تبليغاتX
موج نگار
موج نگار
موجيم كه آسودگي ما عدم ما

کی گفته ترور بر ما تاثیر ندارد؟
ارسال در تاريخ جمعه 23 دی1390 توسط مهدي غلامي
در خبرهای مربوط به ترور که گشت می زنی شاید با این اظهار نظرها مواجه شوی که این ترورها بر حرکت ما تاثیری ندارد، دانشجوهای ما بدون توجه به ترورها به راه خود ادامه می دهند و...

بیایید واقع بین باشیم، چرا نمی خواهیم تاثیر ترورها را بپذیریم؟ مگر می شود حادثه ای به این بزرگی که دانشمندان یک جامعه را ترور و حذف فیزیکی کنند را نادیده گرفت که بشود از تاثیر آن بر دانشجویان و فعالان عرصه ی علم کشور چشم پوشی کرد؟ من به عنوان یک از میلیون ها دانشجوی ایران اعتراف می کنم ترور دانشمندان علمی کشور بر من بی تاثیر نبوده. من به عنوان یک دانشجوی فیزیک اعلام می دارم که ترورها بر نگاهم به علم و بخصوص رشته تحصیلی ام تاثیر گذار بوده. هرچند همواره کسانی بوده اند که بخاطر انتخاب یک رشته علوم پایه سرزنشم کنند، اما اکنون من با اطمینان تمام از درستی راهی که انتخاب کرده ام با امیدی بیش از پیش به رشته تحصیلی ام می نگرم. این ترورها بود که اهمیت رشته ام را بر من روشن تر ساخت. با این ترورها بود که فهمیدم عرصه جهاد هنوز گسترده است و میتوان از راه علم به جایی رسید که دشمن مجبور به کنار گذاشتن نقابها و نقش بازی کردن هایش شود. افتخار می کنم دانشجوی راهی هستم که اساتیدم خار چشم دشمنان اسلام شده اند و امید دارم خودم هم هرچه زودتر به جرگه ی این «خارها» بپیوندم. امید دارم من هم روزی به جایی برسم که دشمنان اسلام تاب تحملم را نداشته باشند و افتادن تشت رسوایی ادعای حقوق بشر شان را بر حضور من در جمهوری اسلامی ترجیح دهند و مرا به آرزویم برسانند.

و اما صحبتی با همسنگرانم در عرصه جهاد علمی... جنگ شروع شده و این بار رقابت بین لشکر ها نیست. در این میدان لشکر، همان رشته تحصیلی است. لشکر علوم پایه، لشکر علوم مهندسی، لشکر علوم انسانی، لشکر علوم پزشکی و... . رقابت آغاز شده و فعلا علوم پایه و مهندسی جلوترند، چرا که شهدای بیشتری تقدیم کرده اند و این یعنی ضربه بیشتری به دشمن زده اند.

الهیات و علوم اجتماعی یا اقتصاد، فرقی نمی کند. هر کدام با ارایه یک تئوری کارآمد و یک فکر پویا می توانند ضربه ای مهلک تر از بمب هسته ای بر پیکر استکبار وارد کنند. پس بهانه ای در بین نیست. رقابت آغاز شده، باید دید چه کسی بیشترین شهید را تقدیم خواهد کرد...


برچسب‌ها: ترور, جهاد علمی, تاثیر, دانشجو

عزاداری محرم، پشت کوه + گزارش تصویری
ارسال در تاريخ سه شنبه 22 آذر1390 توسط مهدي غلامي
امسال تاسوعا و عاشورا را مشهد نبودم. با خانواده رفتیم روستایمان. یک روستای پشت کوه، به معنای واقعی کلمه پشت کوه... مثلا برای گرفتن آنتن موبایل باید بروی بالای قبرستان (نوک قله) تا امواج برسند!

اما عزاداری چگونه بود؟ یک هیات کوچک با نهایتا 250 عزادار، خانم و آقا، با احتساب شهری هایی که به روستا آمده بودند (مثل ما). یک محفل بی ریا و سنتی ... به دور از رسومات جدید وارد شده به عزاداری ها. سخنران از اهالی روستا بود که روحانی شده (و البته شهر نشین) مداح هم از اهالی. یکی از مداح ها پیرمرد مسنی بود از اهالی روستا. صدای دلنشینی نداشت اما اشعارش قدیمی بود و حس متفاوتی داشت.

شاید بارزترین امتیاز این هیات، خالص بودن افراد و سادگی مراسم بود که حال و هوای عجیبی به مجلس میداد. شخصا گرچه مراسمات بزرگ مشهد را از دست دادم اما به حضورم در کنار چنین افراد با صفایی افتخار می کنم. فکر میکنم اصلی ترین دلیل هم نان حلالی باشد که با دست رنج خودشان به دست می آورند. فرض کنید کنار پیرمردی نشسته اید با دستان پینه بسته و خشن، چهره ای سوخته ... اما با شنیدن نام "حسین" شانه هایش می لرزد. نفس حضور در کنار چنین انسانهای پاکی اثر مثبت دارد در وجود انسان.

چند عکس از سادگی هیات:

منبر کوچک و ساده

علم کوچک و ساده ای که در اوج سینه زنی گرد آن می چرخند (شبهای آخر)

سیستم صوت فوق حرفه ای، مخصوص "حسین" گفتن به سبک "راک"

بخاری قدیمی هیات. وقتی مراسم شروع می شود بخاری را خاموش می کنند... بخاطر سر و صدای زیادش!

بلندگوهای هیات توان مقابله ندارند!

شهدای روستا. عکس بزرگ عموی شهیدم هستند... شهید مهدی غلامی


از آداب و رسوم بگویم... دهه اول محرم شبها شام می دهند (هر شب یک نفر متقبل می شود) و تاسوعا و عاشورا صبحانه، نهار و شام عزاداران مهمان هیات اند.

این عکس صبحانه عاشوراست. ظهر تاسوعا و عاشورا آبگوشت می دهند (آبگوشتی که قابل رقابت با شله مشهدی ست!)


عاشورا صبح تا شب مراسم است (تقریبا). بعد از صبحانه گزارش کار یکساله هیات و جمع آوری کمک مالی است. بعد سخنرانی و عزاداری (مقتل خوانی). نماز ظهر و بعد هم نهار (همان آبگوشت!). بعد از نهار دسته عزاداران به سمت خانه بازماندگان کسی که طی یکسال گذشته فوت کرده راه می افتد و در منزل متوفی سینه زنی می کنند برای تسکین بازماندگان.

بعد عزاداران سر خاک رفتگان می روند و فاتحه می خوانند. از پایین قبرستان شروع می کنند (قبرستان در دامنه کوه است) و به بالا حرکت می کنند و ذکر مصیبت و سینه زنی...

هرکس در حد توان خود به میدان می آید... این پیرزن هم با سپند دود کردن

بالای قبرستان، مزار عموی شهیدم

در اینجا زیارت عاشورا خوانده می شود.

بعد به خانه می روند و شب باز عزاداری ست. البته من از مراسم قبرستان به بعد را نبودم و خاطرات کودکی هم یاری نمی کنند که مراسم شب شام غریبان چگونه است.


پ.ن.1: هدفم از این نوشته این بود که بگویم مراسم اثرگذار و پرورش دهنده الزاما سالن بزرگ و سیستم صوت حرفه ای و بهترین مداح و... نمی خواهد. اصل نیت خالص و صفای باطن عزاداران و مسئولین هیات است. البته منکر نیستم که اگر همین مراسم روستای ما یک سخنران قوی میداشت اثر بیشتری داشت...

پ.ن.2: مسجد کوچک روستا هم داستان جدایی دارد. خواستم عکسهایش را بگذارم، طولانی می شد. انشاالله در پستی مجزا.

پ.ن.3: شیطنت بچه های روستا ... شاید این جمعه بشویید، شاید:


پ.ن.4: زمان نوشته روزهای بعد عاشورا بود ولی دیر شد...

پ.ن.5: ما سرمایه فرهنگی زیاد داریم، راه استفاده را نمی دانیم. همان پیرمرد مداحی که ذکرش رفت، خودش شعر می گوید. مثلا یک شعر گفته بود برای آخر مراسم و در آن همه را دعا می کرد، رهبر و شهدا را داشت تا چای ریز هیات و عزادار را... گریزی هم به عاشورا! من که به وجد آمده بودم. یک پیرمرد "بی سواد" به دور از مراکز فرهنگی و آموزشی! ببینید در کشور چقدر از این استعداد ها داریم و اگر آموزشی باشد و سازماندهی چه حجم تولید فرهنگی راه می افتد؟!



وضعیت سفید، یک پالس از حیات رسانه ملی
ارسال در تاريخ پنجشنبه 10 آذر1390 توسط مهدي غلامي

هرچند مدتی از پخش قسمت آخر سریال "وضعیت سفید" می گذرد اما وظیفه خود میدانستم درباره آن بنویسم که اکنون توفیق شد.

ابتدا چند نکته مثبت و پیام فیلم را ذکر می کنم، بعد چند صحنه ماندگار...

وضعیت سفید چند نکته مثبت بارز داشت. مجموع کار نشان می دهد هنوز می توان به رسانه ملی هم امید داشت. هنوز هستند کسانی که بتوان ازشان انتظار داشت.

مهم ترین مفهوم و نتیجه فیلم (به نظر من) این بود که، جنگ ما فقط یک خط مقدم و آتش توپ و تانک نبوده، فقط رزمنده ی لباس رزم پوشیده، نجنگیده... اگر او در میدان بوده، یک ملت استوار پشتوانه اش بوده اند. با این سریال درک کردیم که، یک خانواده باید استقامت کند و با سختی زندگی بدون حضور سرپرست خانواده در آن آشفته بازار جامعه دست و پنجه نرم کند تا تنها یک نفر نیروی جوان توانای رزمنده به جبهه حق اضافه شود. و این عظمت 8 سال جنگ ما با قدرتهای جهان و بزرگواری ملت ایران را بیش از پیش روشن می کند.

وضعیت سفید تاثیر عمیق جنگ را در متن زندگی مردم شهرها (دور از خط مقدم) و سختی هایش را نشان داد و نقش مردم در حمایت از جبهه ها، با صبرشان، با بزرگواریشان، با کنار آمدن با مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ و با مهاجرت های اجباریشان به تصویر کشید که بی شک نقش تعیین کننده ای در سرنوشت جنگ داشته چرا که اگر ملت شکیبایی نداشت...

البته وضعیت سفید، جامعه دهه شصت را سفید نشان نمی دهد. همه هم انقلابی و شهید پرور نیستند. عده ای به فکر فرار از سربازی اند و عده ای کوپن خرید و فروش می کنند و عده ای هم بی توجه به وضعیت کشور همچنان بی درد اند و به دنبال اخاذی از مادر پیرشان... و عده ای هم احتکار می کنند (که با طنز زیبای گل آقا که خوانده شد در فیلم اشاره شده بود).

در وضعیت سفید می بینیم که رزمنده و شهید ما نه یک فرشته بوده نه یک تبهکار و الوات... یک آدم کاملا معمولی بوده مثل "شهاب"... مثل "امیر". مثل یک آدم معمولی قهر می کنند، شوخی می کنند، دعوا می کنند (آن هم چه دعوایی)، اردو می روند، از کار خسته می شوند، عاشق می شوند، ازدواج می کنند، برای آینده شان آرزو دارند، در درس تجدید می شوند و... کاملا یک آدم معمولی

اما از نظر من تاثیر گذارترین پیام فیلم، نمایش سختی انجام وظیفه برای یک رزمنده و خانواده اش بود. آنجا که "احمد" (شوهر خواهر امیر) با وجود مجروحیت، بخاطر عملیات پیشرو تصمیم به بازگشت به جبهه گرفته و با مقاومت همسرش مواجه می شود که بعد مدتها با برگشتن شوهرش آرامش گرفته... اما احمد مجبور به انجام تکلیف است. برای زن جدایی سخت است و برای مرد هم، اما باید بر احساسات پا گذاشت بخاطر تکلیف، و این می شود که قضیه با عصبانیت احمد و دعوای خفیف بین زن و شوهر ختم می شود، و البته رضایت زن به اعزام مجدد شوهرش. این پیام را در صحنه ای دیگر هم دیدیم، آنجا که همسر شهاب (که تازه عقد کرده بودند) از شهادت شهاب با خبر شده و ضجه زنان وارد خانه ی پدری شهاب می شود. این کار هنرمندانه فیلم یعنی ادای دین به خانواده شهدا که در اکثر فیلمهای دفاع مقدس مظلوم مانده بودند.

البته امتیاز ویژه فیلم در کنار محتوای خوب، استفاده هنرمندانه از عناصر مختلف و تکنیک قوی بکار رفته بود. مثلا جوجه ها و کبوتر هایی که در کادر قرار می گرفتند (حتی گاهی زوم دوربین بر آنها بود و بازیگر در پس زمینه بلور شده بود) که زیبایی خاصی داشت و کار بدیعی بود (تا جایی که من دیده ام).

اما چند صحنه ماندگار (برای من):

- بهروز از اعتیاد خود مستاصل شده و نیمه شب با خدا راز و نیاز می کند که "ای خدا! خودت یه راه درست بذار جلوم" و البته کاملا عامیانه با خدا صحبت می کند، همان طوری که با بقیه حرف می زند. اشک می ریزد و از خدا طلب کمک می کند (بازی زیبای عباس غزالی واقعا قابل تحسین بود) در پایان دعا (که همه فکر می کنند دیگر بهروز آدم شده) یک سیگار گذاشت زیر لب و آتش کرد. انگار نه انگار...

- امیر که دید "شیرین" به بیمارستان آمده به بهانه نماز خارج شد. در نماز به قنوت که رسید باز مثل بهروز خیلی عامیانه شروع به راز و نیاز با خدا کرد. "خدایا! ما میخواهیم بفهمیم اما نمیشه خب... ولی ما هم بنده تیم، یه کاری کن ما هم بفهمیم دیگه..." (حرکات سر را هم اضافه کنید) بعد از قنوت یکباره امیر به حالت معمولی نماز برگشت و نماز را ادامه داد. صحنه ماندگاری بود برای من. (بازی یونس غزالی هم معرکه بود).

- شیرجه زدن بهروز پشت سر برادر زاده اش در استخر، بیرون آمدن قورباغه به جای بهروز از داخل استخر، صحبت کردن امیر با الاغ و...

- مادربزرگ خانواده، آرامشش، لحن زیبای صحبتش و بخصوص شعرهایی که می خواند یک مادربزرگ اصیل ایرانی را نمایش میداد.

- اولین صحنه ای که من را درگیر فیلم کرد: صحنه التماس بهروز از شوهر خواهرش برای شورلت. وقتی شعر "بوی عیدی ..." را با تمام احساسش میخواند


مرتبط:

قمارباز:وضعیت سفید در وضعیت قرمز هنر!

کاربران رجانیوز درباره «وضعیت سفید» چه گفتند؟




کم کاری سایتهای تحلیلی داخلی + عکس های تجمع 50 هزار بسیجی در مشهد
ارسال در تاريخ یکشنبه 29 آبان1390 توسط مهدي غلامي

حدود یک ماه شده که آمریکا مثل دفعات قبل جمهوری اسلامی را تهدید به حمله نظامی می کند اما اینبار با قوت بیشتر، چرا که این بار سه پرونده که هر کدام توان صدور قطعنامه علیه ایران دارد را همزمان به اجرا گذاشته. هرچند در پرونده هسته ای و ترور سفیر عربستان، اینبار داستان بسیار ضعیف بود و هیچ خواننده ای را مجاب نمی کرد و این نشان از عجله داستان نویسان کاخ سفید دارد.

اما سخن چیز دیگریست، ضعیف حاضر شدن رسانه های داخلی مثل همیشه. برخلاف همیشه، اینبار سوی نقد چندان به سمت رسانه ملی نیست، بلکه بیشتر از سایتهای خبری و تحلیلی شکایت هست. رسانه ملی طبق وظیفه، چندان نباید بحث تهدید را مطرح کند و تنها به خبرهای دورادور کفایت کند کافی ست؛ چرا که حفظ آرامش در جامعه مهم ترین امتیاز است. اما فضای اینترنت مخاطب خاص خود را دارد. مخاطب وب به راحتی اخبار تهدیدات را دارد. حال وظیفه سایت های خبری و بخصوص تحلیلی جبهه خودی این است که در مقابل موج تهدیدات و اخبار مایوس کننده سایت های معارض تحلیل واقعی و امیدوار کننده را عرضه کنند. اما افسوس که هرچه جستجو می کنی در سایتهای خودی جز معدود تحلیل های پرمایه و حجمی از اظهار نظرهای احساسی (که البته نیاز است اما کافی نیست) چیزی عایدت نمی شود و به ناچار مجبور می شوی اخبار و تحلیلت را از BBC persian بگیری که حجم قابل توجهی از اخبار و تحلیل در اختیارت می گذارند. بعد با شواهد و قراین دروغ های و خباثت ها را پیدا کنی و بیرون بکشی.

از بعضی سایتهای وزین همچون برهان انتظار ویژه می رود، اینکه برای ذهن پرسشگر مخاطب جواب درست ارایه دهد. چه شد که آمریکا اینقدر اینبار هجمه را سنگین کرد؟ هدفش چیست؟ توانش؟ توان ما؟ کارهایی که کرده ایم؟ پیش بینی آینده این روند؟ وظیفه ما؟


پ.ن.1: از معدود تحلیل های نسبتا جامعی که پیدا کردم این نوشته در سایت حضرت آقا بود.

پ.ن.2: اگر عمری باشد و توفیق، در حد توان سوالهایی که بالا مطرح کردم را در پست جداگانه ای پاسخ خواهم داد.

پ.ن.3: در رابطه با همین موضوع امروز یکشنبه 29 آبان 90 تجمع 50هزار بسیجی در مشهد برگزار شد. عکس های زیر را از نگاه دوربین بسیج دانشجویی دانشگاه فردوسی ببینید. عکس های ایسنا را هم از اینجا ببینید.

مسیری به طول 5.5 کیلومتر (رفت و برگشت میدان 15خرداد تا آب) نیروهای بسیج به همین شکل متراکم ایستاده بودند.

اینها هم دانشجویان  بسیجی دانشگاه فردوسی. جا کم آمده بود،  همه مجبور شدند در فضای کمی با صف های فشرده بایستند

دانشجویان فردوسی که پشت بنر ایستاده اند

این هم سردار رحیم صفوی که در حال سان دیدن از بسیجیان دانشگاه فردوسی است. بچه ها در این لحظه بصورت هماهنگ شروع به شعار دادن کردند "فرمانده آزاده، آماده ایم آماده". بعد هم سردار با حرکت دست (که در عکس هم دیده می شود) به حرکت بچه ها پاسخ داد.



یک پیشنهاد، 13 آبان را جهانی کنیم!
ارسال در تاريخ جمعه 13 آبان1390 توسط مهدي غلامي

فردا روز "ترویه" ست و روزه و غسل در این روز توصیه شده. داشتم فکر می کردم یکی از نقاط قوت و رازهای موفقیت اسلام (و شاید بهتر باشد بگوییم تشیع) استفاده از هر فرصتی برای تزریق معنویت و فرهنگ اسلامی به افراد و جامعه است. اعیاد و عزاداری های مکرر، روزها و مناسبت های متنوع با اعمال و توصیه های متنوع، انواع ادعیه برای زمان و مکان و شرایط خاص. به عبارتی برای هر قشر و هر سطحی برنامه های جانبی دارد.

اما متاسفانه برخلاف شریعتمان خود ما شیعیان چندان به این تنوع و برنامه داشتن برای سلایق مختلف توجه چندانی نداشته ایم و این می شود که فرهنگ ما به شکل امروزی در آمده. به قول حضرت آقا (در کتاب دغدغه های فرهنگی) "تسلط به ابزارهای مختلف فرهنگی (شعر، داستان، فیلم، سرود و...) مثل تسلط به زبان های مختلف است که هرچه دایره تسلط بیشتر باشد مخاطب بیشتری خواهید داشت" (نقل به مضمون). و ما در انقلاب اسلامی در این حوزه بسیار کم کاری کرده ایم، سخنمان را باید به زبانهای مختلف فرهنگی بیان می کردیم، چون هر مخاطب ما یک زبان را درک می کند.

بگذریم، اصل سخن اینجاست که ما باید از شریعتمان بیاموزیم این غنیمت شمردن فرصت را و استفاده کردن از هر بهانه ای برای پیشبرد اهداف. مثلا، دانشجویان ما 30 سال پیش علیه استکبار جهانی یک حرکت انقلابی کرده اند. تا کی ما می خواهیم به شیوه هر ساله دانش آموز و دانشجو را به راهپیمایی و حمایت از این حرکت دعوت کنیم. این بد نیست، همین تظاهرات سالیانه به بهانه وقایع سال 57و 58 یعنی یک فرصت سازی اما چرا به کم قانعیم؟! پیشهاد صریح بنده این است که تشکل های دانشجویی با همکاری هم برای سالهای آتی دست به کار شوند و 13 آبان (4نوامبر) را به عنوان "روز قیام دانشجویان علیه استکبار جهانی" به دانشجویان جهان معرفی کنند. ما باید با ارتباط گیری با تشکل های دانشجویی کشورهای دیگر (به خصوص کشور هایی مثل مصر بخاطر شرایط انقلابی حاکم، و برخی کشورهای اروپایی و آمریکا که تشکل های قوی تری نسبت به بقیه دارند) راهپیمایی این روز را تبدیل به یک روز جهانی کنیم. روزی که دانشجویان جهان علیه استکبار جهانی به خیابانها بریزند و نفرت خود را اعلام دارند (در بعد حداقلی).

آن هنگام که امام خمینی (ره) روز قدس را اعلام کردند چه کسی به ذهنش خطور می کرد روزی فرا رسد که نه تنها در کشورهای اسلامی، بلکه در اروپا و آمریکا هم این روز را زنده کنند؟ و امروز روز قدس به یک امتیاز در عرصه قدرت نرم برای جهان اسلام تبدیل شده. ما نباید به این قانع باشیم و باید از هر فرصتی استفاده کنیم و هر قشری و تفکری و سلیقه ای را به بهانه ای به میدان مبارزه بکشیم. اگر روز قدس مخاطبش مسلمانان اند، 13 آبان را می توان علم کرد برای قشر دانشجو که الزاما مسلمان هم نیست و صرفا استکبار ستیز است.

من درست نمی دانم این پیشنهاد تا چه حد عقلانی ست، چقدر قابل اجراست، و اصلا از چه طریقی می توان پیگیری کرد. اما می نویسم تا شاید کسی که میداند بخواند و به گوش کسانی که می توانند برساند. و همین قدر می دانم که اگر روز قدس جهانی شد بواسطه اخلاص حضرت امام بود. اگر هم کسی می خواهد 13 آبان را علمی کند علیه استکبار و می خواهد کارش نتیجه دهد الزاما باید نیتش را در این راه خالص کند، بعد وارد میدان شود.



رسانه ملی قاتل لهجه ها
ارسال در تاريخ دوشنبه 9 آبان1390 توسط مهدي غلامي
مطلب زیر را برای نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه فردوسی "گفتمان" نوشتم. لذا ادبیات نوشته با نوشته های قبلی متفاوت است.

در این نوشتار به بررسی نقش رسانه ملی در تضعیف لهجه های محلی خواهیم پرداخت. ابتدا اهمیت وجود و قوت این لهجه ها را مختصرا بررسی می کنیم. صاحب نظران معتقدند لهجه ها در حکم چشمه هایی هستند برای رود خروشان زبان اصلی و چنانچه لهجه ها درچار ضعف و نابودی شوند زبان اصلی خشک و بی روح خواهد شد. لهجه ها به پویایی و تولید زبان کمک می کنند. از طرفی لهجه میراث فرهنگی گذشتگان محسوب می شود و نابودی آن به معنای نابودی بخش بزرگی از تاریخ و فرهنگ منطقه ای است که لهجه بر آن حاکم بوده. برای مثال ضرب المثل هایی که در هر منطقه و لهجه متداول هست. هر ضرب المثل عصاره سالها تجربه یک قوم بوده که اکنون در قالب یک جمله در آمده. تعدد لهجه ها باعث غنای هرچه بیشتر زبان خواهد شد به این صورت که تولیدات قوی لهجه ها  می تواند در زبان اصلی بکار گرفته شود. و در نهایت اینکه خداوند در قرآن کریم تفاوت در زبان اقوام را از نشانه های خود دانسته: (وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَیَات لِلْعَالِمِینَ): «و از نشانه هاى او آفرینش آسمانها و زمین، و تفاوت زبانها و رنگهاى شما است; در این نشانه هایى است براى اهل دانش»(روم 22).
اما از بحث اهمیت لهجه ها که بگذریم، امروزه کارشناسان معتقدند لهجه ها در حال تضعیف و مرگ هستند(در سرتاسر دنیا، من جمله ایران). چندان هم نیاز به نظر کارشناسی نیست! هر کس که با مناطق دارای لهجه ی غیر معیار سر و کار داشته باشد به وضوح تضعیف آن طی سالیان گذشته را درک خواهد کرد. برای مثال در مناطق جنوبی استان خراسان (و احتمالا بسیاری مناطق دیگر) نسل جدید دیگر به لهجه محلی سخن نمی گویند! بسیاری از خانواده ها با وجود اینکه خود به لهجه محلی صحبت می کنند با فرزندان خود با زبان معیار صحبت می کنند و مشاهده می شود که نسل جدید با اینکه لهجه محلی را می فهمد اما قادر به سخن گفتن با آن نیست! و متاسفانه تعداد این خانواده ها در حال افزایش است. از هم اکنون می توان پیش بینی کرد چند دهه آینده را که این لهجه ها را باید در کتابها جستجو کرد، آن هم به شرطی که دلسوزی باشد تا این گنجینه های نسلهای گذشته را ثبت کند.
با این اوصاف، چه عاملی باعث شده خانواده ها چنین شیوه تربیتی را برگزینند؟ چرا ترجیح می دهند فرزندانشان با لهجه صحبت نکند و با زبان معیار یا مصطلح در عوام «تهرانی» صحبت کنند؟ به نظر نگارنده هر چند می توان مقصران را لیست کرد اما سهم «رسانه ملی» در این بین از همه بیشتر است. توضیح اینکه، رسانه در سالیان گذشته مدام در فیلم ها و سریالها یک قشر ثروتمند، مرفه، فهمیده، با سواد، با کلاس و در یک کلام «تهرانی» (ترجیحا با عینک دودی) را در برابر قشر فقیر، بیچاره، گاهی خشک مقدس و گاهی سطحی در دین (اما در هر صورت متدین)، غیر منطقی، ساده، کثیف و در یک کلام «شهرستانی» تبلیغ کرده. نه تنها تبلیغ کرده بلکه شاید بتوان گفت تقدیس کرده! ویژگی مشخصه قشر تهرانی زنان با لباسهای رنگ زننده (که در رسانه ملی به دلیل محدودیت ها مثلا بی حجاب) و مردان با صورت سه تیغه! و لهجه هم تهرانی. ویژگی مشخصه قشر شهرستانی هم زنان چادری و مردان ریشو بوده که با لهجه ای غیر تهرانی صحبت می کنند، حال فرقی نمی کند ترکی باشد یا لری یا ... مهم این است که تهرانی نباشد.
نتیجه ی این روند روشن است، جامعه به سمت الگویی که معرفی شده حرکت می کند و این یعنی تضعیف هرچه بیشتر حجاب در جامعه از یک سو (که البته نقش رسانه ملی کاتالیزور برنامه های دشمن بوده نه عامل اصلی) و بی رغبتی نسبت به لهجه های محلی از سوی دیگر و این می شود که پدر و مادر جوان امروز فرزندش را به رویه ای تربیت کند که وصفش رفت.
اما راه حل؟ مهم ترین وظیفه را می توان متوجه صدا و سیمای هر استان دانست. تولید فیلم و سریال و برنامه ها با لهجه محلی و نمایش شیرینی های این لهجه ها می تواند نقش مهمی در جبران خسارت داشته باشد. در گام بعدی شبکه های سراسری باید رویه خود را اصلاح کنند؛ هرچند امروز این مسائل بسیار کمتر از چند سال گذشته به چشم می خورد اما هنوز هست. تالیف کتاب و... را هم اساتید باید نظر بدهند.
سخن آخر اینکه، هرچه گفته شد از باب تلنگر بود. تلنگری به یک «دانشجو» که نسبت به محیط خوب بی تفاوت نباشد. اگر هر کدام ما بی تفاوت باشیم اصلاحی رخ نخواهد داد. باید حساس باشیم نسبت به فرهنگ و میراثمان، حتی با یک پیامک به یک برنامه تلوزیونی و تذکر اشتباهات یا...

پ.ن.1: نوشتن برای نشریه مکتوب سخت تر از وبلاگه. ایده این نوشته اول برا وبلاگ بود اما چون مطالب نشریه نباید در وبلاگ از قبل منتشر بشه ادبیات نوشته متناسب با نشریه دانشجویی بود.
پ.ن.2: چند تا بازیکن پرسپلیس جلوی دوربین رسانه ملی حرکات بسیار زشتی کردند (دنبالش نرید که چی بوده) اما جریمه های چند میلیونی و محرومیت چند بازی براشون بریده شد. اینطوری وضع فرهنگ در ورزش درست نمیشه... این آقایون سابقه قبلی هم دارن مثلا...
پ.ن.3: عقب نشینی آمریکا از عراق مشکوکه...



"من کارت" و سرنوشت تاریخ جهان!!!
ارسال در تاريخ جمعه 29 مهر1390 توسط مهدي غلامي

دیروز از مرکز شهر در حال برگشت به خانه بودم. ساعت اداری پنجشنبه تمام شده بود و ترافیک غوغا می کرد. مسیر کوتاهی (میدان فلسطین تا پایانه آزادی) بخاطر ترافیک مدت زمان زیادی طول کشید و اعصاب خیلی از مردم خرد شده بود. بعد یک هفته کار، عجله داشتند برای رسیدن به خانه اما وقتشان بجای کنار خانواده پشت ترافیک میگذشت. خلاصه رسیدیم به آخر خط. در این حال بود که با باجه شارژ "من کارت" (کارت سفر مشهد برای اتوبوس و مترو) و صف طویلش مواجه شدم. عکس زیر...

 
من کارتم شارژ داشت اما داشتم فکر می کردم کسی که از این ترافیک خارج شده اگر نیاز به شارژ داشته باشد و با این صف مواجه شود چه بر سر اعصابش خواهد آمد؟ طبیعی ست که برخی افراد شروع می کنند به مورد لطف قرار دادن سر تا پای نظام! نمی خواهم بگویم این افراد حق دارند اما چندان هم نمیتوان معترض شد. چون با این صفی که می بینید حدود 5-6 دقیقه باید در صف معطل شود (11 نفر، هر کدام 30 ثانیه)، فقط و فقط برای یک شارژ کوچک.

اما غرض از این همه داستان سرایی؟! غرض اینکه، برای دفاع از انقلاب جهانی اسلامی مان حتما نباید شخصیت سیاسی باشیم یا یک فیلمساز حرفه ای یا یک دانشمند هسته ای یا... شما می توانید یک مدیر جزئی یک قسمت شهر باشید، می توانید یک "دکه دار شارژ من کارت " باشید و وجدان کاری داشته باشید و حتی نیت کنید برای کارتان که مثلا «منِ دکه دار سعی می کنم به بهترین شکل خدمت رسانی کنم تا باعث نارضایتی مردم از نظام نشوم» و از اجر "مجاهد" (به نظر من) هم بهره ببرید؛ چرا که عدم خدمت رسانی درست باعث نارضایتی مردم شده و نظام جمهوری اسلامی را ناکارآمد نشان می دهد و این یعنی تضعیف نظام. مسلما کسی با صف شارژ من کارت دشمن یا حامی نظام نمی شود اما مطمئنا در نگاه شهروندان بی تاثیر نیست و یک مجموعه از چنین جزئیاتی می تواند اثر محسوس داشته باشد.

اینجاست که مفهوم صحبت آقا که می فرمایند: هر کس هر کجا هست کارش را درست انجام دهد (نقل به مضمون) روشن می شود.


پ.ن.1: علت چنین صفی کار نکردن باجه کناری بود. بعضی جاها هم در دکه ها به جای 2 نفر 1 نفر نشسته و مردم بیشتر معطل می شوند. بازرسان سازمان اتوبوسرانی باید به این مسائل هم رسیدگی کنند.

پ.ن.2: امروز که نگاه های جهانی متوجه ما ایرانی هاست هر حرکت کوچیک میتونه اثراتی به مراتب بزرگ تر از گذشته داشته باشه. یک مثل هست که میگن "پروانه در آفریقا بال میزنه، آمریکا طوفان میاد"! یعنی بال زدن یک پروانه و تلاطم هوایی که ایجاد میکنه میتونه با پیوستن به یه سری عوامل دیگه باعث ایجاد طوفان در آمریکا بشه. بهش میگن اثر پروانه ای. یعنی یک حرکت کوچیک در مبدا میتونه نتیجه نهایی رو خیلی عوض کنه. حالا یک حرکت کوچک ایرانی ها هم میتونه حوادث جهانی رو متاثر کنه! اغراق تیتر رو هم تحت تاثیر اثر پروانه ای نوشتم...

پ.ن.3: جنگ نرم تنها نوشتن تحلیل و انتشار نشریه و وبلاگ و... نیست. درست کار کردن هم...

پ.ن.4: اگر برای مردم فرهنگ بشه که توی اتوبوس به جای بیکار نشستن و در و دیوار رو نگاه کردن یه کتاب دست بگیرن و بخونن خیلی از این اعصاب خردی های ناشی از ترافیک برطرف میشه. گه گاه دوست دارم بیشتر تو ترافیک بمونیم چون به قسمت جذاب کتاب رسیدم!


ابزار رایگان وبلاگ