاه های نظارتی صدا و سیما چه می کنند؟ خرس هم چنین خواب سنگینی ندارد! دیگر باید چه شود که برخوردی شود؟ چطور حساسیتشان برانگیخته نشد؟

به نظر می رسد مسئولین صدا و سیما سرگرم گسترش کمی تعداد کانال های تلوزیونی هستند و امروز تلوزیون دیجیتال را راه اندازی می کنند و فردا رسانه تعاملی را... در این بین تولید محتوا برای این تعداد شبکه را به از یاد برده اند؟! هرچند در امر تولید هم از لحاظ کمی پیشرفت خوبی شده اما ضعف شدید کیفیت به خوبی محسوس است.
اگر شما نیز نقدی بر این سریال دارید در نظرات ذکر کنید


1- البته بنده متوجه شوخی نا مناسبی نشدم اما در نقد ها به کرات دیدم.
2- این قسمت را ندیده ام، شنیده ام.

پ.ن1: اوایل که چند تکه از سریال را دیدم از دنبال کردن منصرف شدم. اما بعد برای درک بهتر یک قسمت را کامل دیدم که این همه مورد از آن در آمد!
پ.ن.2: این مفاهیم تنها از یک یا دو قسمت سریال برداشت شده. بقیه قسمت ها احتمالا پیام دیگری داشته باشد.
پ.ن.3: بعضی موارد که ذکر شد مثل فرد مسلح کنار رئیس به شکلی که در فیلم آمده در حقیقت معادلی در جامعه ندارد اما عموما دشمن سعی دارد چنین نقشی را برای این نهاد ها متصور شود. ضمن اینکه چاشنی داستان قلعه حیوانات را باید مد نظر داشت.
پ.ن.4: نخواستم بحث شخصیت ها را در متن بیاورم. اما نفس حضور فرزاد حسنی باید شاخک های مسئولین نظارتی را بجنباند!
پ.ن.5: برایم عجیب بود که تقریبا هیچ نقدی بر سریال نوشته نشده در فضای مجازی!

لینک مرتبط: میخکوب کردن مخاطبان تلوزیون در سریال مسیر انحرافی
وحید یامین پور: يك تقدير از ضرغامي! (ضرغامی و مهار ماهواره ها)

انتخابات مجلس نهم در دانشگاه فردوسی +عکس

تا شب قبل انتخابات دو دل مشغولی عمده داشتم؛ اول در انتخاب و دوم مشارکت. انتخاب بر من سخت شده بود، افراد صالح بیش از 5 نفر بودند و بسیار نزدیک به هم و تشخیص اصلح وظیفه ای بود سخت. تا حدود ساعت 21 قبل انتخابات با چند تن از دوستان د رحال تحقیق بودیم و کلی تلفنی صحبت کردیم با این و آن. فضای تخریب هم که علیه بعضی ها (خصوصا سردار کریمی) به شدت داغ بود و باید کلی وقت می گذاشتی تا خبر درست را بدست آوری.

اما دل مشغولی دیگر که البته در روزهای گذشته بیش از سختی انتخاب مضطربم کرده بود "میزان مشارکت مردمی" بود. فضای شهر و دانشگاه را سردتر از مشارکت 50% می دیدم، هر چند با توجیهاتی مثل بالا رفتن شعور مردم و فروکش کردن شور و کمی خوش بینی معتقد به مشارکت 60% بودم اما بزرگترین دلگرمی و آرامش قلبی ام از سخن امام بود که حضور دشمن شکن مردمی را پیش بینی کرده بودند.

صبح جمعه دانشگاه فردوسی بودم تا شاهد چگونگی حضور باشم. از خوابگاهی ها که می پرسیدم تخمینشان از فضای دانشگاه را 30-40% هم می گفتند، 70% هم! اما رای گیری که شروع شد باور کردنی نبود. همان ساعت اول صف طویلی از خواهران تشکیل شده بود و البته صف چند نفری برادران! علت را که پرسیدیم گفتند انتظار بی جا دارید، چرا که بچه ها حد اقل تا 10 خوابند! (دانشجوی مملکت را ببین!)

کم کم پسر ها که بیدار شدند صفها کشیده شد. کار به جایی رسید که از یک صندوق سیار درخواست کمک شد و صندوق در دانشگاه حاضر شد. شادمانی که از حضور مردمی در قلب انسان ایجاد می شود با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. همواره به دوستان گفته ام "من به مردم ایران ایمان دارم" این ملت، مردمی نیستند که به این راحتی پرچم افتخار اسلام را که خداوند هدیه کرده از دست بدهند. طولانی نشود نوشته... چند عکس از انتخابات مجلس نهم در دانشگاه فردوسی ببینید:


دو عکس زیر پانوراماست... برای دیدن کامل عکس را ذخیره کنید و از روی کامپیوترتان ببینید.


پ.ن.1: هاشمی حرفهاش بوی شیطنت میده. باید مراقب اوضاع بود، هرچند باید مراقب بود که خودمان باعث امنیتی شدن فضا نشویم (با دامن زدن به این صحبت ها)

پ.ن.2: توی صف با بچه ها صحبت می کردیم، چرا رای میدی و... با یه دانشجوی دکتری صحبت کردیم، گفت فقط همینو بگم که مسئولین حضور ما رو به پای رضایت از خودشون ننویسن. ما بر حسب تکلیف شرعی و حرف آقا اومدیم.


فردای انتخابات و سناریو های آمریکا

شرایط امروز جهانی و منطقه ای شرایط ویژه ایست. شرایطی که طی سالهای استقرار نظام جمهوری اسلامی بی نظیر بوده است.

-روند نزولی قدرت نظام سلطه و در راس آن آمریکا

-فروپاشی حکومت های دست نشانده در خاورمیانه

-پیروزی انقلابهای بیداری اسلامی در نقاط استراتژیک

-تسلیحاتی شدن انرژی

-و از همه مهم تر روند رو به رشد قدرت جمهوری اسلامی ایران

توازن قوا بین نظام سلطه در یک سو و جبهه مقاومت به محوریت ایران را برهم زده است. واضح است که با این اوصاف باید انتظار برنامه ریزی های پیچیده تر و سنگین تر از گذشته علیه ایران را داشته باشیم.

نظام سلطه در بعد بین الملل سعی در گرفتن امتیاز استراتژیک از محور مقاومت دارد تا بلکه بتواند توازن قوا را به حالت قبل برگرداند. پیوستن مصر به محور مقاومت با پیروزی اسلام گرایان در انتخابات مجلس ضربه غیر قابل جبرانی برای آمریکا بود؛ لذا است که توان خود را بر روی سوریه متمرکز کرده اند تا بلکه بتوانند امتیازی بگیرند.
اما در بعد داخلی نظام سلطه چه نقشه هایی دارد؟ هدف نهایی آمریکا در قبال ایران راضی کردن حاکمیت ایران بر نشستن پای میز مذاکره است. مهم نیست موضوع مذاکره و نتایجش چه باشد؛ همین که ایران راضی به مذاکره (از موضع ضعف) شود رسانه های غربی موج رسانه ای به راه خواهند انداخت که ای مسلمانان جهان که به الگو گیری از ایران انقلاب کرده اید! ببینید که ایران هم بالاخره مجبور به مذاکره با آمریکا شد! پس هدف مذاکره است. اما برای رسیدن به این هدف نیاز به زمینه هایی است که جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهد. در طول سه دهه گذشته بر هر کوری هم آشکار شده است که جمهوری اسلامی در مقابل فشارهای خارجی شکست ناپذیر است. پس نظام سلطه باید به دنبال فشار بر حاکمیت از داخل باشد! این فشار چگونه محقق می شود؟
به طور کلی دو جریان در حال حاضر پتانسیل اجرای نقشه ی آمریکا را دارند.

1- جریان موسوم به فتنه

2- جریان انحرافی (جریانی که در دولت نفوذ کرد و در ابتدای دولت دهم ظهور کرد)

هردوی این دو جریان برای انتخابات مجلس نهم نقشه هایی کشیده اند که هرچند در نگاه سطحی، اهداف جناحی خود را دنبال می کنند اما در پس پرده به دنبال اجرای نقشه ی آمریکا، یعنی بی ثباتی داخلی ایران هستند. در زیر مختصرا به بررسی سناریو های این جریانات می پردازیم:


1- جریان فتنه: سناریوهای این جریان بر اساس میزان مشارکت مردم در انتخابات به سه دسته زیر تقسیم می شود:
- مشارکت مردمی بالای 50% باشد. در این صورت مردم را دعوت به مشارکت می کنند. به عبارتی هنگامی که به این نتیجه برسند که مردم مشارکت خوبی خواهند داشت سعی در مصادره کردن این مشارکت خواهند داشت.
- مشارکت زیر 40% باشد. در این حالت انتخابات را تحریم می کنند تا عدم حضور مردم را به خود منسوب کنند. سرکردگان جریان فتنه بر این باورند که در چنین حالتی خواهند توانست مشارکت را تا مرز 30% پایین بیاورند و اگر چنین شود خواهند توانست برای نظام "بحران مقبولیت" ایجاد کنند و در نتیجه از نظام امتیاز بگیرند.
- مشارکت بین 40 تا 50 درصد باشد. در این حالت سکوت می کنند تا از فضای دو قطبی که ایجاد می شود بهره برداری کنند.
تا زمانی که این نوشته در حال نگارش است تبلیغات شبکه های خارج نشینان، تحریم انتخابات را نشانه رفته است اما بعید نیست در روزهای نزدیک انتخابات جریان تبلیغات معکوس شود چراکه تمامی نظرسنجی های معتبر نشان از مشارکت بالای مردمی دارند.


2- جریان انحرافی دولت: این جریان سناریوی دو حالتی در نظر دارد.
- پیروزی در انتخابات: اگر گزینه های وابسته به این جریان به مجلس راه یابند این جریان به دنبال دوگانه کردن حاکمیت و ایجاد شکاف در آن خواهد بود. نظیر آنچه که در مجلس ششم دنبال می شد اما این بار به شکلی پیچیده تر.
- شکست در انتخابات: در این صورت این جریان به دنبال ایجاد بی انگیزگی در دستگاه اجرایی و رهاسازی کارها خواهد بود تا از این طریق برای حاکمیت چالش آفرینی کند.
اگر بار دیگر سناریوهای طراحی شده از سوی جریان فتنه و جریان انحرافی را مرور کنید متوجه خواهید شد که نتیجه ی تمامی آنها «چالش آفرینی برای نظام» است (به جز حالت اول جریان فتنه). به گفته ی تحلیل گران به طور قطع در فتنه ی آتی این دو جریان همچون دو لبه ی قیچی هم افزایی خواهند داشت. هر چند ائتلاف آشکار این دو جریان بعید به نظر می رسد اما به دلیل یکسویی در هدف موجب هم افزایی آنها خواهد شد. به طور خلاصه آمریکا به دنبال بهره کشی از این دو جریان جهت چالش آفرینی برای جمهوری اسلامی است تا از این طریق بتواند اقتدار آن را درهم بشکند و در نهایت ایران را پای میز مذاکره بنشاند.


ضمن اینکه باید توجه داشته باشیم، حضور پرشور مردمی می تواند طومار تمامی این سناریو سازی ها را در هم بپیچد و لذا همه ما باید در این جهت تلاش کنیم؛ هوشیاری در خصوص اتفاقات احتمالی بعد انتخابات هم ضروری می نماید. با علم به اینکه دشمن برای شرایط متفاوت بعد انتخابات نقشه های متفاوتی طراحی کرده برهمگان لازم است با هوشیاری جریانات را رصد کنند تا ناخودآگاه به پیاده نظام دشمن مبدل نشوند. بصیرت افزایی که بارها مورد تاکید امام خامنه ای قرار گرفته و توسل به اهل بیت و همچنین تبعیت از ولایت فقیه لازمه ی عبور از فتنه های آتی خواهد بود چرا که این فتنه ها بسیار پیچیده تر از فتنه های گذشته خواهند بود.


پ.ن.1: در فتنه گذشته باید "عمار" می بودیم. اما در این فتنه عمار بودن کافی نیست، باید "سلمان" هم بود. سلمان بودن یعنی اطاعت محض از ولایت.

پ.ن.2: این نوشته خلاصه ی یک سخنرانی بود نه پردازش ذهن بنده.

پ.ن.3: این مطلب به سفارش نشریه "گفتمان" (ارگان رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه فردوسی) نوشته شده و در ویژه نامه انتخابات این نشریه منتشر شد. هرچند اساس کار گفتمان بر اساس نوشته های تولیدی ست اما بخاطر موضوع نوشته و نیاز به اطلاعات خاص دوستان این مطلب را پذیرفتند.


کی گفته ترور بر ما تاثیر ندارد؟

در خبرهای مربوط به ترور که گشت می زنی شاید با این اظهار نظرها مواجه شوی که این ترورها بر حرکت ما تاثیری ندارد، دانشجوهای ما بدون توجه به ترورها به راه خود ادامه می دهند و...

بیایید واقع بین باشیم، چرا نمی خواهیم تاثیر ترورها را بپذیریم؟ مگر می شود حادثه ای به این بزرگی که دانشمندان یک جامعه را ترور و حذف فیزیکی کنند را نادیده گرفت که بشود از تاثیر آن بر دانشجویان و فعالان عرصه ی علم کشور چشم پوشی کرد؟ من به عنوان یک از میلیون ها دانشجوی ایران اعتراف می کنم ترور دانشمندان علمی کشور بر من بی تاثیر نبوده. من به عنوان یک دانشجوی فیزیک اعلام می دارم که ترورها بر نگاهم به علم و بخصوص رشته تحصیلی ام تاثیر گذار بوده. هرچند همواره کسانی بوده اند که بخاطر انتخاب یک رشته علوم پایه سرزنشم کنند، اما اکنون من با اطمینان تمام از درستی راهی که انتخاب کرده ام با امیدی بیش از پیش به رشته تحصیلی ام می نگرم. این ترورها بود که اهمیت رشته ام را بر من روشن تر ساخت. با این ترورها بود که فهمیدم عرصه جهاد هنوز گسترده است و میتوان از راه علم به جایی رسید که دشمن مجبور به کنار گذاشتن نقابها و نقش بازی کردن هایش شود. افتخار می کنم دانشجوی راهی هستم که اساتیدم خار چشم دشمنان اسلام شده اند و امید دارم خودم هم هرچه زودتر به جرگه ی این «خارها» بپیوندم. امید دارم من هم روزی به جایی برسم که دشمنان اسلام تاب تحملم را نداشته باشند و افتادن تشت رسوایی ادعای حقوق بشر شان را بر حضور من در جمهوری اسلامی ترجیح دهند و مرا به آرزویم برسانند.

و اما صحبتی با همسنگرانم در عرصه جهاد علمی... جنگ شروع شده و این بار رقابت بین لشکر ها نیست. در این میدان لشکر، همان رشته تحصیلی است. لشکر علوم پایه، لشکر علوم مهندسی، لشکر علوم انسانی، لشکر علوم پزشکی و... . رقابت آغاز شده و فعلا علوم پایه و مهندسی جلوترند، چرا که شهدای بیشتری تقدیم کرده اند و این یعنی ضربه بیشتری به دشمن زده اند.

الهیات و علوم اجتماعی یا اقتصاد، فرقی نمی کند. هر کدام با ارایه یک تئوری کارآمد و یک فکر پویا می توانند ضربه ای مهلک تر از بمب هسته ای بر پیکر استکبار وارد کنند. پس بهانه ای در بین نیست. رقابت آغاز شده، باید دید چه کسی بیشترین شهید را تقدیم خواهد کرد...

عزاداری محرم، پشت کوه + گزارش تصویری

امسال تاسوعا و عاشورا را مشهد نبودم. با خانواده رفتیم روستایمان. یک روستای پشت کوه، به معنای واقعی کلمه پشت کوه... مثلا برای گرفتن آنتن موبایل باید بروی بالای قبرستان (نوک قله) تا امواج برسند!

اما عزاداری چگونه بود؟ یک هیات کوچک با نهایتا 250 عزادار، خانم و آقا، با احتساب شهری هایی که به روستا آمده بودند (مثل ما). یک محفل بی ریا و سنتی ... به دور از رسومات جدید وارد شده به عزاداری ها. سخنران از اهالی روستا بود که روحانی شده (و البته شهر نشین) مداح هم از اهالی. یکی از مداح ها پیرمرد مسنی بود از اهالی روستا. صدای دلنشینی نداشت اما اشعارش قدیمی بود و حس متفاوتی داشت.

شاید بارزترین امتیاز این هیات، خالص بودن افراد و سادگی مراسم بود که حال و هوای عجیبی به مجلس میداد. شخصا گرچه مراسمات بزرگ مشهد را از دست دادم اما به حضورم در کنار چنین افراد با صفایی افتخار می کنم. فکر میکنم اصلی ترین دلیل هم نان حلالی باشد که با دست رنج خودشان به دست می آورند. فرض کنید کنار پیرمردی نشسته اید با دستان پینه بسته و خشن، چهره ای سوخته ... اما با شنیدن نام "حسین" شانه هایش می لرزد. نفس حضور در کنار چنین انسانهای پاکی اثر مثبت دارد در وجود انسان.

چند عکس از سادگی هیات:

منبر کوچک و ساده

علم کوچک و ساده ای که در اوج سینه زنی گرد آن می چرخند (شبهای آخر)

سیستم صوت فوق حرفه ای، مخصوص "حسین" گفتن به سبک "راک"

بخاری قدیمی هیات. وقتی مراسم شروع می شود بخاری را خاموش می کنند... بخاطر سر و صدای زیادش!

بلندگوهای هیات توان مقابله ندارند!

شهدای روستا. عکس بزرگ عموی شهیدم هستند... شهید مهدی غلامی


از آداب و رسوم بگویم... دهه اول محرم شبها شام می دهند (هر شب یک نفر متقبل می شود) و تاسوعا و عاشورا صبحانه، نهار و شام عزاداران مهمان هیات اند.

این عکس صبحانه عاشوراست. ظهر تاسوعا و عاشورا آبگوشت می دهند (آبگوشتی که قابل رقابت با شله مشهدی ست!)


عاشورا صبح تا شب مراسم است (تقریبا). بعد از صبحانه گزارش کار یکساله هیات و جمع آوری کمک مالی است. بعد سخنرانی و عزاداری (مقتل خوانی). نماز ظهر و بعد هم نهار (همان آبگوشت!). بعد از نهار دسته عزاداران به سمت خانه بازماندگان کسی که طی یکسال گذشته فوت کرده راه می افتد و در منزل متوفی سینه زنی می کنند برای تسکین بازماندگان.

بعد عزاداران سر خاک رفتگان می روند و فاتحه می خوانند. از پایین قبرستان شروع می کنند (قبرستان در دامنه کوه است) و به بالا حرکت می کنند و ذکر مصیبت و سینه زنی...

هرکس در حد توان خود به میدان می آید... این پیرزن هم با سپند دود کردن

بالای قبرستان، مزار عموی شهیدم

در اینجا زیارت عاشورا خوانده می شود.

بعد به خانه می روند و شب باز عزاداری ست. البته من از مراسم قبرستان به بعد را نبودم و خاطرات کودکی هم یاری نمی کنند که مراسم شب شام غریبان چگونه است.


پ.ن.1: هدفم از این نوشته این بود که بگویم مراسم اثرگذار و پرورش دهنده الزاما سالن بزرگ و سیستم صوت حرفه ای و بهترین مداح و... نمی خواهد. اصل نیت خالص و صفای باطن عزاداران و مسئولین هیات است. البته منکر نیستم که اگر همین مراسم روستای ما یک سخنران قوی میداشت اثر بیشتری داشت...

پ.ن.2: مسجد کوچک روستا هم داستان جدایی دارد. خواستم عکسهایش را بگذارم، طولانی می شد. انشاالله در پستی مجزا.

پ.ن.3: شیطنت بچه های روستا ... شاید این جمعه بشویید، شاید:


پ.ن.4: زمان نوشته روزهای بعد عاشورا بود ولی دیر شد...

پ.ن.5: ما سرمایه فرهنگی زیاد داریم، راه استفاده را نمی دانیم. همان پیرمرد مداحی که ذکرش رفت، خودش شعر می گوید. مثلا یک شعر گفته بود برای آخر مراسم و در آن همه را دعا می کرد، رهبر و شهدا را داشت تا چای ریز هیات و عزادار را... گریزی هم به عاشورا! من که به وجد آمده بودم. یک پیرمرد "بی سواد" به دور از مراکز فرهنگی و آموزشی! ببینید در کشور چقدر از این استعداد ها داریم و اگر آموزشی باشد و سازماندهی چه حجم تولید فرهنگی راه می افتد؟!

وضعیت سفید، یک پالس از حیات رسانه ملی

هرچند مدتی از پخش قسمت آخر سریال "وضعیت سفید" می گذرد اما وظیفه خود میدانستم درباره آن بنویسم که اکنون توفیق شد.

ابتدا چند نکته مثبت و پیام فیلم را ذکر می کنم، بعد چند صحنه ماندگار...

وضعیت سفید چند نکته مثبت بارز داشت. مجموع کار نشان می دهد هنوز می توان به رسانه ملی هم امید داشت. هنوز هستند کسانی که بتوان ازشان انتظار داشت.

مهم ترین مفهوم و نتیجه فیلم (به نظر من) این بود که، جنگ ما فقط یک خط مقدم و آتش توپ و تانک نبوده، فقط رزمنده ی لباس رزم پوشیده، نجنگیده... اگر او در میدان بوده، یک ملت استوار پشتوانه اش بوده اند. با این سریال درک کردیم که، یک خانواده باید استقامت کند و با سختی زندگی بدون حضور سرپرست خانواده در آن آشفته بازار جامعه دست و پنجه نرم کند تا تنها یک نفر نیروی جوان توانای رزمنده به جبهه حق اضافه شود. و این عظمت 8 سال جنگ ما با قدرتهای جهان و بزرگواری ملت ایران را بیش از پیش روشن می کند.

وضعیت سفید تاثیر عمیق جنگ را در متن زندگی مردم شهرها (دور از خط مقدم) و سختی هایش را نشان داد و نقش مردم در حمایت از جبهه ها، با صبرشان، با بزرگواریشان، با کنار آمدن با مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ و با مهاجرت های اجباریشان به تصویر کشید که بی شک نقش تعیین کننده ای در سرنوشت جنگ داشته چرا که اگر ملت شکیبایی نداشت...

البته وضعیت سفید، جامعه دهه شصت را سفید نشان نمی دهد. همه هم انقلابی و شهید پرور نیستند. عده ای به فکر فرار از سربازی اند و عده ای کوپن خرید و فروش می کنند و عده ای هم بی توجه به وضعیت کشور همچنان بی درد اند و به دنبال اخاذی از مادر پیرشان... و عده ای هم احتکار می کنند (که با طنز زیبای گل آقا که خوانده شد در فیلم اشاره شده بود).

در وضعیت سفید می بینیم که رزمنده و شهید ما نه یک فرشته بوده نه یک تبهکار و الوات... یک آدم کاملا معمولی بوده مثل "شهاب"... مثل "امیر". مثل یک آدم معمولی قهر می کنند، شوخی می کنند، دعوا می کنند (آن هم چه دعوایی)، اردو می روند، از کار خسته می شوند، عاشق می شوند، ازدواج می کنند، برای آینده شان آرزو دارند، در درس تجدید می شوند و... کاملا یک آدم معمولی

اما از نظر من تاثیر گذارترین پیام فیلم، نمایش سختی انجام وظیفه برای یک رزمنده و خانواده اش بود. آنجا که "احمد" (شوهر خواهر امیر) با وجود مجروحیت، بخاطر عملیات پیشرو تصمیم به بازگشت به جبهه گرفته و با مقاومت همسرش مواجه می شود که بعد مدتها با برگشتن شوهرش آرامش گرفته... اما احمد مجبور به انجام تکلیف است. برای زن جدایی سخت است و برای مرد هم، اما باید بر احساسات پا گذاشت بخاطر تکلیف، و این می شود که قضیه با عصبانیت احمد و دعوای خفیف بین زن و شوهر ختم می شود، و البته رضایت زن به اعزام مجدد شوهرش. این پیام را در صحنه ای دیگر هم دیدیم، آنجا که همسر شهاب (که تازه عقد کرده بودند) از شهادت شهاب با خبر شده و ضجه زنان وارد خانه ی پدری شهاب می شود. این کار هنرمندانه فیلم یعنی ادای دین به خانواده شهدا که در اکثر فیلمهای دفاع مقدس مظلوم مانده بودند.

البته امتیاز ویژه فیلم در کنار محتوای خوب، استفاده هنرمندانه از عناصر مختلف و تکنیک قوی بکار رفته بود. مثلا جوجه ها و کبوتر هایی که در کادر قرار می گرفتند (حتی گاهی زوم دوربین بر آنها بود و بازیگر در پس زمینه بلور شده بود) که زیبایی خاصی داشت و کار بدیعی بود (تا جایی که من دیده ام).

اما چند صحنه ماندگار (برای من):

- بهروز از اعتیاد خود مستاصل شده و نیمه شب با خدا راز و نیاز می کند که "ای خدا! خودت یه راه درست بذار جلوم" و البته کاملا عامیانه با خدا صحبت می کند، همان طوری که با بقیه حرف می زند. اشک می ریزد و از خدا طلب کمک می کند (بازی زیبای عباس غزالی واقعا قابل تحسین بود) در پایان دعا (که همه فکر می کنند دیگر بهروز آدم شده) یک سیگار گذاشت زیر لب و آتش کرد. انگار نه انگار...

- امیر که دید "شیرین" به بیمارستان آمده به بهانه نماز خارج شد. در نماز به قنوت که رسید باز مثل بهروز خیلی عامیانه شروع به راز و نیاز با خدا کرد. "خدایا! ما میخواهیم بفهمیم اما نمیشه خب... ولی ما هم بنده تیم، یه کاری کن ما هم بفهمیم دیگه..." (حرکات سر را هم اضافه کنید) بعد از قنوت یکباره امیر به حالت معمولی نماز برگشت و نماز را ادامه داد. صحنه ماندگاری بود برای من. (بازی یونس غزالی هم معرکه بود).

- شیرجه زدن بهروز پشت سر برادر زاده اش در استخر، بیرون آمدن قورباغه به جای بهروز از داخل استخر، صحبت کردن امیر با الاغ و...

- مادربزرگ خانواده، آرامشش، لحن زیبای صحبتش و بخصوص شعرهایی که می خواند یک مادربزرگ اصیل ایرانی را نمایش میداد.

- اولین صحنه ای که من را درگیر فیلم کرد: صحنه التماس بهروز از شوهر خواهرش برای شورلت. وقتی شعر "بوی عیدی ..." را با تمام احساسش میخواند


مرتبط:

قمارباز:وضعیت سفید در وضعیت قرمز هنر!

کاربران رجانیوز درباره «وضعیت سفید» چه گفتند؟


کم کاری سایتهای تحلیلی داخلی + عکس های تجمع 50 هزار بسیجی در مشهد

حدود یک ماه شده که آمریکا مثل دفعات قبل جمهوری اسلامی را تهدید به حمله نظامی می کند اما اینبار با قوت بیشتر، چرا که این بار سه پرونده که هر کدام توان صدور قطعنامه علیه ایران دارد را همزمان به اجرا گذاشته. هرچند در پرونده هسته ای و ترور سفیر عربستان، اینبار داستان بسیار ضعیف بود و هیچ خواننده ای را مجاب نمی کرد و این نشان از عجله داستان نویسان کاخ سفید دارد.

اما سخن چیز دیگریست، ضعیف حاضر شدن رسانه های داخلی مثل همیشه. برخلاف همیشه، اینبار سوی نقد چندان به سمت رسانه ملی نیست، بلکه بیشتر از سایتهای خبری و تحلیلی شکایت هست. رسانه ملی طبق وظیفه، چندان نباید بحث تهدید را مطرح کند و تنها به خبرهای دورادور کفایت کند کافی ست؛ چرا که حفظ آرامش در جامعه مهم ترین امتیاز است. اما فضای اینترنت مخاطب خاص خود را دارد. مخاطب وب به راحتی اخبار تهدیدات را دارد. حال وظیفه سایت های خبری و بخصوص تحلیلی جبهه خودی این است که در مقابل موج تهدیدات و اخبار مایوس کننده سایت های معارض تحلیل واقعی و امیدوار کننده را عرضه کنند. اما افسوس که هرچه جستجو می کنی در سایتهای خودی جز معدود تحلیل های پرمایه و حجمی از اظهار نظرهای احساسی (که البته نیاز است اما کافی نیست) چیزی عایدت نمی شود و به ناچار مجبور می شوی اخبار و تحلیلت را از BBC persian بگیری که حجم قابل توجهی از اخبار و تحلیل در اختیارت می گذارند. بعد با شواهد و قراین دروغ های و خباثت ها را پیدا کنی و بیرون بکشی.

از بعضی سایتهای وزین همچون برهان انتظار ویژه می رود، اینکه برای ذهن پرسشگر مخاطب جواب درست ارایه دهد. چه شد که آمریکا اینقدر اینبار هجمه را سنگین کرد؟ هدفش چیست؟ توانش؟ توان ما؟ کارهایی که کرده ایم؟ پیش بینی آینده این روند؟ وظیفه ما؟


پ.ن.1: از معدود تحلیل های نسبتا جامعی که پیدا کردم این نوشته در سایت حضرت آقا بود.

پ.ن.2: اگر عمری باشد و توفیق، در حد توان سوالهایی که بالا مطرح کردم را در پست جداگانه ای پاسخ خواهم داد.

پ.ن.3: در رابطه با همین موضوع امروز یکشنبه 29 آبان 90 تجمع 50هزار بسیجی در مشهد برگزار شد. عکس های زیر را از نگاه دوربین بسیج دانشجویی دانشگاه فردوسی ببینید. عکس های ایسنا را هم از اینجا ببینید.

مسیری به طول 5.5 کیلومتر (رفت و برگشت میدان 15خرداد تا آب) نیروهای بسیج به همین شکل متراکم ایستاده بودند.

اینها هم دانشجویان  بسیجی دانشگاه فردوسی. جا کم آمده بود،  همه مجبور شدند در فضای کمی با صف های فشرده بایستند

دانشجویان فردوسی که پشت بنر ایستاده اند

این هم سردار رحیم صفوی که در حال سان دیدن از بسیجیان دانشگاه فردوسی است. بچه ها در این لحظه بصورت هماهنگ شروع به شعار دادن کردند "فرمانده آزاده، آماده ایم آماده". بعد هم سردار با حرکت دست (که در عکس هم دیده می شود) به حرکت بچه ها پاسخ داد.

یک پیشنهاد، 13 آبان را جهانی کنیم!

فردا روز "ترویه" ست و روزه و غسل در این روز توصیه شده. داشتم فکر می کردم یکی از نقاط قوت و رازهای موفقیت اسلام (و شاید بهتر باشد بگوییم تشیع) استفاده از هر فرصتی برای تزریق معنویت و فرهنگ اسلامی به افراد و جامعه است. اعیاد و عزاداری های مکرر، روزها و مناسبت های متنوع با اعمال و توصیه های متنوع، انواع ادعیه برای زمان و مکان و شرایط خاص. به عبارتی برای هر قشر و هر سطحی برنامه های جانبی دارد.

اما متاسفانه برخلاف شریعتمان خود ما شیعیان چندان به این تنوع و برنامه داشتن برای سلایق مختلف توجه چندانی نداشته ایم و این می شود که فرهنگ ما به شکل امروزی در آمده. به قول حضرت آقا (در کتاب دغدغه های فرهنگی) "تسلط به ابزارهای مختلف فرهنگی (شعر، داستان، فیلم، سرود و...) مثل تسلط به زبان های مختلف است که هرچه دایره تسلط بیشتر باشد مخاطب بیشتری خواهید داشت" (نقل به مضمون). و ما در انقلاب اسلامی در این حوزه بسیار کم کاری کرده ایم، سخنمان را باید به زبانهای مختلف فرهنگی بیان می کردیم، چون هر مخاطب ما یک زبان را درک می کند.

بگذریم، اصل سخن اینجاست که ما باید از شریعتمان بیاموزیم این غنیمت شمردن فرصت را و استفاده کردن از هر بهانه ای برای پیشبرد اهداف. مثلا، دانشجویان ما 30 سال پیش علیه استکبار جهانی یک حرکت انقلابی کرده اند. تا کی ما می خواهیم به شیوه هر ساله دانش آموز و دانشجو را به راهپیمایی و حمایت از این حرکت دعوت کنیم. این بد نیست، همین تظاهرات سالیانه به بهانه وقایع سال 57و 58 یعنی یک فرصت سازی اما چرا به کم قانعیم؟! پیشهاد صریح بنده این است که تشکل های دانشجویی با همکاری هم برای سالهای آتی دست به کار شوند و 13 آبان (4نوامبر) را به عنوان "روز قیام دانشجویان علیه استکبار جهانی" به دانشجویان جهان معرفی کنند. ما باید با ارتباط گیری با تشکل های دانشجویی کشورهای دیگر (به خصوص کشور هایی مثل مصر بخاطر شرایط انقلابی حاکم، و برخی کشورهای اروپایی و آمریکا که تشکل های قوی تری نسبت به بقیه دارند) راهپیمایی این روز را تبدیل به یک روز جهانی کنیم. روزی که دانشجویان جهان علیه استکبار جهانی به خیابانها بریزند و نفرت خود را اعلام دارند (در بعد حداقلی).

آن هنگام که امام خمینی (ره) روز قدس را اعلام کردند چه کسی به ذهنش خطور می کرد روزی فرا رسد که نه تنها در کشورهای اسلامی، بلکه در اروپا و آمریکا هم این روز را زنده کنند؟ و امروز روز قدس به یک امتیاز در عرصه قدرت نرم برای جهان اسلام تبدیل شده. ما نباید به این قانع باشیم و باید از هر فرصتی استفاده کنیم و هر قشری و تفکری و سلیقه ای را به بهانه ای به میدان مبارزه بکشیم. اگر روز قدس مخاطبش مسلمانان اند، 13 آبان را می توان علم کرد برای قشر دانشجو که الزاما مسلمان هم نیست و صرفا استکبار ستیز است.

من درست نمی دانم این پیشنهاد تا چه حد عقلانی ست، چقدر قابل اجراست، و اصلا از چه طریقی می توان پیگیری کرد. اما می نویسم تا شاید کسی که میداند بخواند و به گوش کسانی که می توانند برساند. و همین قدر می دانم که اگر روز قدس جهانی شد بواسطه اخلاص حضرت امام بود. اگر هم کسی می خواهد 13 آبان را علمی کند علیه استکبار و می خواهد کارش نتیجه دهد الزاما باید نیتش را در این راه خالص کند، بعد وارد میدان شود.

رسانه ملی قاتل لهجه ها

مطلب زیر را برای نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه فردوسی "گفتمان" نوشتم. لذا ادبیات نوشته با نوشته های قبلی متفاوت است.

در این نوشتار به بررسی نقش رسانه ملی در تضعیف لهجه های محلی خواهیم پرداخت. ابتدا اهمیت وجود و قوت این لهجه ها را مختصرا بررسی می کنیم. صاحب نظران معتقدند لهجه ها در حکم چشمه هایی هستند برای رود خروشان زبان اصلی و چنانچه لهجه ها درچار ضعف و نابودی شوند زبان اصلی خشک و بی روح خواهد شد. لهجه ها به پویایی و تولید زبان کمک می کنند. از طرفی لهجه میراث فرهنگی گذشتگان محسوب می شود و نابودی آن به معنای نابودی بخش بزرگی از تاریخ و فرهنگ منطقه ای است که لهجه بر آن حاکم بوده. برای مثال ضرب المثل هایی که در هر منطقه و لهجه متداول هست. هر ضرب المثل عصاره سالها تجربه یک قوم بوده که اکنون در قالب یک جمله در آمده. تعدد لهجه ها باعث غنای هرچه بیشتر زبان خواهد شد به این صورت که تولیدات قوی لهجه ها  می تواند در زبان اصلی بکار گرفته شود. و در نهایت اینکه خداوند در قرآن کریم تفاوت در زبان اقوام را از نشانه های خود دانسته: (وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَیَات لِلْعَالِمِینَ): «و از نشانه هاى او آفرینش آسمانها و زمین، و تفاوت زبانها و رنگهاى شما است; در این نشانه هایى است براى اهل دانش»(روم 22).
اما از بحث اهمیت لهجه ها که بگذریم، امروزه کارشناسان معتقدند لهجه ها در حال تضعیف و مرگ هستند(در سرتاسر دنیا، من جمله ایران). چندان هم نیاز به نظر کارشناسی نیست! هر کس که با مناطق دارای لهجه ی غیر معیار سر و کار داشته باشد به وضوح تضعیف آن طی سالیان گذشته را درک خواهد کرد. برای مثال در مناطق جنوبی استان خراسان (و احتمالا بسیاری مناطق دیگر) نسل جدید دیگر به لهجه محلی سخن نمی گویند! بسیاری از خانواده ها با وجود اینکه خود به لهجه محلی صحبت می کنند با فرزندان خود با زبان معیار صحبت می کنند و مشاهده می شود که نسل جدید با اینکه لهجه محلی را می فهمد اما قادر به سخن گفتن با آن نیست! و متاسفانه تعداد این خانواده ها در حال افزایش است. از هم اکنون می توان پیش بینی کرد چند دهه آینده را که این لهجه ها را باید در کتابها جستجو کرد، آن هم به شرطی که دلسوزی باشد تا این گنجینه های نسلهای گذشته را ثبت کند.
با این اوصاف، چه عاملی باعث شده خانواده ها چنین شیوه تربیتی را برگزینند؟ چرا ترجیح می دهند فرزندانشان با لهجه صحبت نکند و با زبان معیار یا مصطلح در عوام «تهرانی» صحبت کنند؟ به نظر نگارنده هر چند می توان مقصران را لیست کرد اما سهم «رسانه ملی» در این بین از همه بیشتر است. توضیح اینکه، رسانه در سالیان گذشته مدام در فیلم ها و سریالها یک قشر ثروتمند، مرفه، فهمیده، با سواد، با کلاس و در یک کلام «تهرانی» (ترجیحا با عینک دودی) را در برابر قشر فقیر، بیچاره، گاهی خشک مقدس و گاهی سطحی در دین (اما در هر صورت متدین)، غیر منطقی، ساده، کثیف و در یک کلام «شهرستانی» تبلیغ کرده. نه تنها تبلیغ کرده بلکه شاید بتوان گفت تقدیس کرده! ویژگی مشخصه قشر تهرانی زنان با لباسهای رنگ زننده (که در رسانه ملی به دلیل محدودیت ها مثلا بی حجاب) و مردان با صورت سه تیغه! و لهجه هم تهرانی. ویژگی مشخصه قشر شهرستانی هم زنان چادری و مردان ریشو بوده که با لهجه ای غیر تهرانی صحبت می کنند، حال فرقی نمی کند ترکی باشد یا لری یا ... مهم این است که تهرانی نباشد.
نتیجه ی این روند روشن است، جامعه به سمت الگویی که معرفی شده حرکت می کند و این یعنی تضعیف هرچه بیشتر حجاب در جامعه از یک سو (که البته نقش رسانه ملی کاتالیزور برنامه های دشمن بوده نه عامل اصلی) و بی رغبتی نسبت به لهجه های محلی از سوی دیگر و این می شود که پدر و مادر جوان امروز فرزندش را به رویه ای تربیت کند که وصفش رفت.
اما راه حل؟ مهم ترین وظیفه را می توان متوجه صدا و سیمای هر استان دانست. تولید فیلم و سریال و برنامه ها با لهجه محلی و نمایش شیرینی های این لهجه ها می تواند نقش مهمی در جبران خسارت داشته باشد. در گام بعدی شبکه های سراسری باید رویه خود را اصلاح کنند؛ هرچند امروز این مسائل بسیار کمتر از چند سال گذشته به چشم می خورد اما هنوز هست. تالیف کتاب و... را هم اساتید باید نظر بدهند.
سخن آخر اینکه، هرچه گفته شد از باب تلنگر بود. تلنگری به یک «دانشجو» که نسبت به محیط خوب بی تفاوت نباشد. اگر هر کدام ما بی تفاوت باشیم اصلاحی رخ نخواهد داد. باید حساس باشیم نسبت به فرهنگ و میراثمان، حتی با یک پیامک به یک برنامه تلوزیونی و تذکر اشتباهات یا...

پ.ن.1: نوشتن برای نشریه مکتوب سخت تر از وبلاگه. ایده این نوشته اول برا وبلاگ بود اما چون مطالب نشریه نباید در وبلاگ از قبل منتشر بشه ادبیات نوشته متناسب با نشریه دانشجویی بود.
پ.ن.2: چند تا بازیکن پرسپلیس جلوی دوربین رسانه ملی حرکات بسیار زشتی کردند (دنبالش نرید که چی بوده) اما جریمه های چند میلیونی و محرومیت چند بازی براشون بریده شد. اینطوری وضع فرهنگ در ورزش درست نمیشه... این آقایون سابقه قبلی هم دارن مثلا...
پ.ن.3: عقب نشینی آمریکا از عراق مشکوکه...

"من کارت" و سرنوشت تاریخ جهان!!!

دیروز از مرکز شهر در حال برگشت به خانه بودم. ساعت اداری پنجشنبه تمام شده بود و ترافیک غوغا می کرد. مسیر کوتاهی (میدان فلسطین تا پایانه آزادی) بخاطر ترافیک مدت زمان زیادی طول کشید و اعصاب خیلی از مردم خرد شده بود. بعد یک هفته کار، عجله داشتند برای رسیدن به خانه اما وقتشان بجای کنار خانواده پشت ترافیک میگذشت. خلاصه رسیدیم به آخر خط. در این حال بود که با باجه شارژ "من کارت" (کارت سفر مشهد برای اتوبوس و مترو) و صف طویلش مواجه شدم. عکس زیر...

 
من کارتم شارژ داشت اما داشتم فکر می کردم کسی که از این ترافیک خارج شده اگر نیاز به شارژ داشته باشد و با این صف مواجه شود چه بر سر اعصابش خواهد آمد؟ طبیعی ست که برخی افراد شروع می کنند به مورد لطف قرار دادن سر تا پای نظام! نمی خواهم بگویم این افراد حق دارند اما چندان هم نمیتوان معترض شد. چون با این صفی که می بینید حدود 5-6 دقیقه باید در صف معطل شود (11 نفر، هر کدام 30 ثانیه)، فقط و فقط برای یک شارژ کوچک.

اما غرض از این همه داستان سرایی؟! غرض اینکه، برای دفاع از انقلاب جهانی اسلامی مان حتما نباید شخصیت سیاسی باشیم یا یک فیلمساز حرفه ای یا یک دانشمند هسته ای یا... شما می توانید یک مدیر جزئی یک قسمت شهر باشید، می توانید یک "دکه دار شارژ من کارت " باشید و وجدان کاری داشته باشید و حتی نیت کنید برای کارتان که مثلا «منِ دکه دار سعی می کنم به بهترین شکل خدمت رسانی کنم تا باعث نارضایتی مردم از نظام نشوم» و از اجر "مجاهد" (به نظر من) هم بهره ببرید؛ چرا که عدم خدمت رسانی درست باعث نارضایتی مردم شده و نظام جمهوری اسلامی را ناکارآمد نشان می دهد و این یعنی تضعیف نظام. مسلما کسی با صف شارژ من کارت دشمن یا حامی نظام نمی شود اما مطمئنا در نگاه شهروندان بی تاثیر نیست و یک مجموعه از چنین جزئیاتی می تواند اثر محسوس داشته باشد.

اینجاست که مفهوم صحبت آقا که می فرمایند: هر کس هر کجا هست کارش را درست انجام دهد (نقل به مضمون) روشن می شود.


پ.ن.1: علت چنین صفی کار نکردن باجه کناری بود. بعضی جاها هم در دکه ها به جای 2 نفر 1 نفر نشسته و مردم بیشتر معطل می شوند. بازرسان سازمان اتوبوسرانی باید به این مسائل هم رسیدگی کنند.

پ.ن.2: امروز که نگاه های جهانی متوجه ما ایرانی هاست هر حرکت کوچیک میتونه اثراتی به مراتب بزرگ تر از گذشته داشته باشه. یک مثل هست که میگن "پروانه در آفریقا بال میزنه، آمریکا طوفان میاد"! یعنی بال زدن یک پروانه و تلاطم هوایی که ایجاد میکنه میتونه با پیوستن به یه سری عوامل دیگه باعث ایجاد طوفان در آمریکا بشه. بهش میگن اثر پروانه ای. یعنی یک حرکت کوچیک در مبدا میتونه نتیجه نهایی رو خیلی عوض کنه. حالا یک حرکت کوچک ایرانی ها هم میتونه حوادث جهانی رو متاثر کنه! اغراق تیتر رو هم تحت تاثیر اثر پروانه ای نوشتم...

پ.ن.3: جنگ نرم تنها نوشتن تحلیل و انتشار نشریه و وبلاگ و... نیست. درست کار کردن هم...

پ.ن.4: اگر برای مردم فرهنگ بشه که توی اتوبوس به جای بیکار نشستن و در و دیوار رو نگاه کردن یه کتاب دست بگیرن و بخونن خیلی از این اعصاب خردی های ناشی از ترافیک برطرف میشه. گه گاه دوست دارم بیشتر تو ترافیک بمونیم چون به قسمت جذاب کتاب رسیدم!

ورزش قهرمانی، سلاح جنگ نرم که کلاهک انفجاری اش را نبستیم!

تا چند ماه پیش از مخالفین ورزش قهرمانی بودم. اما به تدریج به ارزش این مقوله در عصر جدید پی بردم. قهرمانی تیم ملی والیبال در مسابقات آسیایی هم بهانه ای شد بر این نوشته.

دلیل من برای مخالفت، علاوه بر هزینه های سرسام آور و بی هدف از بیت المال، ضربه های فرهنگی بود که به جامعه تحمیل می کند و البته بیشتر مصداق فوتبال بود. با یکی از دوستان دانشجوی تربیت بدنی بحث می کردیم؛ اهم دلایل ایشان برای دفاع از ورزش قهرمانی، نقش آن در ایجاد انگیزه در جامعه برای حرکت به سمت ورزش همگانی بود که البته دلیلی منطقی هم هست اما چندان دلچسب نیست چون با صرف همان هزینه ها در تبلیغات مستقیم شاید نتیجه بهتری حاصل شود.
اما تلنگر اهمیت فوق العاده موضوع را جوانان عراقی در سفر کربلا به من زدند. داشتیم با 3-4 نفر از دوستان هم دانشگاهی پیاده روی می کریم، چند جوان عراقی کنار دیوار در سایه نشسته بودند. متوجه شدند ما ایرانی هستیم.1 به ما اشاره کردند و با شوق ما را صدا می کردند، به نظر شما چطور صدایمان می کردند؟می گفتند ایرانی؟ احمدی نژاد؟ یا...؟ نه! ما را با خداداد عزیزی، علی دایی و کریم باقری می شناختند! گذاشتم به حساب تصادف، اما همان روز که با چند نوجوان عراقی هم صحبت شدم دیدم آنها هم ایران را با خداداد و علی دایی اش می شناسند. حتی روی تیم های باشگاهی ما تحلیل داشتند و خلاصه ارتباط خاصی با فوتبال ما برقرار کرده بودند.
پس میتوان عمق نفوذ ورزش قهرمانی را در کشور های دیگر درک کرد. ما توانسته ایم قلب جوانان یک کشور دیگر را از طریق فوتبال بدست آوریم (اینکه می گویم قلب، چون هواداران حرفه ای قلبا تیمی را دوست دارند). برای مثال، ایرانیان چرا باید برزیل، یک کشور نه چندان پیشرفته در آمریکا را بشناسند؟ اما خیلی هم نسلی های من از کودکی برزیل را دوست داشته اند فقط و فقط بخاطر فوتبالش. بنا براین میتوان گفت ورزش قهرمانی یک سلاح میدان جنگ نرم است (جنگ نرم= تسخیر قلب ها) اما این تاثیر دور برد، چه فایده ای برای ما (نظام جمهوری اسلامی) داشته؟ چقدر خودمان را شناسانده ایم به جهان؟ چقدر مفاهیم انقلاب را به جوانان علاقه مند به ورزش جهان معرفی کرده ایم؟ تقریبا هیچ! چون وقتی این موشک را شلیک کرده ایم، یادمان رفته کلاهک انفجار را ببندیم! تیر ما تا عمق خاک دشمن رفته اما منفجر نشده! منظور اینکه، ما باید فرهنگ را چاشنی ورزش قهرمانی مان کنیم.
یا ابالفضل گفتن های رضازاده، روبرو نشدن کشتی گیران و جودوکاران با ورزشکاران رژیم صهیونیستی و... نمونه های موفق اما جسته گریخته ای در این زمینه اند. نیاز است برای این موضوع در سطح وزارت ورزش و جوانان فکر شود و حرکات ارزشی و فرهنگی بصورت برنامه ریزی شده و مدون همراه ورزش قهرمانی کشور شود. مثلا اگر امشب، والیبالیست ها  بعد از پیروزی همگی سجده شکر می کردند، یا روی سکو که رفتند دست ها را بالا آورده و از خدا تشکر می کردند، پرچم رژیم صهیونیستی را زیر پا می گذاشتند یا پرچم مصر و بحرین را بالای سر می بردند یا ... میشد یک شلیک دوربرد در میدان جنگ نرم که هم در ایران اثر گذار است و هم در جهان (البته تاثیر چنین حرکات سطحی در داخل کمتر است و برای جهانیان که با این مفاهیم کمتر آشنایند موثر تر. برای داخل نیاز به کارهای عمیق تر و با فکر بیشتر خواهد بود).ما نه تنها به فکر فرهنگ در ورزش قهرمانی نبوده ایم، بلکه گه گاه گند کار فلان ورزشکار که در فلان پارتی بوده یا... بالا می آید.

اگر با دید جنگ نرم به ورزش قهرمانی نگاه کنیم خواهیم دید هزینه کردن سرمایه ها برای این مقوله چندان بی فایده نیست، به شرط آنکه بیشتر به اثر گذاری آن فکر کنیم و تنها به دنباله روی غرب در پی کسب مدال های عبث نباشیم.

در پایان یک نکته کم ارتباط با متن اما مهم: داخل ورزشگاه آزادی، برای بازی های والیبال تماشاچی "زن" هم در ورزشگاه بود! اولش باور نمی کردم اما وقتی نشان داد باوم شد. این همان موضوعی ست که چند سال پیش جنجال کرد. شرعا حضور زن ها در آن مکان مشکل دارد. اهل فن باید نظر دهند اما تاجایی که من می دانم نگاه مستقیم زن به قسمتی از بدن نامحرم که عرفا در جامعه مردان نمی پوشانند حرام است. در جامعه هم مردان "شرت ورزشی" نمی پوشند. این قضیه بوی شیطنت می دهد... انگار چند نفر زیرآبی رفته اند! هشدار که آینده این موضوع دردسر است، بهتر است از الان جلوگیری شود و الان با روند خزنده به آنجا خواهد رسید که دست نرسد...


حضور بانوان در ورزشگاه آزادی!


پ.ن.1: نمیدونم عراقی ها از کجا همه ما را می شناختند! بعضی دوستان لباس عربی پوشیده بودند اما عراقی ها از پشت سر هم می فهمیدند ایرانی اند و سلام و احترام می کردند!

پ.ن.2: پیام تشکر امام از تیم والیبال

پ.ن.3: یک مطلب هم در نقد ورزش همگانی بخوانید... در وبلاگ "بالهای وصله دار"

شکست انقلاب به دلیل تجدید پیمان با امام!

چند هفته پیش توفیق زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) نصیبم شد. در راه برگشت، تهران از زیارت امام خمینی (رحمه الله علیه) هم بی نصیب نبودم.

از گیت بازرسی گذشتیم، وارد فضای اطراف ضریح شدیم. همان ابتدا پرده سبزی توجهم را جلب کرد که فضای روبروی ضریح را برای ما ممنوع کرده بود. از بین پرده ها، جایی که باز بود، سرک کشیدیم تا کنجکاوی مان را ارضاء کنیم. خبر خاصی نبود، عده ای جمع شده بودند و ما هم برای سرک کشیدن مشکلی نداشتیم. کمی گذشت و بو بردیم "باز" عده ای قصد تجدید پیمان با امام کرده اند. "اقدامات امنیتی" شدید تر شد. دوباره که خواستم داخل را نگاه کنم با "برخورد تند" خادم حرم مواجه شدم. دیگر کسی حق دید زدن "تافته های جدابافته" را نداشت! از کنار ضریح (که حالا یک ضلع آن مخصوص تجدید پیمان شده بود و زن و مرد زائر باید مختلط زیارت می کردند (!)) کلی چشم تیز کردیم تا خواندیم و فهمیدیم آقایان وزارت تعاون به مناسبت هفته تعاون آمده اند. حرکتی مبارک، بالاخره این یادآوری ها نیاز است برای هر کسی که بداند به چه کسانی مدیون است و آرمانش چیست. اما بحث بر سر شیوه اجراست، شیوه ای سراپا اشکال!

از گروه مارش و دسته گل های چند صد هزار تومانی و اسراف هایی که می شود که بگذریم (که اتفاقا رسم مشترک همه تجدید پیمانهاست به جز تجدید پیمان حضرت آقا) اشکال من به "جدا کردن مسئولین از مردم" است. باید بودید و می دیدید مردمی را که پا بلند می کردند تا از بالا سر جمعیت آن طرف نرده را ببینند، جنابان آقایان مسئولان را که خرامان خرامان جلو می آمدند. این حس "تحقیر" ی که به مردم وارد می شد، که شما دون هستید و ما مسئول، هنوز بعد 3 هفته عصبانیت انسان را برمی انگیزد. آقایان آمده اند با "میثاق های امام" تجدید پیمان کنند! کدام میثاق عزیز من؟! شما که باز برگشتید به همان خوی های استکباری قبل انقلاب (استکبار= خود بزرگ بینی در حالی که واقعا بزرگ تر نیستی)، به همان خودبرتر بینی ها و پست انگاری مردم! کجا امام خود را اینچنین از مردم جدا کرد؟ امام مردم را تحقیر می کرد؟ این تجدید پیمان ها هم شده یک برنامه روتین هرساله، بدون فکر و هدف خاصی هر سال در برنامه هست که "برویم تجدید پیمان کنیم"!

ضربه ای که چنین برنامه هایی به انقلاب می زند بسیار عمیق و البته بلند مدت است. ایجاد این ذهنیت در مردم که، یکی از محورهای اصلی انقلاب ما مبارزه با استکبار بود (چه در مقیاس جهانی و چه در مسئولین جزء) و حالا مسئولین باز رفتارهای استکباری دارند و خود را بزرگ و مردم را پست میدانند و این یعنی بازگشت به قبل از انقلاب و این یعنی شکست! در میدان جنگ نرم دشمن کلی هزینه می کند که همین حس را به مردم القا کند، حال مسئولین ما با یک حرکت اشتباه و جزئی در همین راستا حرکت می کنند.

مسلما شعاع اثر این برنامه ای که من شاهدش بودم بسیار کم و در حد صد نفر است اما، 1- در دراز مدت اثر قابل توجهی دارد. 2- این برنامه یک نمونه بود، غرض نقد این طرز تفکر بود که "احتمالا" در روح برنامه های دیگر این مسئولین هم جاری خواهد بود.

در ادامه عکس های مراسم 14 شهریور 90 (همین مراسمی که گفتم) را می گذارم. امیدوارم عکس ها "حس تحقیر مردم" را بخوبی منعکس کند. دوربین حرفه ای نداشتم، عکس ها با موبایل گرفته شده، پس ...

دزدکی دید زدن! اگر خادم حرم متوجه شود ...

آقایان مسئولان محترمان

تاج گل گرانقیمت، اسرافی که یک رسم عادی شده

مردم پشت میله ها، در انتظار تشریف فرمایی آقایان

هنوز عصبانیت از تحقیر مردم هست

وقتی عکسها را از گوشی منتقل می کردم این عکس هم بود. دیدم عجب با موضوع همخوانی دارد!

یک نمونه که بدون "مسخره بازی"، بلکه عمیق و از روی تفکر پیمان بسته و تا پای جان ایستاده... اکنون هم چنین عشق بازی می کند...


پ.ن.1- مبالغه ی تیتر اینطوری اصلاح می شه: اجرای غلط مراسم تجدید پیمان با امام در دراز مدت می تواند یکی از عوامل تضعیف انقلاب باشد.

پ.ن.2- کسی قیمت این تاج گلها رو میدونه؟

پ.ن.3- وزارت تعاونی ها از شانسشون به پست این نقد خوردند و الا برای خیلی از ادارات همین آشه و همین کاسه...


برنامه هاي ضعيف صدا و سيما در روزهاي جشن و عزا و تكليف نيروهاي انقلاب

يكي از مشكلات صدا و سيماي ما همواره اين بوده كه براي روزهاي جشن و عزا نتوانسته برنامه هاي مناسب تهيه كند.

فرض كنيد امروز روز ولادت يكي از معصومين است يا هر جشن ديگري (مثلا عيد فطر) و روز تعطيل، از خواب بيدار مي شويد، تلوزيون ايران را (!) روشن مي كنيد، انتظار ديدن چه برنامه اي داريد؟ من معمولا در اين مواقع دوست دارم يك فيلم سينمايي جذاب ببينم اما طبق تجربه به اين رسيده ام كه يا "يك مجري+ يك بازيگر" خواهم ديد كه در حال پر كردن وقت برنامه هستند، و يا طنز هاي "لورل و هاردي" يا خيلي كه هنر كنند "چارلي چاپلين"، و شايد هم فيتيله ها پخش خواهد شد! و اكنون شما مخيريد در انتخاب!

اما اين مشكل براي روزهاي عزاداري هم هست. مثالش همين چند شب پيش، شبهاي ضربت خوردن و شهادت مولا. در اين شبها هم به تجربه هر بيننده ي نسبتا پيگيري فهميده بايد منتظر يك فيلم بد ساخت، سرد و بي روح، كند (انگار فيلم در حالت حركت آهسته پخش مي شود)، تاريك، با داستاني ضعيف باشد. فيلمي كه اگر بتوان تماشاي نيم ساعت اول آن را تحمل كرد احتمالا مي توان پيام نهايي فيلم در 2-3 قسمت آتي را پيش بيني كرد. فيلمي كه بي حوصلگي در ساخت از سر و رويش مي بارد، انگار كه سازنده را مجبور كرده اند براي اين شبهاي عزيز فيلمي تهيه كند.

پيش از اين هم مطلبي نوشته بودم (اين را مي گويم) در باب اينكه بعد از 31 سال ما هنوز نتوانسته ايم شادي اسلامي را در رسانه معرفي كنيم. كافيست روزهاي جشن راديو جوان را گوش كنيد و يك دل سير آهنگ هاي تكنو و ... بشنويد كه برخي اساسا براي مجلس رقص ساخته شده!

مخلص كلام اينكه، بعد از 32 سال ما هنوز در جمهوري اسلامي نتوانسته ايم در رسانه هايمان برنامه درخور شان مناسبت روز و شان مخاطب تهيه كنيم، حال چه برنامه شاد باشد و چه محزون. برنامه اي كه در عين رعايت فضا (شادي يا غم) محتوا و پيام درخوري منتقل كند و در عين حال خوش ساخت و جذاب باشد و مخاطب را پاي رسانه بنشاند.

البته از انصاف نگذريم، در اين سالها نمونه هايي بوده اند همچون "شب دهم" براي محرم و يا سينمايي "گوسفند" (اگر اشتباه نكنم) براي عيد قربان كه نمونه هاي قابل قبولي اند. اما اينها تك اند و روند عمومي هماني است كه عرض شد.

سخن آخر هم اينكه، با شرايط امروز ايران و جهان ديگر وقتي نداريم كه بخواهيم با حرف و نظر و ... رفع تكليف كنيم. ديگر وقت آن رسيده كه هركس از بچه ارزشي ها براي عرصه فرهنگ هرچه در چنته دارد رو كند. يكي هنري، يكي مهارتي، قلمي، دوربين به دستي يا... . چرا فيلم ساز تلوزيون يكي از همين ماها اي كه اينقدر نقد داريم نباشد؟ چرا ما فقط بايد اعتراض كنيم و غصه بخوريم؟ چرا خودمان وارد گود نمي شويم و كاري نمي كنيم؟


پ.ن.1: امسال فيلم هاي رمضان را مثل سالهاي قبل پيگيري نكردم چون جذابيتي مثل گذشته نداشت. تنها "سقوط يك فرشته" اندكي ارزش ديدن داشت كه بيشتر داستان را مي پرسيدم تا خودم ببينم!

پ.ن.2: يكي از دوستان كلاس فيلمنامه نويسي ثبت نام كرده بود. بعد جلسه اول بخاطر فضاي بد فرهنگي كلاس (اختلاط و رفتارهاي دون شان دختر ها و پسرها) تصميم گرفت ادامه ندهد. اما بعد از مشورت با بقيه دوستان نظرش عوض شد، بالاخره بايد در اين راه هزينه هم كرد!

كتاب حماسه ياسين

بعد مدتها فرصتي شد تا دوباره مطلب بذارم اينجا. توفيق داشتم سفر كربلا ... بعدش هم يك سفر ديگه و الان هم بالاخره مشهديم. بعد اين مدت دوري از اينترنت و تلوزيون (و حتي راديو!) از فضاي خبري كشور دورم. بنابراين با معرفي كتاب شروع مي كنم.

داشتم كتاب "جانستان كابلستان" اميرخاني را مي خواندم. رفتم دانشگاه، يكي از دوستان كتاب را برداشت و ما هم كه دستمان كوتاه بود زديم به قفسه كتاب ها و از قضا كتاب حماسه ياسين روزيمان شد. كتاب جالبي بود. در زير چند قسمت را مي آورم. كتاب مربوط است به خاطرات يك رزمنده در گردان ياسين. از مراحل سخت تمرينات دارد تا شوخي ها و تا لحظات داغ و پرهيجان جنگ در خط مقدم و البته شهادت دوستان جلوي چشم يكديگر. قسمت هاي اصلي كتاب اينجا قابل بيان نيست چون بايد در فضاي كتاب باشيد كه درك كنيد. اينجا صرفا چند قسمت طنز را مي آورم كه مستقل از كتاب هم جذابيت دارد... بسم الله:

حماسه ياسين- نشر سوره مهر (سري كتاب هاي نقره اي)- 88 صفحه (+عكس)- قيمت 1600

- در وصف گروه ملامتيون (شر هاي گردان):

يك بار هم به محموله انار بچه ها در بين راه كمين زدند و اشك همه را درآوردند تا به هر كس يك انار دادند. تازه خودشان تا مدتها انار داشتند! شبها هم بچه ها را به عناوين مختلف از خواب بيدار ميكردند و سر به سرشان ميگذاشتند. مثلا بيدارشان ميكردند وخيلي رسمي وجدي سوال ميكردند دوزاري داري؟! يا برادر سريعا بفرماييد شماره پلاكتان چنده؟ يا آب براي خوردن ميدادند وكارهاي ديگر... مسعود احمديان هم براي بيدار كردن بچه ها به خاطر نماز شب طريقه مخصوص ملامتيون را داشت. مثلا يكي را بيدار ميكرد كه: بابا پاشو من ميخوام نماز شب بخونم هيچ كس نيست نگام كنه! يا اينكه ميگفت: پاشو جون من اسم سه چهر نفر مومن رو بگو تو قنوت نماز شبم كم آوردم!


- نماز بچه ها:

در نماز ها لحظه اي صداي گريه قطع نميشد. شروع گريه هم از آيه (اياك نعبدو اياك نستعين) بود. اول كسي كه ميزد زير گريه علي تشكري بود. بعد سيد هاشم سادات و بعد محمد رضا رنجبر معاون گروهان ما البته اين ترتيب هميشه رعايت نميشد! يك روز در نماز جماعت بين صداي گريه وناله بچه ها اتفاقي افتاد كه تا مدتها بچه ها دست گرفته بودند. يكي از بچه ها وسط گريه با صداي بلند گريه كرد وگفت: "ا...ي...خ...دا"!! بعد از نماز همه نگاهها برگشت سمت او كه وسط قنوت گفته بود اي خدا .تا مدتها هر وقت او را از دور ميديديم داد ميزديم :چطوري اي خدا!!
طرف هم ميگفت چه غلطي كرديم ها! بابا ولم كنيد با خدا بودم با شما كه نبودم.


- بي جنبه ها:

يك شب گفتند شامتان را كه خورديد، بياييد توي حسينيه، ويديو آورده ايم، فيلم هفت دلاور را تماشا كنيد. فيلم را گذاشتند؛ از آن فيلمهاي سوپر چاخان بود! فيلم كه تمام شد، بچه ها بر و بر همديگر را نگاه كردند و دو نفر هم آهنگ فيلم را با دهان تقليد كردند! بعد دو نفر  دو نفر و بعد ده نفر و آخر كار، همه گردان افتادند به جان هم و به سبك فيلم شروع كردند به قيل و قال و كتك كاري! منظره خنده داري بود. خلاصه آن شب با دو نفر دست در رفته و ٢ تا گردن جا به جا شده به خير گذشت! مسئولان گردان هم پشت دستشان را داغ كردند كه ديگر از اين فيلمها نياوردند!


- تاكسي سواري:

عمليات مشابه با موفقيت انجام شد؛ البته چند مجروح هم داديم كه از گردان ما نبودند. وقتي براي برگشتن جمع شديم "محمد بخشي" نبود. بخشي، يكي از شوخ ترين بچه هاي گردان بود. ناگهان ديديم دو نفر از بچه هاي حمل مجروح، در حالي كه يك غواص روي برانكارد آه و ناله مي كند، به سمت ما مي آيند. رنگ حسن شاد، فرماندة گروهان غفار پريد. بخشي بود. برانكاردشان جلوي ما كه رسيد، بخشي سر امدادگر فرياد كشيد: "نگهدار!" بعد جلوي چشمان بهت زده دو امدادگر پريد پائين و گفت: "قربون دستتون! چقدر مي شه؟" و زد زير خنده و پريد داخل ماشين و بين بچه ها گم شد! به هر زحمتي بود، امدادگرها را راضي كرديم كه بروند. بخشي، چند چتر منور از داخل لباس غواصي اش درآورد و گفت: "ببخشيد؛ رفتم دنبال چتر منور! چون دير شده بود، مجبور شدم با تاكسي تلفني بيايم! چترها را هم مي خواهم بفرستم براي خواهر كوچكم."

البته در ادامه كتاب بخشي مظلومانه شهيد مي شود و نمي تواند چتر منور ها را خود به دست خواهرش برساند.

- شوخي خطرناك:

[خط مقدم، درگيري تن به تن در كانال] درست از جلوي چشمان ما ، عراقي ها كه بيست نفر مي شدند، وارد كانال شدند و آرام به سمت بچه ها رفتند. وقتي همه داخل كانال شدند، به حسين زاده گفتم: فرياد بزن و سر و صدا كن كه فكر كنند خيلي زياد هستيم. با شمردن يك، دو، سه شروع كرديم. داد، تيراندازي، "الله اكبر"، "يا حسين"، "يا زهرا" و ... عراقي ها كه غافلگير شده و ترسيده بودند، شروع كردند به تيراندازي به سمت ما و عقب عقب رفتند. كار خيلي خوب پيش مي رفت. ناگهان بچه هاي پشت سر شروع كردند به تيراندازي و جنازه عراقي بود كه روي جنازه مي افتاد. آخر كار هم يكي از بچه ها جمع عراقي ها را با آرپي جي دوخت به هم. با عجله برگشتيم سمت بچه ها. داد زدم: "كي آرپي جي زد ؟" عبداللهي با سربلندي گفت: "من!"  گفتم: "نيشت رو ببند. نزديك بود ما رو بدوزي به كانال!" و دوتايي خنديدي.



پ.ن.1: نسخه PDF كتاب توي وب هست كه با يه سرچ ساده بهش مي رسيد. فقط نميدونم اجازه انتشارات رو گرفتن يا نه. برا همين لينكش رو نگذاشتم. ضمنا اشتباه تايپي هم زياد داره.

پ.ن.2: با تشكر از همه دوستاني كه اين مدت محبت داشتن و شرمنده كه كامنت ها رو تاييد نكردم.

تا حدود 2 هفته نمی تونم بروز کنم. انشاالله عازم سفر کربلایم
دعا گوی همه دوستان و همسنگران هستم
حلال بفرمایید...

سخنی با دوستان دانشگاه فردوسی

پست قبلی سخنی بود با "بی شرف" های دانشگاه فردوسی. اما در این پست روی سخنم با دوستان و همسنگران...

دیگر در قضیه ضرب و شتم دانشجوی دانشگاه فردوسی تقریبا ابهامی نیست و حداقل همین قدر میدانیم که تجاوز شایعه ای بیش نبود. اما این اتفاق جرقه ای شده برای مطالبه گری از مسئولین دانشگاه و بخصوص بحث امنیت دانشگاه. در این مورد چند نکته کوتاه:

1- این اتفاق نباید رخ میداد، درست. در هیچ کجای شهر و اصلا در هیچ جای کشور و در دانشگاه هم که قبح قضیه به مراتب بیشتر. عده ای کم کاری مسئولین را دلیل اتفاق می دانند و حمله می کنند و ... به مسئولین دانشگاه که چرا در امنیت کم کاری شده؟

برخلاف بسیاری از دوستان نظر من این است که در این مساله نمی توان مسئولین حراست را توبیخ کرد که کم کاری کرده اند! قبول دارم دانشگاه نقاطی دارد که بسیار نا امن است (خود بهتر می دانید و نیاز به توضیح واضحات نیست). اما این قضیه ربطی به ناامنی ندارد. چطور؟ واقعه در روز روشن بوده، در محل تردد، یعنی پرتردد ترین مسیر. در حالت عادی در این مسیر کسی جرات تعرض ندارد و نمی توان انتظار داشت حراست هر 10 متر دانشگاه را مامور بگذارد. اگر این اتفاق مثلا در نقطه ای که ترددی نیست و دانشجو اجبارا باید از آنجا رد می شد رخ داده بود نشان کم کاری حراست بود که چرا برای تامین امنیت کاری نکرده چرا که واضح است که هر کسی جرات تعرض در آن مکان به خود می دهد. اما اینکه از حراست بخواهیم مثلا با گذاشتن مامور مسیر در شمالی تا میدان علوم را تامین کند مثل این است که بگوییم در هر کوچه ی شهر امکان دارد دزدی بخواهد به مردم تعرض کند، پس نیروی انتظامی باید سر هر کوچه مامور بگذارد! منطقی نیست. به نظر من از این مساله نمی توان برای اثبات کم کاری حراست استفاده کرد (هرچند در برخی نقاط کم کارند اما ربطی به این داستان ندارد).

2- مطالبه از حراست می تواند از اینجا باشد که در ساعات اول شب که برخی دانشجویان اجبارا باید از مسیر خلوت عبور کنند مسیر را تامین کند که تا بحال در این مورد کم کاری شده. ضمن اینکه حراست عاملین را شناسایی کند و مجازات قانونی اعمال شود.

3- هرچند اتفاق اخیر ربطی به حراست ندارد (با توضیحات بالا) اما مسئولینی که با لجبازی و بدون ارائه دلیل منطقی بر اجرای طرح تغییر مسیر اتوبوس ها پافشاری کردند مسئولند. اگر ایستگاه در شمالی سرجایش بود کسی مجبور نیست آن مسیر را پیاده طی کند که این اتفاقات رخ دهد. این خانم می توانست از کنار نگهبانی در شمالی سوار اتوبوس شده و جلوی خوابگاه پیاده شود. می توان مطالبه کرد که اگر مسئولین واقعا نمی خواهند خودرویی وارد ضلع شمالی شود، حد اقل مسیر برای اتوبوس ها آزاد شود (نه خودروهای شخصی). این مطالبه بسیج دانشجویی از مسئولین بوده (در ابتدای ترم گذشته) اما شاید با اتفاق اخیر مسئولین کوتاه بیایند.

در پایان خدمت دوستان عرض می کنم، مطالبه گری و پیگیری درخواست از مسئولین خوب است اما یادمان نرود "انصاف" و "اخلاق" شرط اول است.


پ.ن.1: اینها نظرات شخصی م بود. ربطی به ارگان خاصی نداره.

پ.ن.2: خبر عجیب سایت تابناک در مورد اتفاق دانشگاه فردوسی. چند دروغ پشت سر هم کرده مثل تجاوز و... . نمی دانم چطور اینقدر راحت دروغ پراکنی می کنند. بخوانید، تعجب می کنید.

پ.ن.3: اصل ماجرای شایعه تجاوز در دانشگاه فردوسی چه بود؟ (اکنون خانواده دانشجو در چه حالی اند؟ در پاتک بخوانید)


برای بی شرف های دانشگاه فردوسی!

چند روزی ست خبری بین دانشجویان دانشگاه فردوسی دهان به دهان می چرخد...

- خبر داری به یک دختره تو دانشگاه تجاوز کردن؟

- دانشجوی فردوسی بوده، ریختن سرش زدنش بعد هم تجاوز...

- سرقت هم بوده. میگن طلاهاش رو بردن.

- الان بیمارستانه؟

- ....

و رسانه های ضد انقلاب هم که با داغ کردن و دروغ پردازی در پی سهم خواهی خود هستند. هرکس دروغ بزرگتر گفت برنده است، کنتور که نمی اندازد!

اما واقعیت ماجرا چه بوده؟

تا جایی که من با خبر شدم "ظهر" یکشنبه در مسیر در شمالی تا میدان علوم (پر تردد ترین مسیر عابر پیاده دانشگاه) کنار مسیر یک خانم دانشجو افتاده بوده است. عابرین متوجه شده و اورژانس خبر می کنند و حراست. ضرب و شتم و سرقت تایید شده اما تجاوز تکذیب. اصلا منطقی هم نیست ادعای تجاوز با توجه به زمان و مکان حادثه. ضمن اینکه خبر مستند به گزارش پزشکی قانونی ست و اینکه بین ورود به دانشگاه تا خبر کردن اورژانس 6 دقیقه فاصله بوده (به گواهی دوربین ورودی و ثبت اورژانس مشهد)، مساله کاملا روشن است.

یک شنبه شب هم دانشجویان تجمع می کنند در اعتراض مسئولین نسبت به امنیت پایین دانشگاه. فعلا کاری ندارم مسئولین کم کاری کرده اند یا نه؟ تجمع به حق بوده یا نبوده؟ بحث اصلی من مانده ...

فرقه موسوم به "شورش سبز" که تجمع می بینند دهانشان آب می افتد به یاد سالیان گذشته که چه دورانی داشته اند. اطلاعیه و... که مثلا در پی هتک حرمت فلانی دانشجوی ورودی فلان 3شنبه هم تجمع می گذاریم فلان جا... آخرش هم می نویسند "سبز باشید..."

بی شرف به اینها می گویند، بی غیرت اینها اند، اگر قدر یک "جو" انسانیت داشتند نمی کردند ...

کاریکاتور بالا برای جایگاه تفکر در بین سبزک هاست، اما برای جایگاه شرف و اخلاق هم جوابگوست.


این بی اخلاق ها بخاطر بهره برداری کثیف سیاسی خودشان و چند صباحی مشوش کردن ذهن دانشجو و احیانا فرستادن یک پالس منفی به جامعه و پالس مثبت به دشمن حاضر شده اند پا بگذارند بر شرف و آبروی یک مومن. ننگ بر شما. تمام مشخصات بنده خدایی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته (اسم و سال ورودی و رشته و...) انداخته اند سر زبان ها آن هم با یک دروغ. تجاوزی نبوده اصلا، اما با یک کذب چطور آبروی یک مومن را بردند؟! به فرض هم که دروغ نباشد، به چه حقی با آبروی افراد اینقدر راحت بازی می کنید؟ این بنده خدا دیگر می تواند در دانشگاه سر بلند کند؟ آینده بنده خدا هم خراب می شود...

خدا را شکر می کنم که سبزک ها به جایی و مقامی نرسیدند و الا با این اصول محکم اخلاقی که دارند معلوم نبود چه بر سر مردم می آوردند. و صد البته دعا میکنم به سلامتی اماممان که کوتاه نیامد در مقابل این "بی شرف" ها.

اینها را نوشتم تا هم عموم آگاه باشند نسبت به اخباری که احتمالا به گوششان برسد، و هم نوشتم که احیانا بخوانند کسانی که دنبال بهره برداری از این قضیه هستند، بخوانند با عنوان "بی شرف ها"


پ.ن.1- ایام امتحانات وقت تماشای تلوزیون هم بیشتر می شود. قبلا برنامه کودک "فتیله ها!" آموزش رقص بود گفتیم انشاالله ایروبیک است و آموزش ورزش. امروز "خاله شادونه" دیدم ... آقایان مسئولین! هرچه فکر می کنم برای آوازه خوانی زن در رسانه ملی جمهوری اسلامی توجیهی پیدا نمی کنم... یاری کنید! البته در توجیهات دقت داشته باشید به آوازه خوانی+ حرکات موزون.

مرتبط:

- به روایت یک هم کلاسی بنده خدایی که در بالا شرحش رفت. (پاتک)

-روایت جزء به جزء یک تجمع کننده، روند دروغ های لیدر های معلوم الحال (عمار)

- عصر امروز: پزشکی قانونی تجاوز به دانشجوی مشهدی را رد کرد.

سیاست خارجی انقلابی با طعم سازش

در سفرهای استانی دولت نهم بود که دکتر احمدی نژاد با مطرح کردن داستان هولوکاست و تشکیک در واقعیت داستان و به چالش کشیدن آن باب جدیدی در مباحث سیاسی بین الملی گشود. با این ابتکار این بار جمهوری اسلامی بود که زمین بازی را طراحی می کرد و دشمن مجبور بود در زمین ما و انفعالی بازی کند. از همان جا بود که دوست و دشمن به زیرکی دولت جدید در سیاست خارجی پی بردند. حتی در مسائل انتخاباتی هم برخی از کارشناسان مخالف احمدی نژاد به دوستان خود توصیه کرده بودند روی سیاست خارجی دولت مانور ندهند، چون مطمئنا احمدی نژاد در این زمینه دست بالاست.

این روند انقلابی و فعال در سیاست خارجی ادامه داشت تا اینکه...


بازتاب در جهان نیوز

ادامه نوشته

انیمیشن در ایران / صحبتی با آقای عظیما، سازنده انیمیشن نبرد خلیج فارس

امروز برنامه رونمایی انیمیشن نبرد خلیج فارس تو دانشگاه فردوسی بود. آقای عظیما، سرگروه سازندگان این انیمیشن آمده بود.

بگذریم از خود برنامه و... بعد از برنامه با هم صحبتی داشتیم.

- از کمک های غیبی گفت و اینکه کمک های غیبی اگر دیروز در تیر و تفنگ بود که مثلا با توسل به ائمه گره عملیات ها باز میشد، امروز ائمه به فکر و قلم شما یاری می دهند. یه ایده میاد به ذهنت که...

- قبل کار میشینیم دعا و توسلی می خونیم و بعد کار رو شروع می کنیم. بعد میبینی رندر کارهات خیلی سریعتر از چیزی که باید انجام میشه.

- گفت کار رو با مکس 2009، و البته بعد 2010 و11 ساخته و با یه کامپیوتر 2 هسته. گفتمش خب چرا با یه سیستم قوی تر کار نمی کنی؟ اینطوری خیلی زمان هدر میره. حداقل رندر کارهات رو ببر تهران بگیر، با سیستم های قوی! گفت نه؟ ما میخوایم ثابت کنیم در فقر امکانات هم میشه کار کرد. اگر ما با کامپیوتر 2 هسته کار کردیم فردا اون بسیجی فلان پایگاه تو فلان شهرستان هم میگه میتونم کار کنم و اگر این فرهنگ جا بیوفته کلی کار میشه بعد یه مدت. اما همین که بگن رندر کار تهران گرفته شده از "بسیجی بودن" کار میزنه.

- بعد برنامه کلی بچه ها اومدن سوال و ابراز نظر و... بعدا گفتمش چطوره که ما اینقدر آدمای حرفه ای تو زمینه ی 3 بعدی داریم اما کاری انجام نمیشه؟! گفت باید "درد" داشته باشی تا کار کنی.

- انیمیشن نبرد خلیج فارس یک سال و نیم وقت برد. تیرماه رونمایی اصلیه. بعدش اگه تلویزیون کار رو بخره پخش میشه و اگرنه هم که سینما.

- از مشکلات انیمیشن سازی در ایران هم صحبت کردیم که بیخیالش اینجا!


پ.ن.1: اگه عکسی از مراسم گیرم اومد میذارم بعدا. اگر...